تبليغاتX
Coming Soon

در فيلم «آژانس شيشه‌ای» ساخته ابراهيم حاتمي كيا، همسر عباس به در آژانس مي‌آيد. او كه از وضعيت عباس و حاج‌كاظم نگران است شروع مي‌كند به گلايه.

 عباس به همسرش دلداري مي‌دهد كه حاج‌كاظم از روي خيرخواهي اين كار را كرده است. همسر عباس با اشاره به نيروهاي پليس كه آژانس را محاصره كرده‌اند گريه كنان مي‌گويد:اونها هم كه همينو مي‌گين. پس كي‌راست مي‌گه عباس...


+ نوشته شده در 88/04/01ساعت 13:36
توسط می- نا اکبری موضوع: |
درست زمانی که فکر می کردم همه چیزو باختیم دیدم بازم می تونیم ببازیم
+ نوشته شده در 88/03/31ساعت 10:4
توسط می- نا اکبری

ماجمعی از سینما گران ایران، نگرانی و اندوه عمیق خود را از اعمال زور و فشار علیه مردمی که چیزی جز احترام به رای خود نمی خواهند، اعلام می کنیم.چرا باید اقتدار نظامی راجای اقتدار منطق نشاند، آن هم در برابر مردمی که بخش عمده آنها نسلی است که همین جا و در همین سه دهه به دنیا آمده اند و اندیشه هایشان نتیجه منطقی مشاهده ها و تجربه های رویدادهای همین سی سال است و هیچ تهمتی به آنها نمی چسبد. آیا به راستی اسلحه کشیدن روی دست های خالی، اقتدار نظامی است؟ آیا مردم تا لحظه ای که رای می دادند شریف و قهرمان وحماسه آفرین بودند و به محض اینکه در نتیجه رسمی اعلام شده شک کردند ، آشوبگر و اوباش و بیگانه پرست و خاشاک اند و سزاوار توهین و یورش و خونریزی و قتل؟

ما دوستداران مردم و سرزمین خودکه به هیچ جا وابسته نیستیم، با اعلام نگرانی از تکرار تجربه های تاریخی و تلخ جنگ های محله ای و خانگی، که قرن ها برای این سرزمین جز مرگ و ویرانی حاصلی نداشت، مصرانه می خواهیم که به احترام حقیقت، با اعلام نتایج واقعی انتخابات به این نمایش قدرت پایان داده شود و هشدار می دهیم که محض قدرت نمایی، مردم را به جان هم نیندازید و تیره بختی کسانی که در همین کشورهای همسایه ی ما قربانی جنگ های داخلی و خانگی اند را به این سرزمین نکشانید که مسلما کسی جز دشمن از آن بهره نمی برد."

عباس کیارستمی، بهرام بیضایی، ناصر تقوایی،  پرویز کیمیاوی،  محسن مخملباف ، جعفر پناهی، بهمن قبادی ، رخشان بنی اعتماد، کامبوزیا پرتوی ، کیومرث پور احمد، اصغر فرهادی، واروژکریم مسیحی ،  مانی حقیقی،، کیانوش عیاری،  عزت الله انتظامی، بابک احمدی،، نیکی کریمی،  فاطمه معتمدآریا، علی نصیریان، حسن پورشیرازی ، حسین جعفریان ، سیف الله داد، شادمهر راستین، محمد رسول اف ، علیرضا رئیسیان، خسروسینایی، مژده شمسایی، فرشته صدرعرفایی، ترانه علیدوستی، حسن فتحی، ایرج کریمی، نظام الدین کیایی، حمید فرخ نژاد ، جهانبخش نورایی، شهرام اسدی، مهناز افضلی، محسن امیر یوسفی،


+ نوشته شده در 88/03/29ساعت 15:52
توسط می- نا اکبری موضوع: |

بي‌ناموساني كه كلمه را تا ته بن‌بست بي‌حرمتي مي‌داونند و گويندگان حرف‌هايي كه دره حنجره را با دروغ مي‌درانند، نااميد مردماني هستند كه برايشان معادي ميسر نيست.

صاحب ترانه‌هاي كوچك غربت چه كرد؟ وقتي شير‌آهن كوه مرد از گزنده گاو گند چاله دهانان چاره‌اي جز كوچ نداشت.

براي ما برگ‌هاي درختان چند ساله چاره‌اي جز بستن پنجره‌ها باقي نمي‌ماند.

ای کاش قضاوتی در کار بود...


+ نوشته شده در 88/03/23ساعت 13:44
توسط می- نا اکبری موضوع: |

 هنرمنداني كه دور از فضاي رسمي و حرفه‌ايي كارشان، دست به نوشتن مي‌زنند، قصد ارتباط دروني‌تر با مخاطبان را دارند. ارتباطي كه موضوع‌اش آوازه‌خوان است نه آواز. بازيگر است نه بازيگري. نقاش است نه نقاشي. نويسنده‌است نه نويسند‌گي. هنرمندان اگر در ديوار فيس‌بوكشان همان تصويري را امتداد دهند كه از آنها سراغ داريم، آدرس را غلط آمده‌اند. اين‌جا، جاي بيان دغدغه‌هاي حرفه‌ايي نيست. اصلا فيس‌بوك مال دنياي حرفه‌اي نيست. سايت و مجله و روزنامه و تلويزيون جاي حرفه‌است. جاي انتشار تصوير رسمي تصويري كه بر مبناي حرفه بايد آن را مطابق نيازها و سفارش‌ها درست كرد و تحويل مخاطب داد. در فيس‌بوك مخاطب مي‌خواهد از درون و ناپيداي هنرمند بخواند. از روحي كه برايش نقش بازي مي‌كند، نقاشي مي‌كند و آواز مي‌خواند.

او به اين فيس‌بوك سر مي‌زند، تا بداند پشت آن چهره هميشه ديده شده چه چهره ناپيدايي زنده‌است و نفس‌مي‌كشد. فيس‌بوك رسانه فرديت است. فرديتي كه مرز درون آدم‌ها را بيان مي‌كند. جائي كه تفاوت‌هايی بيان مي‌شود. جائي كه در لابه‌لاي سطرهاي ساده يك نوشته كوتاه، يا يك اظهارنظر غيررسمي، يا بيان يك دلتنگي كوچك و يا بروز خودماني يك دلخوري مخاطب مي‌تواند درك كند كه نويسنده فيس‌بوك كيست؟ فيس‌بوك بيان چيستي نويسنده‌است، در حالي كه رسانه‌‌هايي چون تلويزيون و مطبوعات بيشتر درباره كيستي آدم‌ها حرف مي‌زنند.

اما محتوا و فرم فيس‌بوك‌هايي كه هنرمندان ايراني در فضاي وب ايراني ساخته‌اند و از دريچه كوچك آن با مخاطبان خود حرف مي‌زنند، چندان به اين دغدغه پاسخ نمي‌دهد. شايد تعارفات و حاشيه‌‌هاي موجود در جامعه ما  هرگز نگذارد كه ارتباط هنرمندان با مخاطبان راهي به درون پيدا كند، اما هرچه هست روي همين زمين بايد ايستاد و نگاه كرد. از پشت اين پنجره كه اسمش فيس‌بوك است و يك سويش هنرمندان ايراني ايستاده و يك سويش مخاطب ايراني.

چاپ شده در روزنامه فرهیختگان


+ نوشته شده در 88/03/11ساعت 12:30
توسط می- نا اکبری موضوع: |

خامی و سادگی است، قبول این حرف و نظر که احوال سینمای ایران در پرتو نتایج انتخاباتی که در راه است، دچار تغییرات عمیق و بنیادی شود. این سخن نه از روی نومیدی و نه به دلیل حساب و کتاب‌های درون گروهی و نه بی‌برنامگی نامزدهای مطرح کنونی نسبت به سینما بیان می‌شود. آنچه ما را به درون این رویکرد پرتاب می‌کند، شرایط فعلی سینمای کشورمان است. شرایطی که به شکل شفافی درون و انگیزه دست‌اندرکاران صنعت‌ فیلمسازی ایرانی را عریان می‌کند. کافی‌است به زخم‌ناسور و دردکهنه مشاجره تهیه‌کنندگان که در هفته‌های اخیر به اوج خود رسیده، نگاه‌کنیم. از میان مبارزطلبی‌ها و رفتار‌‌ها و کنش‌ها و منش‌ها موجود در این رویارویی چیزی که بیش از هر چیزی هویداست، تمامیت‌طلبی بی‌اندازه و تحقیر طرف روبه‌روست.

در پشت نامه‌های‌سرگشاده و اظهارات صریح و بیانیه‌های پی‌درپی تهیه‌کنندگان سینمای ایران که بزرگان و عوامل تأثیر‌گذار سینمای ایران محسوب می‌شوند، چهره‌ای خود را می‌نماید که با تغییر دولت که سهل است با تفاوت روز و شب هم تکان نخواهد خورد. چهره‌ واقعی شغل تهیه‌کنندگی در سینمای ایران این روزها از پس مناقشات جاه‌طلبانه و یارکشی‌های کودکانه و رجز‌خوانی‌ها عوام‌فریبانه پیداست. مهم‌ترین ویژگی این چهره فاصله‌اش به ابعاد فرسنگ‌ها از فرهنگ است. تهیه‌کنندگان سینمای ایران چه در جناح اتحادیه و چه در جناح کانون در این رودررویی به همه اهالی سینمای ایران ثابت کردند که هرچه هستند، از درون با فرهنگ میانه‌ای ندارند. ثروتمند و قدرتمند و یا هرچیز دیگری هستند باشند، اما فرهنگی و فرهنگ‌مدار نیستند. آدم اهل فرهنگ اصولی دارد. منشأ و منشی دارد. به سرانجام و نهایتی ‌پایبند ‌است. حد و حریمی می‌شناسد. هدف، وسیله را برایش توجیه نمی‌کند و در نهایت مرامش مرام سازگار با فرهنگ است.

تهیه​کننده​ای که برای منکوب کردن رقبا تیتر می‌خرد و تهیه‌کننده​ای که برای نابود کردن حریف شبنامه توزیع می‌کند، تهیه‌کننده‌ای که با هدف ساکت کردن رقبا شرخر و سیاهی‌لشگر استخدام می‌کند و تهیه‌کننده‌ای که کاری جز نوشتن بیانیه‌ ندارد، با همه کارهای بی‌نام و با نام خود نشان می‌دهد که ارتباط و تناسبی با فرهنگ ندارد.

وقتی تهیه‌کنندگان سینمای ایران به عنوان نماد‌های ثروت و صنعت در سینمای ایران تا این حد با فرهنگ غریبه‌اند، تغییر دولت چه تأثیری می‌تواند داشته‌ باشد؟ دولت بعدی باید با این قوم چه رفتاری داشته باشد؟ پروانه کسب همه را باطل کند؟ همه را تأدیب کند؟ نیرو‌های تازه به سینما بیاورد؟ وقتی مشکل سینمای ایران فاصله گرفتن آدم‌های مهم و تأثیر‌گذارش از فرهنگ است، آیا با تغییر دولت می‌توان ذات و درون آدم‌ها را به فرهنگ نزدیک کرد. سینمای ایران از درون آدم‌هایش نیاز به نوسازی دارد و تا وقتی آدم‌های این سینما با منش روزمرگی و با روش سنگر‌بندی بغض و کینه خود را منتشر می‌کنند، حاصل کار چیزی نیست جز همین اکران و همین تولید و همین چیزی که اسمش را گذاشته‌ایم: مشکلات سینمای ایران.


+ نوشته شده در 88/03/02ساعت 19:3
توسط می- نا اکبری موضوع: |
دیدار حمید اعتباریان و بهرام بیضایی همزمان با اکران فیلم «وقتی همه خوابیم»، کنایه روشنی به سطح روابط در میان اهالی سینمای ایران در کلیه سطوح است. این دیدار که دو طرف درآن به هم لبخند زده و درباره همکاری‌های آینده حرف زدند، بدون شک هیچ تناسبی با دنیای سراسر نفرت و تصنع آخرین فیلم بهرام بیضایی ندارد. در این دیدار دوستانه نه آقایان «براتی» و «سوهانی»، شیرینی به دست و لبخند به لب وارد شده و لطافت دیدار را گرفته‌اند و نه قاشق‌های نشسته‌ای مانند «برادران ذاکری» اسکناس‌شمار پریده‌اند وسط.

حتماً در این دیدار «نیرم نیستانی» از بازی «پرند پایا» حرفی نزده و نگفته که بدون بازی ماهرانه او، مخاطبان نقش «چکامه چمانی» را درک نخواهد کرد. شکی نیست که در این دیدار صمیمانه «اشتهاریان» اشاره‌ای به «شایان شبرخ» و «خاطره مقبول» نکرده. همه چیز در نهایت دوستی بوده. ناشران این خبر می‌خواهند چه واکنشی بگیرند. همه چیز فیلم بوده و ربطی به دنیای واقعیت ندارد. یعنی همه آنقدر بچه‌ایم.

