تبليغاتX
Coming Soon
این منصفانه نیست که آدم در زندگیش با مانع هایی روبه رو بشه که نتونه اون ها رو از میان برداره
مينااکبری 86/03/07 ساعت 23:10 | لینک ثابت |

روشنفكران ايراني هميشه در برابر دو اتهام از سوي منتقدان خود روبرو بوده‌اند. اول همكاري با دولت‌هاي‌مستبد داخلي و يا دولت‌هاي استعمارگر خارجي و دوم دوري از جريان عمومي حركت‌هاي اجتماعي و مردمي. با چنين اتهماتي ابراهيم ‌گلستان(1301) نويسنده، كارگردان، تهيه‌كننده، فيلمبردار و تدوينگر اير‌اني سا‌كن لندن يك سيبل مناسب براي شليك همه حملات موجود محسوب مي‌شود. همكاريش با شركت‌هاي خارجي عامل نفت در ايران براي توليد فيلم‌هاي صنعتي در دهه سي كه لقب گلستان نفتي را برايش فراهم كرد تا راه‌اندزي استوديوي مجهز و پيشرفته گلستان فيلم زمينه را مساعد مي‌كرد كه برخي با ديده ترديد به روابط گلستان نگاه كنند و اين را زمزمه‌كنند  كه ايا او واقعا نان خلاقيتش  مي‌خورد و در دوره ايي كه استوديو‌هاي فيلم‌سازي ايراني جز خيابان ارباب‌جمشيد نشاني ديگري ندارند،چگونه صاحب استوديوي در دروس تهران و آن دم دستگاه همچنان بي‌نظير است. در دوره ايي كه نويسندگي معادل مواجهه با دولت و نظام است و حاصلش چيزي جز دود چراغ خوردن نيست، چگونه است كه گلستان برو بيايي چشمگير دارد و حسرت داشتن هيچ چيز را نمي خورد. ايا نويسنده مد ومه و كارگردان خشت‌وايينه واقعا يكبار طعم و درد گرسنگي را چشيده يا يك‌بار سوار تاكسي شده. كسي قبل از ان كه انقلاب اسلامي طومار داشته‌هاي خيلي‌ها را در يارن در هم بپيچاند همه چيزش زا فروخت و براي هميشه از كشوري كه در آتش انقلاب مي‌‌سوخت براي هميشه رفت و حتي براي مراسم تدفين تنها فرزندش به شهري كه دران سرشناس شده بود بازنگشت. در كنار اين ويژگي‌ها صراحت گلستان را هم اضافه‌كنيد كه بي‌رودربايستي در نوشته‌ها و گفته‌هايش جز تعداد اندكي  همه را  آنچنان نواخته كه جاي تعارف باقي جا خالي دادن نمي‌گذارد. او در لندن نشسته بود  اما همه را در تهران بر عليه خود به روشي كه كاملا مختص خودش است شوراند. هنوز آتش حرفهاي گلستان گرم بود كه فيلم يك بوس كوچولو به كارگراني بهمن فرمان ارا با بازي رضا كيانيان يادآوري كرد كه اين‌اقاي گلستان علاوه بر همه اتهاماتي كه به او خوب مي چسبد چه آدم بي‌رحمي است. چه ادم بي‌احساسي است. اگرچه سازندگان فيلم در اين ميان خود را از رويارويي با شمايل گلستان كنار كشيدند اما افكار جامعه روشنفكري ايران نمي‌‌توانست همه آن نشانه‌هاي ريز و درشت را كه فيلم به گلستان مي‌داد بي ربط بداند. در چنين وضعيتي كه ابراهيم‌گلستان در فضاي داخل ايران گزك براي تبديل شدن به يك مثال براي روشنفكري بي‌درد و وابسته را دست همه داده است و از موافق و مخالف همه بهانه