از یک‌سو در ‌فیلم بیضایی به شکل همه‌جانبه‌ای همه ارجاع‌ها (از شکل و شمایل شخصیت تا پررنگ‌کردن شایعات سینمایی) مستقیماً شخص اعتباریان را نشانه می‌رود. از سوی دیگر هنگام نمایش فیلم در جشنواره، پالس‌هایی در میان برخی از مطالب منتشر می‌شد که مفهوم آن این بود که: استاد فرزانه، این داستانی که روایت می‌کنی تخیل محض است.

«اعتباریان» در برابر نسخه «اشتهاریان» خود را به ندانستن و ندیدن و بی‌اهمیتی زد و «بهرام بیضایی» هم به روش جا افتاده‌اش خیلی خونسرد زیر همه چیز زد تا در برابر اتفاقی که خودش نیفتاده بود و همه می‌دانستند که از کجا سرچشمه می‌گیرد، کسی به چیزی متهم نشود.

ماجرای «همشهری کین» و «ویلیام راندلف هرست» و «ارسون‌ولز» هم در غوغای صد‌‌درصد ایرانی از آن حرفها بود. ‌نه بی‌اعتنایی اعتباریان و نه تکذیب بیضایی از میزان نفرت و خشونتی که در فیلم موجود است، نمی‌کاست. داستان وقتی کاملاً تعارف می‌شد که بدانیم حمید اعتباریان از سهامداران مؤسسه فیلمیران است و از فروش فیلم بیضایی سهم می‌برد.

حمله همه جانبه بیضایی به جریانی که فرهنگ را پای منافع شخصی قربانی می‌کند و به هیچ کسی از «مانی‌ اورنگ» تا «نجات شکوندی»، رحم نمی‌‌کند، در دنیایی که فیلم در آن زنده است، نوش جان و گوارای وجود آنهایی باشد که دوستدار چنین تسویه حسابهایی هستند و دلشان برای فیلمی که پشت هر تکه‌اش جهانی از معنا خفته، تنگ شده است.

داستان فرهنگ در این مملکت پیچیده‌تر از دوستی و دشمنی استاد فرزانه و تهیه کنندگان تواناست. داستان در چند خیابان بالاتر ازسینمای خلوت نمایش‌دهنده فیلم بیضایی، در ازدحام غیر‌قابل هضمی اتفاق می‌افتد که مردم در حال انتخابند. آنها نه «نیستانی»را انتخاب می‌کنند و نه «اشتهاریان»را. آنها نجات‌های شکوندی و ترنج‌های چاووشی هستند. آنها همه خوبند. خوبتر از آن که دلشان با این دعوا‌ها و آشتی‌ها دچار آشوب شود.


+ نوشته شده در 88/02/13ساعت 17:17
توسط می- نا اکبری موضوع: |

 وقتی يشترين هزينه‌يي كه خانوار‌هاي ايراني مي‌پردازند، هزينه تامين مسكن است، پس هزينه‌هاي بالايي كه دفاتر سينمايي براي تامين لوكيشن‌ها مي‌پردازند، نبايد تعجب زيادي برانگيزد. از آنجا كه برخورد طبقاتي (فقير و غني) يكي از مضامين هميشگي سينماي فارسي است، به‌طور طبيعي در هر فيلم ايراني بخشي از داستان در يك خانه اشرافي و بخش ديگري از داستان در يك خانه قديمي مي‌گذرد. در خانه اشرافي باغ و استخر و ايوان و مبلمان و كاناپه و ال‌سي‌دي و پله‌‌مارپيچ و ظروف چيني و پيشخدمت خدوم مورد نياز است و در خانه قديمي باغچه و حوض و پشتي و مخده و راديو و زيرزمين و آفتابه و همسايه فضول. اينها همه لوازم داستانگويي در سينماي فارسي است و سال‌ها است كه مخاطبان فارسي‌زبان از تماشاي خانه‌هاي بزرگ غرق در رويا و در خانه‌هاي كوچك همدم صفا شده‌اند. در خانه‌هاي اشرافي مرغ بريان و پلو و استيك و كارد و چنگال و ميز و صندلي و در خانه‌هاي سنتي دمپختك و اشكنه و آبگوشت و گوشتكوب و نيمرو و پياز در سفره پهن شده روي زمين سرو مي‌شود. در خانه اغنيا حرف حرف پول و ثروت و سنگدلي و فرصت‌طلبي و خدعه و نيرنگ و پيچيدگي و امراض لاعلاج است و در خانه فقرا حرف حرف صفا و صميميت و بي‌ريايي و پاكي و همدلي و درددل‌هاي دوستانه. در خانه‌هاي شمال شهر همه چيز هست جز دلخوشي و در خانه پايين‌شهر هيچ‌چيز نيست دلخوشي.

 *خانه به جای کافه و کاباره

دنياي سياه و سفيد فيلم‌هاي فارسي چنين مرزبندي‌هاي همه‌جانبه‌يي مي‌طلبيد. اين سنت در سينماي فارسي رنگي شده، بعد از انقلاب رنگ و بوي ديگري گرفت. نمايش برق و رنگ و جلاي خانه‌هاي ويلايي جاي خيلي از بهانه‌هاي فيلمفارسي براي نظربازي را گرفت. به جاي كافه و صحنه كاباره و حركات موزون كه ديگر جايي براي عرض‌اندام نداشت؛ همه وظايف قند كردن آب دل مخاطب كه در فيلم‌ها دنبال همه چيزهاي نداشته‌ا‌ش مي‌گشت خانه‌هاي پرزرق و برق جايش را گرفت. بدون شك مخاطبان سينماي فارسي در طول اين سال‌ها بسيار منطقي‌تر از سال‌هاي دهه‌هاي سي و چهل به دنيا و پيرامون خود نگاه مي‌كند. سازندگان ملودرام‌هاي خنده‌دار و گريه‌دار سينماي ايران هم به همين ميزان دريافته‌‌اند كه براي جذب مخاطبان پرشمار بايد انگشت بر حسرت‌هاي دروني متفاوتي در مخاطب گذاشت.

وقتي در طول ساليان اخير قيمت مسكن به شكل سرسام‌آوري از درآمد خانواده‌هاي ايراني فاصله گرفته و داشتن يك مسكن مناسب نيازمند گرفتن وام و پيدا كردن ضامن و پرداخت اقساط، نمايش خانه‌هاي ويلايي در فيلم‌هاي ايراني براي مخاطب بي‌مسكن وصف‌العيش، نصف‌العيش است.

 *مدیران تولید دست به کار می‌‌‌شوند

در جريان توليد فيلم‌هاي ايراني وقتي فيلمنامه از آب و گل درآمد و به ارشاد رفت و مهر تصويب خورد، مديران توليد دست به كار مي‌شوند تا در كنار چانه زدن با بازيگران درباره دستمزد به همراه كارگردان و طراح صحنه و لباس راهي شهرك غرب و فرمانيه و قيطريه و الهيه و نياوران در شمال تهران و شهرك دريا و رامسر و چالوس و كلاردشت و نارنجستان در شمال ايران مي‌شوند تا يكي از خانه‌ها و ويلاهاي مناسب را براي فيلمبرداري بخشي از سكانس‌هاس اصلي فيلم انتخاب كنند. برخی نیز بعد از بحران اقتصادی که کریبانگیر اکثر کشورهای همسایه شده به این کشورها سفر می کنند تا علاوه بر این که از لحاظ ظاهری و آب و هوا پلان های چشمگیرتری بگیرند، هزینه کمتری هم برایشان آب بخورد. طي چند سال اخير فقط 6 فيلم و سريال در دبی ساخته شده، بخش عمده سریال فریدون جیرانی در ترکیه ساخته شد و تازه ترین فیلم علی معلم با نام «آل» به کارگردانی بهرام بهرامیان در ارمنستان در حال فیلمبرداری است. آثاري كه مشخص نیست آیا به اقتضاي فيلمنامه و کارکرد دراماتیک قصه در خارج از كشور مراحل توليد خود را سپري کرده و مي‌‌كند و يا اينكه به دليل شرايط توليد، اين شهر به عنوان لوكيشن شهر خارجي انتخاب شده است.

 *هزینه های لوکیشن چگونه محاسبه می شوند

اجاره‌بهاي خانه‌هاي درندشت در سينماي ايران شبانه محاسبه مي‌شود. مديران توليد به‌عنوان مهم‌ترين عامل در پايين آوردن هزينه‌هاي توليد يك فيلم در اين زمان از پيش توليد هنر و مهارت خود را در ارائه خانه‌هاي مناسب به گروه از يك طرف و چانه‌زني در پايين آوردن اجاره‌بها معلوم مي‌‌كنند.

در سينماي ايران خانه‌هاي اعياني در حال حاضر به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ اشرافي و مدرن. خانه‌هاي اشرافي خانه افراد متمول و پولداري است كه در آن استخر و حياط حرف اول را مي‌زند، همان‌طور كه پوشيدن ربدوشامبر و كشيدن پيپ براي افراد متمول از لوازم اصلي صحنه است. خانه‌هاي مدرن خانه زوج‌هاي جوان متعلق به طبقه فرادست است كه در آن مبلمان آخرين مدل و شومينه و تابلوي نقاشي و آسانسور حرف اول را مي‌زند، همانطور كه پوشيدن لباس جين و كفش اسپورت براي افراد مدرن از لوازم اصلي صحنه است.

براي تامين خانه‌هاي اعياني هزينه رايج اجاره‌بها به شكل ميانگين در حال حاضر بين شبي يك تا سه ميليون است. البته هستند مديران توليد زبده‌يي كه ويلاي سه ميليوني را با شبي هشتصد‌هزار تومان اجاره مي‌كنند و هستند مديران توليد تازه‌كاري كه آپارتماني كه باقي مديران توليد با شبي سيصد هزار تومان اجاره مي‌كنند با شبي يك ميليون تومان اجاره در اختيار گروه قرار بدهند.

گروه توليد فيلم مجموعه‌يي از نيروهاي فني و هنري است كه هر كدام داراي فرهنگ و منش‌هاي گوناگوني هستند. اين گروه ناهمگون وقتي براي فيلمبرداري لوكيشن خانه‌هاي اشرافي به سمت مناطق شمالي حركت و با سينه‌موبيل اطراق مي‌كنند اتفاقاتي را به وجود مي‌آورند كه از جنس همان اتفاقاتي كه در فيلم‌هاي با مضمون برخورد طبقاتي فراوان اتفاق ‌مي‌افتد.

 *نقش مسکن در نمایش فقر و دارایی

سينماي ايران در نمايش تمول و فقر تاكنون چاره‌يي جز نمايش پررنگ و اغراق‌آميز مسكن‌ نداشته است. البته از كوزه همان برون تراود، که در اوست. در فرهنگ عمومي ما اجاره‌نشيني يعني جلوه نداري و صاحبخانه بودن يعني جلوه دارايي و چه دارايي بهتر و تميزتر و پرسود‌تر از ملك. سري به مشاوران فراوان املاك در تهران بزنيد تا صريح دريابيد كه كارگردانان روياپرداز فارسي اتفاقاً درباره مسكن از ويتوريو دسيكا و چزاره زاوانتيني هم رئاليست‌ترند.  


+ نوشته شده در 88/01/23ساعت 15:14
توسط می- نا اکبری موضوع: |

نوروز ما ایرانیان سنت امید است و رویا. سنت پیشواز و محیا. صحنه ای است به اندازه همه تاریخی که تمام این سال ها با امید آغاز شده و بعد در لولای فصل و ماه خرد خرد فرسوده شده و از دست رفته.

اما همین که زمستان بساطش را جمع می کند که برود انگار هوای ولرم آخر اسفند دوباره ما را هوایی می کند.

حال ما در تحول کهنگی سالی که می رود به تازگی سالی که می آید، رویایی است همیشگی، که ذوق ما بر پرده حافظه نقش می زند.

 دستمایه این رویا امید و محتوای این نقش تغییر است. تفاوتی به پهنای همه بدی ها و تغییری به عمق همه زشتی ها.

پی نوشت: به دعوت موسسه نسل آفتاب قرار بود الان در مکه باشم. اما ۱۲ ساعت مانده به پرواز از این سفر انصراف دادم. شاید اگر صلاح بود بعدها در این باره بنویسم.

سال نو مبارک


+ نوشته شده در 88/01/05ساعت 15:43
توسط می- نا اکبری موضوع: |

شماره نوروزی مشق آفتاب منتشر شد. این شماره پردردسر، پرورق، پرعکس، پرمطلب، پرکیفیت، پریادداشت، پرمقاله ، پرداستان، پرگزارش، پربار،پرامید و هر چه فکر می‌کنید پرش خوب است از دیروز روی پیشخوان پر از مجله دکه‌ها آمد.روی جلدش آنطور که می‌خواستم نشد. اما از مجموعه مطالب داخلش راضی ام. اگرچه مشک آن است که خود ببوید، به خصوص در شب عید.

مطالبی از هر بخش را بدون ترتیب اولویت از مجموعه 160 صفحه‌ای مشق‌آفتاب پیشنهاد می‌کنم.

* بخش سیاست و جامعه

1- یادداشت‌های آخر سال: تغییر تقدیر ماست: مینا اکبری: ... در سالي كه یک گالري به خاطر عكس‌هاي يك عكاس پلمپ شد، رونق در هنرهاي تجسمي همه شگف‌زده كرد. در سالي كه نام بردن از يك بازيگر قديمي يك برنامه زنده تلويزوني را به چالش كشيد، سريال‌سازي در تلويزيون گامي به جلو برداشت. در سالي كه سفر گلشيفته فراهاني به آمريكا مغضوب شدنش را به دنبال داشت، بلوغ بازيگري در سينماي ايران در چند فيلم رقم خورد. در سالي كه تهيمنه ميلاني فيلم معناگرا ساخت، بهرام بيضائي بالاخره فيلم در فيلمي از خود به ما نشان داد. در سالي كه يك رمان ايراني به چاپ بيستم نزديك شد، مجله‌اي به خاطر چاپ برخي از قسمت‌هاي همان رمان توقيف شد. در سالي كه موسيقي زير زميني ممنوع بود، تعداد كنسرت‌ها افزايش خوبي داشت. در سالي كه شمايل هيچ  سازي روي آنتن شبكه‌هاي تلويزوني نرفت، محسن چاووشي مجوز گرفت و محسن نامجو از ايران رفت. در سالي كه هفته‌نامه‌اي رنگي در ابعاد گسترده‌اي توان روزنامه‌نگاران ايراني را به نمايش گذاشت، پخش برنامه‌هاي تلويزوني بي‌بي سي فارسي هم آغاز شد. در سالی...

2- بهاریه‌هایی از: محمدعلی ابطحی، اسدالله بادامچیان، حمیدرضا ترقی، حسین مرعشی، فاطمه راکعی، زهرا اشراقی، مسعود کیمیایی، مهتاب کرامتی، رضاکیانیان، علیرضا عصار، لیلا ابراهیمی، افشین قطبی و حسین رضازاده

3- همه رقیبان احمدی‌نژاد: میثم قاسمی: ... در گرماگرم مبارزات انتخاباتي دور نهم رياست جمهوري، طرفداران اكبر هاشمي‌رفسنجاني كه روزنامه‌هاي بسياري را به اجاره خود درآورده بودند، اصلي‌ترين رقيب را محمدباقر قاليباف مي‌ديدند. همان روزها، مصطفي معين رقيب اول خود را تحريمي‌ها معرفي كرد. مهدي كروبي با شعار پنجاه هزار تومانش يكه‌تازي مي‌كرد و محمدباقر قاليباف دلخوش به حمايت‌هاي نانوشته، خود را در لباس رياست جمهوري مي‌ديد. محسن مهرعلي‌زاده در فكر جذب آراي آذربايجاني‌ها بود. محسن رضايي پيش از انصراف غيرمنتظره‌اش، به هم‌رزمان دوران دفاع مقدس مي‌انديشيد و علي لاريجاني غافل از كارنامه دوران رياستش بر صدا وسيما، گمان مي‌كرد شعار «هواي تازه» كار خواهد افتاد. نشريات خرد و بزرگ، پرتيراژ كم خواننده، هركدام به راهي رفتند و با ستادي قرارداد امضا كردند. معروف‌ترين روزنامه اصلاح‌طلب آن روزها كه بعدها به تيغ توقيف گرفتار آمد، تيتر يك‌اش را به كروبي فروخت، آگهي قالیباف را در صفحه اول چاپ كرد، تحريريه‌اش براي هاشمي تبليغات كرد و به معين راي داد تا از دل همه اين تشدت‌ها و اختلافات، نامي بيرون آيد كه همگان كم‌ترين شانس را به او مي‌دادند. محمود احمدي‌نژاد...

4- دو گفت‌و‌گوی مفصل امید ایران‌مهر با محمد نبی حبیبی دبیر کل حزب موتلفه و مصطفی تاج‌زاته درباره اصولگرایان و اصلاح‌طلبان و انتخابات 88

حبیبی: برخی دوم خردادی‌ها منافقانه رفتار می‌کنند... تاج‌زاده: خاتمی نه قهرمان است نه تدارکاتچی...

* بخش ادب و هنر

1-  گفت‌و‌گوبا مهران مدیری کارگردان و بازیگری که از مصاحبه گریزان است به همراه گزارش پیشت صحنه و یادداشت خواندنی امید روحانی

هلیا قاضی‌میرسعید: می‌گوید به هزار و یک دلیل مصاحبه نمی‌کند اما حتی یکی از آن دلایل را هم توضیح نمی‌دهد. این را با آرامش خاصی که در چهره و صدایش وجود دارد، می‌گوید. مصاحبه با کسی که چندان علاقه‌ای به این کار ندارد، چندان ساده نیست و این زمانی بیشتر برایت روشن می‌شود که سوالات را خیلی کوتاه و بی حوصله پاسخ می‌دهد و بلافاصله می‌پرسد:« تمام شد؟ » اما همين كه سئوال به سئوال و جواب به جواب، جلو آمديم، بازي اعتماد گرم شد. صمیمی‌تر شديم. پاسخ ها مفصل‌تر شد و گفت‌و‌گو جان گرفت. گفت‌وگو اولين راه رسيدن به جايي است كه راه حل مي‌ناميم‌اش. او صراحت و استقلال شايسته‌اي را به نمايش گذاشت مهران مدیری بهانه خوبي براي رسیدن به این سئوال است که چگونه می‌توان مخاطب را راضی نگه داشت و به ورطه سطحی‌نگری هم نیافتاد...

امید روحانی: کار بسیار دشواری است. این که مردمی چنین گونه گون، با چنین تنوع فرهنگ شگفت انگیزی، خسته از هزاران مشکل ریز و درشت، دلزده، اندکی عبوس، پر از پرسش‌های بی‌پاسخ را تشویق کنی، که بخندند ...

2- چند گفت‌وگوی خواندنی با:

محمد احصایی: اتفاق خوبی که در خانه همسایه افتاد. مریم زندی: با تقویم‌هایم عکاسی را به خانه‌ها آوردم. حامد بهداد: بیش از آن چه فکر کنید خودشیفته‌ام. فرهاد جعفری: ادای دین به جاروبرقی منزل...

3- همه چیز از دل هیچ: ترین‌های سینما، تلویزیون، تئاتر، موسیقی، کتاب، تجسمی

4- هیجان تماشای دوباره مردگان: درباره شان‌پن، شکست فینچر و شب جیم سازان ...

* بخش ورزش

گفت‌وگو با علی دایی در سالگرد سرمربی‌گری تیم ملی: مهدی امیرپور: گفت و گو با دايي، پس از ده روز انتظار در فروشگاه يوسف آباد آغاز شد. او پيش از آن به اردبيل رفته بود تا براي 28 صفر نذرش را ادا كند و پس از آن به قدري، سرش شلوغ شد كه روز به روز قرارمان عقب افتاد تا اين‌كه رسيد به عصر دوشنبه. گفت‌وگو در وضعي دنبال شد كه او روي ميزي در گوشه فروشگاه نشسته بود و هر مشتري كه به مغازه مي‌آمد، درخواستي براي عكس يادگاري داشت. درخواست‌هايي كه همه با جواب مثبت او همراه مي‌شد. دايي با اين‌كه روزهاي پر استرسي را مي‌گذارند اما آرام‌تر از آن‌چه كه بشود تصور کرد حرف مي‌زد. به هر حال اين از تغييراتي است كه او در يك سال گذشته داشته...

* بخش آخر

درد دل شهرام شکیبا با آخرین پیامبر: ... بيش از هزار و چهار صد سال گذشته. او تا ابدالدهر ارجمند است و بزرگ‌ترين. هنوز درنيافتند او را. حالا امت او هستند، اما بسياري‌شان شباهتي به او ندارند. هر چه بيشتر خود را به او منتسب مي‌دانند، كم‌تر شبيه اويند. مردان دژم چهره‌اي خود را به او منتسب مي‌كنند كه ديدارشان ميسور نيست. مرداني بر مركب‌هاي آهنين با شيشه‌هاي سياه و انبوه سلاح به دستان در اطراف‌شان با «دور باش» و «كور باش»...

8 داستان از:  فرشته مولوی با ترجمه مژده دقیقی، سید علی میرفتاح، علیرضا محمودی،حسین یعقوبی، شهرام شکیبا، سروش صحت، امیر صدری و فرزانه ابراهیم‌زاده

گفت‌وگو با محمدباقر قالیباف: سید محمد حسین هاشمی: ... این که گفته‌ام آینده تهران روشن است، یک شعار تبلیغاتی از نوع شعارهای فراوانی که در کشور ما بارها تکرار می‌شود، نیست. یک قول یا ادعا هنگامی به شعار در معنای منفی آن تبدیل می‌شود که بدون اتکا به سنجشی عقلانی و مدبرانه از فرصت‌ها و محدودیت‌ها بیان شود...

راهنما: پیشنهادهایی برای عید: چه فیلم‌هایی که می‌آیند، مجموعه‌های نوروزی امسال، نوروز خوانی به پیشنهاد فرهاد جعفری، سیامک گلشیری، مهسا محبعلی و مریم مهتدی، کجا خرید کنیم، چی بخریم. 10 پیشنهاد متفاوت و متنوع برای سفر  

پی‌نوشت: این هم روجلد اولی که فرهاد فزونی برای شماره ویژه نوروز مشق‌آفتاب طراحی کرد اما با مخالفت مدیرمسئول با این استنباط که حال و هوای نوروزی ندارد کنار گذاشته و روجلد فعلی توسط امیر جدیدی آماده شد. اگر چه بنده معتقدم نوروز در ایران همین رنگ است


+ نوشته شده در 87/12/19ساعت 12:4
توسط می- نا اکبری موضوع: |

شتاب كن، تقوايي   

در كارنامه ناصر تقوايي به جز فيلم‌نامه‌نويسي و كارگرداني دو وجهه كم ديده شده تر نيز دارد. يكي به عنوان داستان‌نويس و ديگري به عنوان عكاس. تقوايي داستان‌نويس به سياق داستان‌نويسان جنوب كه تحت تاثير روند ادبيات داستاني قالب آن دوره تحت تاثير همينگوي بودند كه توسط ابراهيم‌ گلستان و نجف دريابندري به فضاي فرهنگي ايران، معرفي شدند. اما تقوايي عكاس بيشتر از آن كه تحت تاثير جريان و قالبي باشد از عكاسان برتر زمان خود باشد، تحت تاثير و اتمسفر و فضايي است كه در آن رشده يافته و با تماشاي چشم‌اندازهاي بديع آن به تجربه بصري نابي رسيده است. تقوايي عكاس، چشم خوب ديده و نگاه غني شده جنوب ايران است است. جنوبي كه با جمع فرهنگ، تاريخ، جغرافيا و از همه مهم‌تر عاملي به نام نفت تركيبي كم نظير براي عكاسي ارائه مي‌كند. تقوايي، عكاس متفنن و متفرعن نيست. توريست و جهانگرد نيست. از بالا و دور به جنوب نگاه نمي‌كند. جنوب برايش خاك و آب و آتش و نخل و شرجي و شط نيست. جنوب برايش مردمي با فرهنگي عميق و سرشار از نماد و ريتم و رقص نيست. دريايي شور و روابط شيرين نيست. برايش جنوب مردم سيه چرده و دشداشه و لهجه و عرق و نقاب بر چهره مردان و زنان نيست. جنوب براي تقوايي جسميت مطلق زندگي است. جنوب براي تقوايي روح بزرگ و جاري بودن است. جنوب براي تقوايي تمناي ازلي آب در عطشي ابدي است. شعله خواستن و نياز است كه از دريچه‌هاي زمين به آسمان مي‌رسد. كارون فقط نام يك رود نيست و لنج نام يك وسيله روي رود. همه آن چيزهايي كه جنوب تقوايي را برجسته مي‌كند، نوايي از درون و منحناي زندگي است كه روزهاي جنگ روي صورتش خراش و روي روحش يادگاري گذاشته است. تقوايي هنرمند و عكاس چنين سرزميني است. به همان گرما و به همان عطش.

 عكس‌هايش رسانه‌هايي است كه بي هيچ كم و كاستي ما را به خنكاي ساحل و داغي نخلستان وصل مي‌كند. در ايران، در مهد چشم‌اندازهاي مسحور‌كننده و رازهاي سر به مهر كه هر كوه و دشتي با خود همراه دارد، ناصر تقوايي با عكس‌هايي كه گرفته دلواپس است و دلتنگ. از اين همه زيبائي و اين همه ابهام، اين همه راز و اين همه سكوت، اين همه سحر و اين مسحور، اين همه روز و اين همه تاريخ، اين همه ثروت و اين همه فقر، اين همه جنوب و اين همه جنوبي كه يكي از آنها عكاسي است كه هم مي‌نويسد و هم مي‌سازد به نام ناصر تقوايي.

 در جهان سوم هميشه بحث اصلي بر سر تقسيم ثروت است، اما اينجا بحث ما درباره تقسيم فرصت است. فرصت درك حضور ناصر تقوايي. كم كاري صاحب اين نگاه دلايل بسياري دارد، اما اين ديگر درخواست مخاطب نيست، بازتاب خطه‌اي  و سرزميني است از يكي از بهترين فرزندانش.

 براي درك حضور بي مثالت شتاب كن تقوايي.

* عنوان مطلب برگرفته از عنوان شعري از احمد شاملو است« شتاب كن، ناصري»        


+ نوشته شده در 87/12/05ساعت 13:14
توسط می- نا اکبری موضوع: |

ماهایا پطروسیان با فیلم «یه روز برفی» به جرگه فیلمسازان زن پیوست.

اگر شما هم با این نظر من موافقید که سینما  از جمله هنرهایست که بخشی از لایه‌های پنهان روحیه و رفتارهای خصوصی هنرمند، در آن لو می‌رود، به این سئوال پاسخ دهید

 فیلمی که ماهایا پطروسیان می‌سازد چه ویژگی‌های قابل توجهی خواهد داشت؟


+ نوشته شده در 87/11/29ساعت 15:23
توسط می- نا اکبری موضوع: |

اگه عکس کلاه قرمزی رفته رو جلد این شماره مشق آفتاب، تعجب نکنید. آقای قرمز کلاه( به قول حمید جبلی عزیز) شب های عید ما را قراره با خاله اش( باران کوثری) و البته ( حبیب رضایی)، شاد و مفرح کنه. این سریال در مرحله تولیده و علیرضا محمودی، جواد طوسی و شاپور عظیمی درباره بازگشت کلاه قرمزی در این شماره مشق آفتاب مطلب نوشتند.

اما خواندن 10 مطلب در این شماره به پیشنهاد سرآشپز:

1- سرانجام سید محمدخاتمی وارد رقابت شد: تردید خرداد(خسرو نقیبی)

2- انتخابات 88 و بداخلاقی‌های انتخاباتی در گفتگو با امیر محبیان: مبادا بی‌اخلاقی سیاسی، فرهنگ شود( امید ایران مهر)

 3-  برای منوچهر احترامی که بی‌مقدمه رفت: آخرین پهلوان نسل گذشته(شهرام شکیبا)

 4- پرونده والنتاین با مطالب خواندنی از

زنده باد تمام روزهای غیرولنتاین( آرش خوشخو)، از ولنتاین بدم می‌آید( امیر صدری)، یک قصه عشق واقعی( حسین یعقوبی)

5- نمایشگاه ناصر تقوایی: شتاب کن تقوایی( مینا اکبری)

6- شقایق فراهانی و خاطرات سفرش به استرالیا: لطفا کفش‌تان را در بیاورید

7- کتاب نگران نباش مهسا محبعلی از نگاه پدرام رضایی‌زاده

8- 12 اتفاق مهم در 12 روز جشنواره: 12 روز التهاب( علی اناری)

9-وقتی خانه انیس الدوله، اتحادیه قصابان می‌شود(تکتم نجفی منش)

10- پرونده لژیونرهای موفق فوتبال در ایران با گفتگو‌هایی با ایوان پترویچ،جان واریو، عیسی ترائوره، آدریانو آلوز، عرفان الروم، عیسی اندو 


+ نوشته شده در 87/11/26ساعت 12:39
توسط می- نا اکبری موضوع: |

متهم باز هم مطبوعاتند

اصغر فرهادی: در ایران هیچ‌وقت به طور رسمی به ما نگفتند «درباره الی» اجازه نمایش ندارد. تعدادی از مطبوعات سعی کردند برای این فیلم شایعه درست کنند. یعنی اصلا داستان را بعضی از مطبوعات آغاز کردند.

گلشیفته فراهانی: مطبوعات به این مسئله دامن زدند؛ در حالی که مسئولان مشکلی نداشتند. من برای بازگشت به ایران مشکلی نداشته و ندارم. مسئله بیشتر به خاطر تبلیغات بود و امیدوارم همه مشکلات حل شود. حضور در فیلم «مجموعه دروغ‌ها» به عنوان جرقه‌ای‌ بود که می‌توانست خیلی زود خاموش شود، اما مطبوعات آن را به آتشی بزرگ تبدیل کردند.

1- فيلم «درباره الي» فيلمي محكم، تاثير‌گذار و بياد ماندني است. فيلمي كه دفاع از آن كار سختي نيست. فيلمي كه همه چيز آن درست و به جا و تحسين‌برانگيز است و بدون شك اگر بهترين فيلم جشنواره امسال نباشد در صدر فهرست بهترين‌ها قرار دارد. حضور اين فيلم در جشنواره فجر نكته روشني در كارنامه جشنواره فيلم فجر و باعث دلگرمي مخاطبان اين رويداد فرهنگي است. اما...

2- طي گفت‌وگوي مطبوعاتي كه در جشنواره برلين براي فيلم درباره الي برگزار شده، خبرنگاران خارجي حاضر در جلسه از اصغر فرهادي و گلشيفته فراهاني كارگردان و بازيگر فيلم درباره مسائل پيش آمده پيرامون اين اثر در حيطه مميزي اثر و ممانعت نمايش به خاطر حضور گلشيفته فراهاني سئوالاتي را مطرح كرده‌اند. با  توجه به اتفاقات پيش آمده در پيرامون اين فيلم به روشني معلوم بود كه نمايندگان رسانه‌هاي خارجي درباره فيلم چه سئوالاتي از كارگردان و بازيگر فيلم خواهند پرسيد. از سوي ديگر همه مي‌دانستند كه با توجه به حساسيت‌هاي موجود، فرهادي و فراهاني سعي خواهندكرد از حجم سوءتفاهم‌ها و شايعات موجود درباره فيلم در جشنواره برلين بکاهند و با آمادگي قبلي به مواجهه رسانه‌هاي غير ايراني بروند. با اين پيش‌ فرض‌ها  همزمان با شب نمايش فيلم «درباره الي» در سينماي رسانه‌ها در تهران، گزارش جلسه مطبوعاتي عوامل فيلم در جشنواره برلين روي سايت خبرگزاري‌ها رفت.

اصغر فرهادي و گلشيفته فراهاني در برابر رسانه‌های خارجی مشکل پیش آمده برای فيلم و اتفاقات پيرامون آن را به گردن مطبوعات ايران انداختند. كارگردان و بازيگر فيلم بزرگ‌نمايي و شايعه‌پراكني رسانه‌هاي ايراني را دليل اصلي مشكلات پيش آمده براي فيلم دانسته و اضافه‌ كرده‌اند كه در ايران هيچ نهاد و شخصي با فيلم و خروج گلشيفته از كشور مشكل نداشته و ندارد و هرچه هست حاصل فعاليت مخرب مطبوعات است.

3-  روش اغلب سردبيران، دبيران و خبرنگاران و نويسندگان مطبوعات سينمائي فارسي در قبال مشكل پيش آمده براي فيلم «درباره الی» و بازيگران طي چند ماه اخير بنا بر مصالح فيلم و شرايط پيراموني؛ اتخاذ سياست سكوت بود. از آنجا كه همه اتفاقات پيرامون فيلم از منظر رسمی در هاله‌ای از ابهام پيش مي‌رفت و موضعي به روشني بيان نمي‌شد، اغلب مطبوعات سعي كردند تا با ايجاد زمينه‌ای كم‌حاشيه‌ در رسانه‌ها سازندگان فيلم را در حل مشكل فيلم ياري كنند. به نظر مي‌رسد كه سكوت مطبوعات تاثير خود را داشت زیرا يكي از عوامل اصلي حل مشكل فيلم در نهايت هم دامن نزدن مطبوعات به اين مسئله بود.

4- فيلم درباره الي درباره شرايط به ظاهر ساده اما به شدت پيچيده روابط انساني در يك بستر پر سوتفاهم است. اصغر فرهادي و گلشيفته فراهانی به دلايلي ساده (حل مشكل فيلم) تقصير همه چيز را در برلين به گردن مطبوعات مي‌اندازند، (به دلايلي پيچيده) و سعي مي‌كنند  با اين روش از گرداب سوءتفاهم‌ها رهائي پيدا كنند. حرفي نيست. اين‌جا يكي از وظايف مطبوعات در چشم ديگران بازي كردن نقش متهم است، وقتي كسي حوصله حل ريشه‌اي معضلات و مشكلات را ندارد. در حافظه كوچك ما اما چيزهاي زيباتري باقي خواهد ماند.  


+ نوشته شده در 87/11/21ساعت 17:54
توسط می- نا اکبری موضوع: |

گردن زنی سینمای متفاوت

فیلم‌های متفاوت و به تعبیر سازندگان آن‌ها، روشنفکری، که تاکنون در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمده‌اند، یک ویژگی مشترک دارند: صداقت در نمایش بی‌اصالتی. این فیلم‌ها به شکل عمیقی مشت سازندگانشان را پیش مخاطبان باز می‌کنند و به شکل فاخری به اطلاع عموم می‌رسانند در پشت این تصاویر متحرک که به شکل ملال‌آوری در حال عبورند، کاسبان صادقی نشسته‌اند که در بازار جورکردن سرمایه و ردیف‌کردن وام زیر سایه‌بان سینمای متفاوت نشسته‌اند و رزق خود را می‌برند.

 تا جان گرفتن این اسراف هنری که پرده سینما را با هیئت ناموزون خود پر کرده، حساب‌هایی خالی و ارقامی منتقل شده تا بی‌نانی به نان و بی‌نامی به نام برسد. سینمای متفاوتی که امروز در لفافه «آثار فاخر» از خودنمایی کارش به فخرفروشی رسیده، تنها در میزان افسردگی در محتوا و نخ‌نمایی در فرم با تولیدات سینمای تجاری تفاوت دارد، وگرنه در ریاکاری و تزویر دست همه کاسبان راسته سینمای«پرفروش» را از پشت بسته است.

 وقتی نگرش کالا محور و عافیت‌طلب با ضرب نمای بلند و زور ملال، تأیید صاحب سرمایه‌ سرگردان را می‌گیرد تا میلیون میلیون صورت‌حساب برای تأمین هزینه لانگ‌شات‌های ولنگار و دستمزد بازیگران بیکار ترتیب دهد و بعد، پس از  اولین و آخرین نمایش در جشنواره، چشم‌درچشم منتقدان حیرت‌زده، این بی‌هنری تابان و بی‌حرمتی درخشان را دسترنج غواصی در اعماق اقیانوس هنر قالب کند، آدمی دچار این احساس می‌شود که در مراسم گردن‌زنی سینمای متفاوت نشسته. صحبت در اصالتِ فراموش‌شده و فرهیختگی از دست‌رفته است وگرنه هیچ سینمایی‌نویسی نمی‌تواند مصدر این بریزوبپاش‌های بی‌توجیه را به مقام پاسخ و مسند چالش بکشاند.

 سینمای متفاوت، از زندگی متفاوت هنرمند به دست می‌آید. از نگرش متفاوت به جهان. از مواجهه درونی و عمیق با واقعیت. از جوشش اصیل فرم از بستر هویت بومی. سینمای متفاوت در تعریف و تفسیر هستی، تفاوت ایجاد می‌کند. ذاتش و جانش با نبوغ و جنون نسبت دارد. هنرمند متفاوت عصیان می‌کند تا در برابر تعریف رایج از زندگی خلل ایجاد کند. 

چرا راه دور برویم؛ فیلم «یک اتفاق ساده» مگر با سرمایه و نگاتیو یک فیلم کوتاه ساخته نشد؟ مگر کارگردان آن همان‌گونه پرملال زندگی نکرد که در فیلم‌هایش بود؟ مگر تا آخرین روزهای بودنش دست از چخوف برداشت و مگر امروز در پس گذشت این‌همه سال، در ابهت آن آثار مشکل و در بداعت آن فیلم‌های سخت، تردیدی راه یافته است؟ نکته مفقوده همین‌جاست که برای تفاوت، اصالت لازم است و بس. این فاخرنمایان فخر‌فروش، بطالت معنای تفاوت‌اند و بس.  


+ نوشته شده در 87/11/20ساعت 16:1
توسط می- نا اکبری موضوع: |

حكايت سلماني‌هاي بيكار كه از كسادي بازار به تراشيدن سر خود مشغول شده‌اند

وقتي همه خوابيم(بهرام بيضائي) و سوپر استار(تهمينه ميلاني) پيش از معاني فرهنگي و اخلاقي كه دو فيلمساز براي آثارشان تدارك ديده‌اند، فيلم هاي هستند تنيده با سينماي ايران. دو فيلمساز ايراني از دو نسل متفاوت براي نشان دادن چركي روح و چروك پوست آدم‌ها رخت سينما برتنشان دوخته‌اند. در يكي خود‌خواهي موج مي‌زند و جهالت و در ديگري خودكامگي و بطالت. در يكي پول ارزشها را به بازي مي‌گيرد و در ديگري بازي شهرت همه چيز را تهي مي‌كند و اين همه پلشتي در سينماي ايران است، در ميان تهيه‌كنندگان و بازيگران و فن‌كاران و ديگران.

چرخيدن دوربين اين دو فيلم ساز به پشت صحنه اگر حكايت سلماني‌هاي بيكار نباشد كه از فرط كسادي بازار به تراشيدن سر خود مشغول شده‌اند، بدون شك داستان آن بيماري است كه براي نشان دادن دردي كه از درون نابودش مي كند، راهي جز ناخن كشيدن بر صورت خود ندارد. بدون شك توليدات سينماي ايران در تجاري‌ترين نوع خود و ستارگان سينماي ايران در تهي‌ترين نمونه‌ها غرابتي با تصويري كه همكارانشان براي مخاطبان فراهم كرده‌اند، ندارند.

با مباني و اصول داستان پردازي نيز همگان آشنايند و مي دانيم كه داستان، قهرمان و ضد قهرمان مي خواهد. هيچ عيبي ندارد كه يك تهيه‌كننده مشكي‌پوش با ريش سفيد از سينما و فرهنگ بويي نبرده باشد و به خاطر تمايلات شخصي‌اش بنيان يك فيلم فرهنگي را ويران كند. مطمئنا كسي ناراحت نخواهد نشد كه يك بازيگر پر طرفدار آدم بي اخلاقي باشد. هميشه شعبان يك بار هم رمضان. اما داستان پناه بردن بيضائي و ميلاني به پشت صحنه، داستان ديگري است. «سگ كشي» و «آتش بس» آخرين فيلم هاي بلند اين دو فيلم ساز پرفروشترين فيلم هاي كارنامه‌شان بودند. از زمان اكران آن دو فيلم پرفروش تا روز اول جشنواره بيست و هفتم فجر، اين دو فيلم ساز هر كاري كرده‌اند، جز آن كه فيلمي بر پرده سينماها از آنها به نمايش درآمده باشد.

بيضائي، نوشت و نمايش به صحنه برد و ميلاني فيلم ساخت و نمايش داده نشد. سال هاي بي اكراني چه براي بيضائي و چه براي ميلاني سالهاي قطع رتباط آنهاست با جامعه‌ايي كه روز به روز رنگ عوض مي كند. پيچيده و پيچيده مي‌شود و اگر كسي به هر دليلي( فيلم ساختن يا فيلم نساختن) از آن فاصله بگيرد، خيلي بايد بدود تا به جائي برسد كه جامعه در آن ايستاده است.

آخرين اثر بهرام بيضائي و تهمينه ميلاني نشانه‌ايي با زمانه ساخت شان ندارند. فیلم «رگبار» تاريخ مصرف ندارد، اما جز در آستانه دهه پنجاه هيچ تاريخي براي تولدش ميسر نبود. «دو زن» هنوز هم ديدني است، اما اگر نبود سال 1376 آيا «دوزن» هم بود؟

بيضائي و ميلاني تاكيد مي‌كنند كه فيلم‌ها يشان تصويري از هيچكسي نيست. انگشت اتهامشان به سوي هيچ كسي اشاره نشده است. اگر آنها نيز نمي‌گفتند، از لحظه به لحظه آثارشان مي شد فهميد كه آخرين ساخته‌شان فيلم هائي هستند كه در خلاء حيات دارند نه روي اين زمين و نه در اين هوا. خود آثار داد مي زنند كه آثاري بنا شده بر باوري از زمانه‌اند كه حكم مي‌دهد از هيچ چيز دفاع نكن تا مبادا به چيزي متهم شوي.

 براي سينماي ايران جاي خوشحالي نيست اگر دو فيلم ساز خوبش در اوج مهارت و پختگي فيلم هاي بي‌شباهت به خودشان و بي‌ربط به تعلقاتشان مي‌سازند. اصلا سينماي ايران تجاري‌تر و بي فرهنگ‌تر از طعنه بيضائي و خالي تر و بي معناتر از حسرت ميلاني. جمعيت انبوهي كه ‌سگ‌كشي و آتش‌بس را پرفروشترين فيلم سال كردند، فيلم امروز بيضائي و ميلاني را ميخواهد نه فيلم روزمرگي آنها را.


+ نوشته شده در 87/11/15ساعت 16:51
توسط می- نا اکبری موضوع: |

داوران پير، ستاره‌هاي جوان

داوری در جشنواره فیلم فجر سال به سال سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود. در حالی که قضاوت هنری با توجه به حضور حاضران فرهیخته در مسابقه و نسبی بودن هر نوع داوری در سینما باید ساده‌تر از باقی قضاوت‌ها باشد. اما چه آن‌هایی که در جشنواره فیلم فجر به مسند قضاوت نشسته‌اند و چه آن‌هایی که آثارشان در جشنواره داوری شده است، همه از جریان داوری چندان راضی نبوده‌اند. داوران بازندگان بازی را به نداشتن تحمل شایسته هنرمند و دوری از فرهیختگی منتسب به اهالی سینما متهم می‌کنند و بازندگان، از داوران به خاطر داوری یک سویه و هدایت شده و ندیدن ارزش‌های آثارشان گلایه می‌کنند.

مسئولان نیز در این میان با هر روشی سعی می‌کنند تا بازی داوری را به نسبت فضای موجود تلطیف کنند. افزایش بخش‌ها و تعداد جایزه‌ها آشکارترین روش مدیران جشنواره برای جلوگیری از چالش‌هایی است که همیشه پس از جشنواره راه می‌افتد. اما اگر فراتر از جشنواره فيلم فجر به حرف‌هايي كه هميشه بهانه آن‌ها سينما بوده، توجه كنيم متوجه ناهنجاري‌هاي فردي و اجتماعي مي‌شويم كه در جامعه ايران امروز نيازمند بررسي و دقت نظر است. مهمترين ناهنجاري كه جشنواره آن را مانند يك زخم كهنه هويدا مي‌كند، فاصله دور و بعيد نسل‌ها است.

 درك نسل‌هاي پا به سن گذاشته كه بيشتر از ديگران به قضاوت مي‌نشيند و نسلي كه اثرش قضاوت مي‌شود آنقدر دور و عميق شده كه نسل جوان تنها در صورتي اين داوري را قبول مي‌كند كه برنده داوري باشد و اگر نسل امروز برنده بازي نباشد آن‌چنان بر همه چيز مي‌تازد كه انگار اصلا قاعده بازي را از ريشه و بنيان قبول ندارد.

این خودخواهی و احساس هرزرفتگی در نسل جوان از سوی دیگر با نگاه نه چندان مهربان و رسمی و همیشه محافظه‌کارانه داوران جشنواره، کار را به جای باریک می‌کشاند. وقتی از متن این جنجال‌ها که هر کدام از طرف‌های داستان همه حق را به خود، می‌دهند فاصله می‌گیریم و این دعواها و خشونت‌ها را در متن جامعه بررسی می‌کنیم ناهنجاری بزرگتری آشکار می‌شود. ناهنجاری اجتماعی که در آن میزان تحمل و درک حرف مخالف به کمترین حد خود رسیده، همه می‌خواهند که همه چیز تنها متعلق به آنها باشد و مخالف نظر آنها چيزي است در حد دشمن خوني كه جز با حذف و نابودي آن دل آرام نمي‌شود.

 وقتي طبقه نخبه و هنرمند و سينماگر جشنواره با اين نگرش همه حق را به خود مي‌دهد توقع از افراد كم سواد در دعواهاي و مناقشات روزمره چيست؟ آيا مردم عادي كه هر روز در كوچه و خيابان در حال بروز خشونت هستند، چهره ديگر مناقشات داوري جشنواره فيلم فجر نيستند. داوران سالخورده محافظه‌كار و سينماگران جوان جسور فقط نام‌هايي هستند كه هميشه در تاريخ بوده و هميشه خواهد بود.

نسل جوان بالاخره حرف خود را به کرسی خواهد نشاند و نسل قبل حق را به جوان‌ها خواهد داد، بالاخره فیلم خوب دیده خواهد شد، بالاخره ارزش‌های هیچ اثری پنهان نخواهد ماند، اما اگر جشنواره فیلم، پنجره جامعه فرهیخته ماست، مناقشه داوران پیر و ستاره‌های جوان نشانه‌ایست از روزگاری که ما در آن زندگی می‌کنیم. روزگاری که بی‌شتاب می‌گذرد و عمر و فرصت زندگی ما را با خود می‌برد.


+ نوشته شده در 87/11/12ساعت 16:14
توسط می- نا اکبری موضوع: |

 سال 88 نه 76 است نه 60

مینا اکبری/ مشق آفتاب: پرفروشترین کتاب غیرداستانی در سال 1377 یک سال پس از روی کار آمدن دولت سیدمحمد خاتمی، کتابی کوچک با عنوانی بزرگ بود، به نام «جامعه‌شناسی نخبه‌کشی». نویسنده این کتاب با تمرکز روی سرنوشت «میرزا آقاخان نوری» امیرکبیر و دکتر محمد مصدق در پی رمزگشایی این نکته بود که در طول تاریخ معاصر، جامعه ایرانی به اندازه نیازش از نخبگانی که پرورانده، سود نبرده است. کتاب و موفقیت عجیبش بحث دامنه‌داری در مطبوعات و محافل علمی و سیاسی کشور به راه انداخت.

 از دل آن همه حرف و نوشته مهم‌ترین نکته این بود که جامعه ایرانی در عرصه سیاست، هنوز به فرایند مستمر و ریشه‌داری در تربیت نخبه سیاسی و حفاظت از آن و همچنین عرضه آن به جامعه در زمان مناسب و در نتیجه سود بردن همه آحاد جامعه از یک فکر پرورده و سلیقه متشخص سیاسی، نائل نشده است. در مقابل جامعه ما در زمینه پراکندن نخبگان سیاسی و نابود کردن چهره آنها در نزد افکار عمومی تاریخ درخشانی دارد.

كال بودن ميوه احزاب در ایران، تلقي ناكار‌آمد از خدمت در عرصه سياست، نگاه روزمره به سياست، روند چرخشي قدرت، غیبت عامل مهم آینده‌نگری در عرصه سیاسی و... در کنار هزاران دلیل تاریخی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی می‌تواند عناوین گسترده‌ای برای ریشه‌یابی نخبه‌کشی و نخبه‌ستیزی در جامعه ایران باشد. آن‌موقع كه اين بحث داغ و آن كتاب پرفروش بود، نتيجه توجه ايرانيان به موضوع نخبه‌كشي نبود.عادت روزانه تماشاي پخش تلويزيوني مشروح دادگاه جنجالي شهردار تهران همه را به اين موضوع علاقمند كرده بود. وگرنه بلاي روزمرگي كه هميشه هر بحثي را به زمين مي‌زند بر سرد شدن و فراموش شدن بحث نخبه‌كشي موثر افتاد.

حالا یک دهه پس از آن روزها در شرایط دیگری می‌توان دوباره بحث نخبه‌کشی را به راه انداخت. بازگشت سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی به صحنه سیاست اگر چه برای جریان‌های سیاسی کشور دارای مفاهیم سیاسی متفاوتی است، اما در یک نگاه کلان و فارغ از سیاست، نشان از ناکارآمدی جریان‌های سیاسی کشور در تولید نخبه‌گان سیاسی است که این اتفاق یعنی غیبت چهره‌های تازه  و موثر در جناح رقیب هم احساس می‌شود. چهره‌هایی که در عین پختگی و تسلط بر اوضاع، راه‌حل‌های تازه و موثری برای حل معضلات و مسائل کشور در عرصه داخلی و خارجی داشته باشند.

بازگشت به چهره‌های امتحان پس داده بیش از آن که نشانه موفقیت جامعه ایرانی باشد، هشداری است به جامعه ما که روند تربیت نخبگان سیاسی در کشور دچار چه آفتی است که هر دو جناح مهم سیاسی کشور در کنار جریان‌های مدیریتی و فرهنگی؛ توانایی کشف و تربیت استعدادهای سیاسی تازه را ندارند. تکرار مجدد چهره‌های سیاسی، همان‌قدر هشدارآفرین است که ظهور آنی و بدون پشتوانه جریان‌ها و چهره‌های سیاسی که یکباره و بدون هیچ تکاپو و شناختی، تنها به مدد نبود رقیب مهم وارد عرصه سیاسی و تصمیم‌گیری کشور می‌شوند. این گونه بردها بیشتر از آن که حاصل قدرت تازه‌آمدگان باشد، حاصل ضعف رقبای تکراری است.

فرهنگ سیاسی کشور در چارچوب مردم‌سالاری، نیازمند بازبینی ریشه‌ای است. تاریخ به شکل عمیقی ما را نسبت به تکرار اشتباهات گذشته هشدار می‌دهد و روزمرگی بلای جان درمان دردهای عمیق است.


+ نوشته شده در 87/10/28ساعت 13:10
توسط می- نا اکبری موضوع: |

نفرین بی نظیر بر فراز کشمیر

همزمان با مرگ ساموئل‌ هانتينگتون، تئوريسن نظريه جنگ تمدن‌ها، خاك خاورميانه هنوز تشنه خون است. چشمه اشك مادران در اين گوشه از خاك هرگز نبايد خشك باشد. هيچ نقطه‌اي از ميانه زمين نبايد خالي از مزار عزيزان باشد. هنوز خبرهايي كه از خاورميانه مي‌ر‌سد، رد خون و بوي باروت دارد. هنوز عكس اول جهان از اين منطقه، تصويري جسدي متلاشي شده است. هنوز در نقطه‌اي از خاورميانه همه چيز در حد مرگ و زندگي است. هنوز از كرانه‌‌هاي مديترانه تا ارتفاعات هندغربي زندگي ناآرام است. در شرقي‌ترين نقطه خاورميانه بحران ‌كشمير، اين بحران هميشه حي و حاضر زندگي را سخت كرده و در مناطق غربي رود خون جاري است و نوار غزه در خون در خود مي‌پيچد. آيا خاورميانه بايد همچنان مثال خوبي براي اثبات تئوري  هانتينگتون باشد.

 هنوز يك سال از ترور بي‌نظير بوتو در راولپندي نگذشته كه خاورمیانه دوباره سياه پوشيده است. بدون شك زنان قربانيان بزرگ اين خشونت‌ها بي‌پايان هستند. از دختر ذوالفقار‌علي بوتو تا مادران و دختران غزه، آنان زنان هستند كه بار سهمگيني از خشونت را در خاورميانه تحمل مي‌كنند. وقتي طي دو دوره از سال‌هاي ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۰ و ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۶ نخست وزيری پاکستان از حزب مردم، به يك زن رسيد، در خاورميانه مثل امروز خشونت حرف اول را مي‌زد. اسرائيل همچنان با سبعيتي كه امروز دارد، خون مي‌ريخت و در كشمير همچنان خاك همچون معماي لاينحل روي دست مانده بود.

 وقتي بي‌نظير به عنوان اولين بانوي سياستمدار مسلمان از پدري پاكستاني و مادري ايراني به قدرت رسيد، برخي از توسعه‌ در خاورميانه حرف مي‌زدند. از بزرگتر‌شدن سينه‌ها و بالا رفتن تحمل‌ها. از بالا رفتن درك‌ها و از فهميدن چيزهايي مهمتر و بالاتر از تعصب‌هاي مردسالارانه، اما خاورميانه فقط سرزمينان ساكنان آن نيست، بلكه طعمه‌اي است هميشگي براي بيگانگاني كه هميشه ميانه زمين را ملتهب مي‌خوانند. بي‌نظير فقط يك نشانه بود، اما آنها به همين نشانه هم اكتفا نكردند. كودتا در پاكستان مثل آب خوردن اتفاق افتاد. فساد مالي سكه رايج بازار بيگانگان در خاورميانه است. بوتو به تبعيد رفت. غربت در خاورميانه هميشه مقصدي از روي اجبار است.

در فلسطين محمود درويش شعر‌هايي با خون خود مي‌نوشت و در پاكستان و افغانستان خشونت مانند ترانه روزمرگي سروده مي‌شد. در فلسطين سنگ به دعواي تانك مي‌رفت و در افغانستان سنگ‌ را به هر بهانه بر سر و روي زنان مي‌كوبيدند. خشونت صورت زنان را همچون خاكي كه در آن به دنيا آمده بودند، شيار مي‌كشید. همين پارسال بود كه بوتو تير خورد. همين يك سال پيش بود كه خيلي‌ها در تحليلشان او را قرباني سياست امريكا در پاكستان ناميدند. همين پارسال بود كه پاكستان سه روز در عزاي دختر مشرق زمين عزادار بود. هنوز يك سال نگذشته كه همچنان طعم تلخ بحران در دهان كشمير مزه مي‌شود. هنوز هرچيزي در افق غزه با دود انفجار و رنگ خون ديده مي‌شود.

 در مشرق زمين، جائي كه از خاورميانه آغاز مي‌شود، مثلي است كه مي‌گويد: نفرين هركسي را خريدي، نفرين مادري را به هيچ قيمتي نخر. در مثل مناقشه نيست. اما به روايت ما شرقي‌ها اين نفرين بوتو است كه در كشمير همچون سايه‌اي ابدي سرمي‌كشد. هستيم تا نفرين مادران غزه چه‌ها كه نكند. هنوز خاك خاورميانه تشنه است. هنوز دست‌هاي بيگانگان در ‌كارند و چشم مادران چشمه جوشان اشك. روي سجاده‌ خوني كه در اين خاك پهن است، نماز تقاص ادامه دارد.


+ نوشته شده در 87/10/12ساعت 15:36
توسط می- نا اکبری موضوع: |

جسارت سرکوب شده عصر سکوت

مینا اکبری: مانتو اپل‌دار خفاشي و شلوار سندبادي مد روز بود و ماهايا پطروسيان بازيگر روز. روزهايي كه  همه چيز دوباره براي جامعه ما تعريف مي‌شد. بعد از هشت سال جنگ حالا وقت تعريف دوباره چيزهائي بود كه جامعه ايراني به آنها  نياز داشت و جنگ مجال عرضه نمي‌داد. مثل تاريخ سينماي ايران كه ارامنه پيشگامان توسعه و ارائه مفاهيم مدرن در قاب چشم‌اندازهاي ايراني بودند، ماهايا پطروسيان حدود و اندازه بازيگر زن ايراني در فيلم‌هاي كمدي بعد از انقلاب را به خوبي به نمايش گذاشت. در ميان مردان اكبر عبدي يكه تاز ميدان بود، اما عرصه حضور زنان در سينماي كمدي به عنوان كمدين نياز به دقت بيشتري داشت و اين طور شد كه ماهايا پطروسيان زير نور نگاه‌هاي ما كه تشنه تفاوت بوديم در فيلم جسورانه‌اي از تهمینه ميلاني ظاهر شد. اسم فيلم از لحاظ معنا در حد و اندازه عبارت چشمم روشن بود. چشم ما روشن شده بود به بازيگري كاملا ايراني و با مزه . او دختر نمونه كاملي از دختر ايراني زمان خود بود. اگرچه از اقليت مي‌آمد، اما شبيه اكثريت بود. اعتراف بزرگي نيست، اما هيچ بازيگري به اندازه ماهايا پطروسيان به ذهنيت نوجواني من رخنه نكرده است. سالها سكوت او و دورماندنش از سينما مرا هميشه در حسرت گفت‌وگوي با او باقي گذاشته بود.  اما بهانه را درخت كاج و ژانويه فراهم كرد. براي گفت‌وگو با يك هنرمند ارمني چه كسي بهتر از ماهايا پطروسيان.

 بازيگران زن با خبرنگارهاي زن دو جور برخورد مي‌كنند. گروه اول سعي مي‌كنند فاصله‌شان ‌را تا آخرين لحظه حفظ كنند و هميشه نگران فرويختن هاله پيرامونشان پيش چشم فضول خبرنگار هستند. گروه دوم طوري برخورد مي‌كنند كه خبرنگار احساس مي‌كند كه بازيگر عضوي از اعضاي خانواده است كه سال‌ها از او خبري نبوده و حالا بايد مثل دو تا دختر عمو بايد اخبار فاميل را با هم رد و بدل كنند. ماهايا پطروسيان از گروه دوم است. از اولين تماس تا زماني كه مقابل كافه‌اي در تهران از همديگر جدا شديم چيزي بود كه در اولين  تماشاي«ديگه چه خبر» به يادم مانده بود. او خود من بود. جسارتي سركوب شده كه از دريچه‌هایي بيرون مي‌آمد و خودش را به روزنه‌هاي كوچك  نور راضي نمي‌كرد. او بازيگر روزگاري بود كه پسران موي آلماني داشتند و كتاني سفيد و شلوار چارلي مي‌پوشيدند و پرفروشترين فيلم سال فيلمي بود از محسن مخملباف. فيلمي كه در آن ماهايا پطروسيان در نقش هووي لال معتمدآريا در كنار عبدي كور در خیابان‌ها گدائي مي‌كردند. اما نه ماهايا لال بود نه عبدي كور. آنها هنرپيشه‌هاي روز بودند. هنرپيشه روزهايي كه مثل امروز نبود. اما ديدار با او ثابت كرد، ماهايا هنوز مثل آن روز است، يكي از ماها. اين گفت‌وگو براي اثبات اين ادعا كافي است...

این گفتگو را به همراه گفتگویی با ادموند بزیک و روبرت بیگلریان با عنوان سرود کریسمسُ در آستانه سال نو میلادی و تولد مسیح در شماره ۱۹ مشق آفتاب بخوانید.


+ نوشته شده در 87/09/27ساعت 20:34
توسط می- نا اکبری موضوع: |

اين نوشته را بخوانيد:

 «معني مشروطه، عمل كردن به شرايط آزادي و ترقي يك ملتي بدون غرض و خيانت. تكليف هر ملت ترقي‌خواهي استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم مي تواند مسترد دارد؟ در موقعي كه مملكت مشروطه در تحت يك «رگلمان» صحيحي باشد. ترقي از چه توليد مي‌شود؟ از قانون. قانون در چه موقعي اجرا مي‌شود؟ در موقعي كه اين استبداد برچيده شود. پس از اين روي مشروطه بهتر از استبداد است.»

 اين كلمات را نه يك مشروطه خواه دو آتشه تفنگ به دست كه دختر درباري شاه‌زاده عصر قجر نوشته است. دومين فرزند از دوازده فرزند شاه صاحب‌قران، پرده‌نشين رازهاي شاه‌ بابايي نبود كه براي توصيف حكومتش« دوران بي‌خبري» بهترين صفت باشد. تاج‌السلطنه موسيقي، نقاشي و زبان فرانسه آموخته بود و ادبيات، تاريخ و فلسفه مي‌دانست. تاريخ درباره اين زن شورشي مانند همه زن‌هاي غير متعارف تعريف سرراستي ندارد. در برخي از نوشته‌ها تاج‌السلطنه تا حد يك زن بوالهوس تنزل يافته و در برخي از اسناد تصويری، زني شورشي كه بر همه آداب دربار ‌مي‌تازد هويداست. اما اگر نوشته‌هاي منتسب به تاج‌السلطنه را بخوانيم مهم‌ترين ويژگي فكري او نقد بي‌رحمانه‌اش از زمانه است.

او که در آن دوره، سه بار ازدواج كرد و سه بار دست به خودكشي زد، در توصيف حكومت برادرش مظفر‌الدین شاه مي‌نويسد:«صدراعظمي و وزارت در دوره سلطنت برادر عزيز من خيلي شبيه به تعزيه شده بود كه دقيقه به دقيقه تعزيه‌خوان رفته، لباس عوض كرده برمي‌گردد. اين برادر عزيز من به حرف يك بچه دوساله يك صدراعظمي را فوراً معزول و به حرف يك مقلدي يك وزير را سرنگون مي‌كرد.».

 سرنوشت اين دختر نامتعارف دربار قاجار بدون شك سرنوشت اولين جوانه‌هاي تغيير در بطن زنان ايراني است كه نمي‌خواستند لعبت حرمسرا و لقمه‌پيچ بچه و سربه‌زير بلاهت ملوكانه باشند. آن‌ها هواي تازه مي‌خواستند.  


+ نوشته شده در 87/09/27ساعت 20:16
توسط می- نا اکبری موضوع: |

چندی پیش برای یک کار تحقیقاتی رجوع کردم به آرشیو ماهنامه دنياي سخن، شماره مهرماه  1367. در صفحه ای از این نشریه به نامه ای از برنارد شاو در توصیف دوستان شیطان، با ترجمه ابراهيم گلستان برخوردم. خواندن این نامه موجب شد بفهمم که چقدر خلقیات ما ایرانیان شبیه گنده ترین کره بزهایی هست که شاو  آن را دوستان شیطان خطاب کرده است.

خطاب به شیطان

دوستان تو گنده‌ترين كره‌بزهاي هستند كه من مي‌شناسم.

 دوستان تو زيبا نيستند، زينت به خود زده‌اند.

 پاك نيستند، صورت تراشيده و آهارخورده‌اند.

 آراسته نيستند، لباس به رسم روز پوشيده‌اند.

 دانش نياموخته‌اند، گواهينامه دانشگاه دارند.

 مومن نيستند، مسجد برو هستند.

 دنبال اخلاق نيستند، پيرو آداب‌اند.

 پرهيزگار نيستند، بزدل‌اند.

 حتي بدكار نيستند، فقط سست‌اند.

هنري نيستند، شهوتي‌اند.

 منعم نيستند، پول دارند.

 دلبستگي ندارند، بنده‌وار مطيع‌اند.

 پاي بند وظيفه نيستند، مانند گوسفند تسليم‌اند.

 مردم خواه نيستند، ميهن پرستند.

 شجاع نيستند، شر به‌پا مي‌كنند.

 مصمم نيستند، لجوج‌اند.

 براي خود احترام ندارند، تنها افاده مي‌كنند.

 مهربان نيستند، هرگلي‌اند.

 سبك سنگين نمي‌كنند، رودر بايستي مي‌كنند.

 انديشمند نيستند، عقيده به عاريت گرفته‌اند.

 قوه خيال ندارند، خرافات دارند.

عدالت نمي‌كنند، تلافي مي‌‌كنند.

 انضباط ندارند، افسار برگردن دارند

و اصلا صادق نيستند، فرد فرشان تا آخرين ريشه روحشان...


+ نوشته شده در 87/09/20ساعت 15:0
توسط می- نا اکبری موضوع: |

علی پروین، سلطان دوران معصومیت

مینا اکبری: علی پروین یک موضوع همیشه تازه برای نوشتن است. پروین چه در میان و چه در کنار گود، همیشه ما را به سمت خود فرا می‌خواند. فراخوانی برای دوباره گفتن و شنیدن درباره پدیده‌ای‌که هرگز کهنه نمی‌شود. مجموعه یادداشت ها و عکس هایی که در باره علی پروین جمع آوری شده، قرار بود با یک گفت وگوی تازه با او کامل شود که تا آخرین لحظه تدارک این نشریه محیا نشد که سعی می کنیم آن را به شماره بعد برسانیم. علی پروین همیشه موضوعی تازه است.

هوشنگ گلمکانی: علی پروین، سلطان دوران معصومیت

زنده‌ياد خسرو شكيبايي به نقش اكبر، بازاري لمپن عرصة محترم پشم، در فيلم «چه كسي امير را كشت؟» توي يكي از مونولوگ‌هايش رو به دوربين، وسط يكي از همان آسمان‌ و ریسمان بافتن‌هايش براي توصيف نگاه محبوب، از صنايع ادبي خاص خودش استفاده مي‌كند: «نيگاي دختره عينهو دريبل- شوت‌هاي سلطان، گلش ردخور نداشت! يه وخ مي‌گفتن علي‌آقا رو يه دستمال، يازده تا بازيكن آبي رو هولووووپ! خيلي وختا پيش مياد آدم نمي‌فهمه از كجاش خورده. وختي علي‌آقا توپو چسبوند به تور آبي‌ها، من خودم پشت دروازه بودم. ناصرخان نفهميد توپ از كجاش رد شد!»...

مسعودکیمیایی: اتفاق نادر بین پروین و جمعیت

 در آن زمان یک جایی بود به اسم چاردیواری در خیابان گوته، خیابان عین‌الدوله، سه راه امین‌حضور که در این چاردیواری فوتبال بازی می‌شد. به هر جهت مثل باقی جوان‌های این مملکت که هم اندازه‌ای موسیقی می‌دانند، هم اندازه‌ای سیاست و هم چیزهای دیگر. اندازه‌ای هم از ورزش سر در می‌آورم و حالا هم قرار است من درباره آقای پروین حرف بزنم....

جواد طوسی: از غیاثی به لواسان با ماشین سنت

شناسنامه «سلطان»،‌ نياز به المثني ندارد و در گذر خودجوش از محله‌هاي «غياثي» و «عارف» و رسيدن به ميدان «هفت تير» و نمايشگاه اتومبيل «سورتمه» و «مانتو سراي پروين» و ... خانه‌اي بزرگ در لواسان براي پذيرش افراد محرم خانواده و رفقاي خودي و بامرام معنا پيدا مي‌كند. اين تابلوي واقعي مردي است كه مي‌خواست «سلطان» باشد و از تابلو شدن گريزي نداشت. محكوم كردن پوپوليسم علي پروين، مستلزم رسيدگي اوليه به پرونده اتهامي جامعه روشنفكري ماست.

شهرام شكيبا: به جاي پنجه بوكس بنويسيد علي پروين

 وقتي خانم مينا اكبري اين مطلب را سفارش داد، در دفتر حميدرضا ابك بودم. او بود كه گفت پروين و پيكان جزء فرهنگ ما ايراني‌ها هستند. گفتم من همين مطلب را مي‌نويسم. «پيكان» را نوشتم، بعد فكر كردم «كيميايي» هم همين ويژگي را دارد. نوشتم تا رسيدم به «پنجه بوكس». «پنجه بوكس« را كه نوشتم ديدم اساسا دوتاي اولي بي‌ربط است. رابطه همين آخري با پروين بيشتر از دوتاي اول است. اصلا مي‌توانيد در بخش «پنجه بوكس»، اسم به جاي آن وسيله بنويسيد «علي پروين» و مطلب را بخوانيد تا آخر. تا جايي كه ... «علي پروين يك ويژگي مهم داشت: با شرايط زمان و مكان هيچ تغييري نكرد و هميشه پنجه بوكس (ببخشيد،‌ »علي پروين») ماند.»

سیامک رحمانی: سرزمین فراموشی

... پروين اسطوره اين فوتبال است بي‌ترديد؛ اما مي‌توانيد جملاتي را كه از او به يادگار مانده به خاطر بياوريد؟ «‌راجع به دايي حرف نمي‌زنم، گنده ميشه» در دوراني كه پروين از پرسپوليس رفته بود و دايي كاپيتان تيم شده بود، «‌آري‌هان كيه؟ اسمش رو نشنيدم» زماني كه قرار بود مربي هلندي به پرسپوليس بيايد، «محلوجي پول بدهد، بيايد قدمش روي چشم» در زمان دعواي مديريتي سال 79 در پرسپوليس، و « ممدمون فعلا كوچيكه پيش خودمون ميشينه، هر وقت بزرگ شد ميره اون بالا رو سكو» در زماني كه ناصر حجازي را به دليل نداشتن كارت مربيگري به پيست آزادي راه نمي‌دادند و پسر پروين هر هفته كنار او روي نيمكت پرسپوليس مي‌نشست...

حمید رضا ابک: پروین فقط در مستطیل سبز پروین نیست

... وقتي چند سال پيش اسب ترواي شاغلام پيرواني، به مدد زيركي و زكاوت سرخيل سپاهش دروازه‌هاي تهران را فتح كرد و با چهار گل بلايي بر سر پرسپوليس كهنسال آورد كه مانندش را هيچ پيرمرد پايتخت‌نشيني به ياد نداشت، همه منتظر بودند تا ببينند عكس‌العمل پروين در برابر دوربين‌هاي تلويزيوني‌اي كه بعد از بازي سراغش مي‌روند چيست؟ منتظر بودند داوري را بهانه كند، يا نبودن امكانات براي تامين چلوكباب كوبيده بازيكنان را پيش بكشد و يا اصلا بازي را به هم بزند و بي‌خيال مصاحبه شود. سياستمدار فوتبال ايراني اما بازي را به هم نزد. بازي ديگري تعريف كرد و توپ را به زميني انداخت كه اساسا كسي را ياراي بازي در آن زمين نبود. مختصر گلايه‌اي از بازيكنان كرد، معرفت پرسپوليسي‌هاي قديم را يادآور شد و بعد، در حالي كه بغض در چشمانش نشسته بود گفت: «از اين به بعد ديگر خداحافظ پرسپوليس، خداحافظ استاديوم آزادي. ميريم خونه مي‌شينيم، با برد پرسپوليس عشق مي‌كنيم و با باختشم گريه مي‌كنيم.»...

علیرضا محمودی: حجازی بهتر می‌داند

... حجازي كه به اندازه پروين در اين فوتبال پيراهن پاره كرده، بهتر از هركسي مي‌داند كه در فوتبال ايران همه چيز در طول این سال‌ها تنها ظاهر آراسته‌تري پيدا كرده وگرنه همچنان جرياني بر همه چيز حاكم است كه پروين سلطانش است و باقي عشق سلطان.

مهدی رستم‌پور: نئوپروینیست‌ها

آن روزها اگر خاطرتان باشد، پروین گاهی 140 بازیکن را به تیم ملی فوتبال ایران فرا می‌خواند! دنیای ورزش و کیهان‌ورزشی هم تایید می‌کردند و خلاص. امروز اما مغزمان جویده می‌شود هر روز از این که چرا این آمد و او بیرون ماند. چرا رسول هست و وحید نیست. کریم هست و کریمی نیست. چرا ستار فیکس است. چرا مازیار فیکس نیست. اگر آن روزها اردوی میناب یا اردوی دشت مغان هیچ معترضی نداشت، امروز همسرایان رسانه‌ها، اردوی جمهوری چک را هم برنمی‌تابند. خلاصه این که تفاوت‌های ناچیز علی دایی با علی پروین، نه از تضارب آرا که صرفاً نشات گرفته از تغییراتی است که گذر سالیان، در کثرت رسانه‌ها و تنومندتر شدن حجم این فوتبال پدید آورده. 

مجید توکلی: تو عزیز دلمی

... ماه رمضان بود. شنیده بودم که پروین رسمی دارد و از قدیم در ماه رمضان افطاری می‌دهد. افطاری‌های او هم در تهران معروف بود و همه می‌دانستند که اکر هنگام اذان مغرب در ماه رمضان به دفتر علی آقا بروند، سفره افطاری برپا است. اما آن شب داستان فرق داشت. تولد سلطان هم بود. قرار بود که بعد از افطاری، وقتی که غریبه‌ها رفتند و خودی‌ها ماندند، یک تولد درست و حسابی برای سلطان‌شان بگیرند... 


+ نوشته شده در 87/09/16ساعت 19:49
توسط می- نا اکبری موضوع: |

 از ميان همه فصل‌ها اين پائيز است كه ما را به درون خود راه مي‌دهد. باد كه پايش به كوچه‌ها باز مي‌شود، باران كه به سقف‌‌ها سر مي‌زند، برگ‌ها كه فرش مي‌شوند، درخت‌ها كه سور عرياني آغاز مي‌كنند، آفتابي كه تنش در ميان ابرها گم‌مي‌شود، روزها كه در برابر غروب كوتاه مي‌آيند و شب‌ها كه تا سحر مي‌مانند، هاي هوي و خش‌خش رهگذران‌ٍ سر به گريبان، كه در رفتن و رسيدن حوصله سركشيدن به تنهايي ديگران را ندارند، شيشه‌هاي هاشور خورده و سرشانه‌های خيس و حوصله يك فنجان چاي گرم، درون گس و ولرم فصلي است كه سروريش نه به جلوه‌گري شكوفه و سرخي دل ميوه و سپيدي بي‌رحم برف است.

پائيز سلطان فصل‌هاست. لحظه عبور و نقطه عزيمت از ميانه خويش به اعماق خود. پائيز را دريابيم. اين فرصت هماره در حال تهديد. از سرمايي كه در راه است و راه بنداني كه برف روبان مي‌سازند تا نقب پائيزي ما را به درونمان كور كنند. پائيز شاعرانگي ما را انباشته مي‌كند تا كلمه كوچك دوستي در دست باد سبك‌تر به مقصد برسد. مقصدي كه در هرم گرما آب مي‌شود و در زمهرير يخ ميزند. فرصت پائيز را دريابيم.


+ نوشته شده در 87/09/04ساعت 14:44
توسط می- نا اکبری موضوع: |

خشاب بلوتوث، شليك وقاحت

ظهر است. تلفن زنگ مي‌زند. از آن طرف اعلام آمادگي مي‌شود. بر اساس قرار گذاشته شده، سوژه برای استراحت بعد از گرفتن یک پلان از فیلم «تردید» الان در ماشين نشسته و منتظر است تا با تلفن اين گفت‌و گو انجام شود. تصوير اين سوژه در ماشين از چشم رهگذران چه گونه است. چند نفر موبايل‌هايشان رابه كار مياندازدند تا براي سفره شامشان سالاد تصويري فراهم كنند.قانون در جامعه ما داستان جالبي است. از يك سو به دلايلي بيان نشده، قانوني وضع مي‌شود كه بازيگران از حضور در صحنه‌ تبليغات منع مي شوند، از آن طرف هنوز قوانين مدون و روشني نداريم كه مانع فضولي آدمها در زندگي ديگران نشود. نه آن خشك كاري و نه اين تر دامني. سوژه ما اولين شاكي اين پرونده نيست و بدون شك آخرين آن هم نخواهد بود. اما وقتي پاي يك بازيگر وسط مي‌آيد همه سرها مي‌چرخد سمت موضوع. شكارچيان جنگل شهر با اسلحه موبايل و خشاب بلوتوث دنبال شكار بزرگتر‌اند. چه شكاري بزرگتر از بهرام رادان. راداني كه اگر بهترين نباشد يكي از بهترين‌هاست. بلوغ بهرام رادان  از جائي كه بود تا جائي كه هست حاصل جمع دو خصلت كمياب در اوست. مشورت و دقت. او در زماني كه همه به طعنه از مدير برنامه بازيگران حرف ميزدند، اين سنت را پا گذاشت كه براي موفقيت تكيه بر يك ذهن و يك حرف، تكيه بر باد است. حالا كه موفقيت همراهي بهرام رادان و علي باذل ثمره خوبی داده، همه طعنه‌هاي ديروزشان را قورت داده‌اند و دنبال‌ يك مديربرنامه هستند. از پس چنين ذهني بعيد نبود كه رادان با دقت مسير بازيهايش را انتخاب كند. نقش به نقش جلو بيايد و خود را به پانتئوني برساند كه كمتر از انگشتان يك دست خوش‌نشين بيشتر ندارد. با چنين ويژگي وقتي رادان آستين بالا مي‌زند تا با كمك پليس از اغتشاش تصوير خود در افكار عمومي جلوگيري كند، رفتار او مطابق با منش اوست. منشي كه پيشرفت را به قيمتي نمي‌خواهد. موفقيت را در مشت خود و در اراده خود ميخواهد. برخلاف مشي رايج كه شهرت را به هرقيمتي مي‌پذيرد و موفقيت را از هر راهي براي خود مباح ميداند. اگر اين پرونده به لطف پيگرد رادان و وكيل و مدير برنامه‌اش به سرانجام برسد و در اكراني به اندازه افكار عمومي روشن شود كه اگر انگيزه حقير نفوذ به حريم‌هاي خصوصي به تنگناي آبرو برسد و فعال كردن فضولانه بولوتوث‌ها اگر سر به حرمت و حريم خصوصي آدمها ببرد و اگر آخرين سنگر حائل فرديت‌‌ها كه همان حرمت زندگي فردي است به هر بهانه‌اي ويران شود، ديگر حرف از عدالت و معرفت، باد هوا است.سنگ روي سنگ اين جامعه بند نمي‌شود اگر امكانات رو به پيشرفت ارتباط دريچه‌هاي حقيرانه سر كشيدن به خانه و زندگي آدمها باشد. چه اين تصوير مطابق اصل باشد و چه جعلي دیگر باید عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...

در دل های بهرام رادان درباره این اتفاق را در تازه ترین شماره مشق آفتاب بخوانید.


+ نوشته شده در 87/09/04ساعت 14:8
توسط می- نا اکبری موضوع: |

شماره ۱۷ مشق آفتاب هم چشم رو هم گذاشتیم روی کیوسک رفت. تو این شماره همان طور که از رو جلدش مشخصه یک گفتگو با بهرام رادان داریم درباره بلوتوثی جعلی که به نام او این روزها خوراک میهمانیهای شبانه بسیاری شده است. عنوان مطلب هست « خشاب بلوتوث شلیک وقاحت».

سعید ابوطالب هم در گفتگویی خواندنی با مشق آفتاب گفته «اگه ملاک اصولگرایی احمدی نژاد است من اصولگرا نیستم».

پرونده ۱۰ فوتبالیست ساکن امارات را با تیتر « امارات بهشت فوتبالیست های تنبل» را از دست ندهید.

 رضا کیانیان هم در سالروز تولد امام رضا از غربت بچه های مشهد و امام رضا برایمان نوشته.

  «دوربین ها بر فراز تهران» گزارشی هست که با مطلبی از کاظم جلالی عضو کمیسیون امنیت ملی به بررسی نصب دوربین در معابر و اماکن جرم خیز شهر تهران پرداخته است.

پرونده وبلاگ‌نویسان هم جز مطالب خواندنی این شماره است که به قلم وبلاگ‌نویسان مطرح در حوزه‌های مختلف نوشته شده. خواندن گفتگوی لاله اسکندری درباره سفرهای متعددش به چندین کشور دیدنی جهان که با نمایشگاه عکسش همزمان شده را هم توصیه میکنم از دست ندهید.

گزارش پشت صحنه «شبانه روز» هم که بیشتر به حاشیه این فیلم پرداخته گزارشی جذاب از آب درآمده است. عنوان این مطلب هست: این کات یعنی خفه شو. البته ورودی صفحات ادب و هنر گفتگو با کیانوش عیاریست که حرفهای او درباره این سریال بعد از به اتمام رسیدنش کاملا بدیع و تازه است. پرونده خیانت در زندگی، هم از آن پرونده هایی هست که مطمئن هستم پس از خواندنش حداقل با یکی از انواع خیانت نوشته شده همذات پنداری می‌کنید. 


+ نوشته شده در 87/09/02ساعت 13:26
توسط می- نا اکبری موضوع: |

چرا مشهد در شان غربت توست. نه ولايت تو.

تولدت مبارك يا غريب الغربا. ياد فيلم «فرش باد» افتادم كه در شهر غريب به شما پناه آوردم و مشکلم حل شد. حتي توي فيلم هم دست از سر شما برنمي‌داريم. مشكلات همه رو حل مي‌كني ولي نمي‌دانم چرا هر روز غريب‌تر مي‌شي. مثلا هرگز نفهميدم چرا نبايد در روز تولدت شاد باشيم اما در روز وفاتت حتما بايد غمگين باشيم. چون روز تولد تو تعطيل رسمي كشور بود. اما مجلس اون تعطيلي رو تعطيل كرد و روز وفاتت رو كه تعطيل نبود تعطيل رسمي كرد.

هرگز نفهميدم چرا اين همه زواري كه به زيارت تو میآن، چرا نبايد احساس کنن که وارد زيباترين شهر زيارتي جهان شدن. زوار تو هم بايد غريب باشن؟

 هرگز نفهميدم چرا سينماهاي شهر تو بايد تعطيل بشن. و ما بچه‌هاي سينمايي تو چرا نبايد در شهر تو بهترين نمايش فيلم‌ها را داشته باشيم؟

هرگز نفهميدم چرا در شهر تو تئاتر ساخته نمي‌شه. تا ما بچه تئاتري‌هاي تو بتونيم بهترين نمايش‌ها رو روي صحنه ببريم.

چرا شهر تو تئاتر شهر نداره؟ همه شهرهاي خوب و بزرگ دنيا يك تئاتر شهر دارن.

چرا ما بچه‌هاي مشهد، نبايد بهترين استوديوهاي فيلمسازي رو داشته باشيم. چرا براي فيلم ساختن بايد بريم تهرون؟

چرا مركز هنرهاي نمايشي تو مشهد نيست. زير سايه تو.

چرا بچه‌هاي تئاتر مشهد بايد غريبانه چشمشون به دست مركز باشه. مگه اينجا مركز نيست.

چرا بهترين و زيباترين معماري‌هاي جهان در مشهد نيست؟

سال‌هاست همه شهرهاي دنيا، سعي مي‌كنن بهترين معمارهاي دنيا رو جذب كنن تا بهترين آثارشون رو تو اون شهر بسازند.

چرا بهترين پارك‌هاي دنيا تو شهر تو نيست؟

چرا بهترين ورزشكاران دنيا تو شهر تو نيست؟

چرا بهترين مجسمه‌هاي دنيا در مشهد نيست؟

چرا بهترين سمفوني‌هاي دنيا در مشهد اجرا نمي‌شه؟

چرا بهترين جشنواره‌هاي هنري دنيا تو شهر تو نيست؟

چرا بزرگترين و بهترين جايزه‌هاي ادبي و هنري رو در مشهد اهدا نمي‌كنن؟

چرا مشهد در شان غربت توست. نه ولايت تو.

سلام بر تو اي غريب‌ترين.

 


+ نوشته شده در 87/09/02ساعت 12:59
توسط می- نا اکبری موضوع: |

 شانزدهمین شماره از مشق آفتاب هم منتشر شد. شاید روجلد این شماره به جهت سیاسی بودن چهره ای که انتخاب کردیم در ظاهر چندان جذاب نباشد اما اگر پیگیر جریان گزارش جنجالی مصطفی پورمحمدی وزیر برکنار شده دولت نهم از وضعیت حساب ذخیره ارزی و تخلفات دولت در این زمینه و همچنین  شکایت دولت از  وزیر سابقش باشید این گفتگو حتما برایتان جالب خواهد بود.

 شغلی تازه به نام جعل مدارک تحصیلی و گفتگو با دو نفر از این جاعلین با عنوان «اگه میتونی منو بگیر» دیگر مطلبی هست که به عنوان سردبیر این مجله پیشنهاد خواندنش را میدهم.

از دو گفتگوی بسیار خواندنی با دو  لژیون ایرانی مقیم اروپا مهدی مهدوی کیا و وحید هاشمیان هم با عنوان « علی دایی دیکتاتور نیست» غافل نشوید.

 سعید لیلاز هم در گفتگویی با مشق آفتاب با موضوع کاهش قیمت نفت، با آمار دقیقی که ارائه داده پیش بینی کرده که موج بیکاری در راه است. مطلب زهرا اشراقی نوه امام(ره) درباره احوالات مادربزرگش  هم در نوع خود جالب است. گفت و گوی اختصاصی با مریلا زارعی،گزارشی از نخستین دوسالانه مجسمه‌های فضاهای شهری، گفت و گو با عرفان اولروم، مطلبی خواندنی از عیسی امیدوار یکی از قدیمی‌ترین جهانگردان ایرانی، سلسله مطالبی درباره بازارهای مشهور ایران و جهان، پرونده‌ای به مناسبت بازگشت دیگو مارادنا به تیم ملی آرژانتین، گفت و گو با احمدرضا عابدزاده در فست فودش ... مطالبی هست که دوست داریم شما را هم در لذت خواندنش شریک کنیم.


+ نوشته شده در 87/08/20ساعت 14:26
توسط می- نا اکبری موضوع: |

...«مگر نه این  که هر ماندنی از سر اجبار، عین اسارت است. بهشت و جهنمش هم فرقی نمی‌کند...»

دوست عزیز نقدت را دوست نداشتم اما همین جمله در نقد آن فیلم، برای خراب کردن یک روز آدم کافی بود.


+ نوشته شده در 87/08/17ساعت 12:53
توسط می- نا اکبری موضوع: |

هر كس‌ كه ‌نبود جايش‌ خالي

 بدون هيچ مبالغه‌ايي دومين جشنوراه فيلم كمدي گل‌آقا منظم‌ترين، باحال‌ترين و باشكوه‌ترين مراسمي بود كه تا كنون در آن حاضر بوده‌ام. همه بخش‌ها مرتب و منظم برگزار‌شد. همه چيز سرجاي خود و به‌اندازه بود. نه از مجري بي‌مزه خبري بود و نه از مسئول وقت ناشناس، نه از ميكروفن خراب خبري بود نه از موسيقي نابه‌جا. همه محترم و سروقت سرجايشان نشستند گفتند و خنديدند و جايزه‌هايشان را گرفتند و رفتند خانه‌هايشان. احترام به وقت مدعوين، احترام به شعور حاضران و تلاش براي جلوگيري از طولاني شدن همه چيز و رژه رفتن روي اعصاب در همه چيز موج مي‌زد. كارگردان مراسم مجيد برزگر بود و سازنده كليپ‌ها هم همان‌هايي كه هميشه براي مراسمي اين چنين آستين بالا مي‌زنند. اما همه چيز برخلاف هميشه خوب بود. انگار مشكل مراسم ديگر كه به نقض غرض خودشان تبديل مي شوند در مديران و مسئولاني است كه اين مراسم را برگزار مي‌كنند. وگرنه مجريان همان‌هايي بودند كه هميشه اين مراسم را برگزار مي‌كنند. در مراسم آن شب  براي اولين بار اين احساس خوب را درك كردم كه ما هم مي‌توانيم با احترام و ادب لحظاتي خوب و خوشي ايجاد كنيم. مي‌توانيم شعور بالايي داشته باشيم و شعور ديگران را دست كم نگيريم. لقمه را گرد و اندازه دهانمان برداريم. خوب بجويم و از طعم خوب آن لذت ببريم. خدا را شكر كه ‌اين ‌اتفاق ‌خوب ‌را درك ‌كرديم. هر كس‌ كه ‌نبود جايش‌ خالي.      

 پی نوشت: پانزدهمین شماره از دوهفته نامه مشق آفتاب منتشر شد.

 


+ نوشته شده در 87/08/05ساعت 12:37
توسط می- نا اکبری موضوع: |

minaa2007

می- نا اکبری

minaa2007

http://minaa2007.blogfa.com

Coming Soon

Coming Soon

Coming Soon

هیچم
اگر منتقد نباشم

Coming Soon

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog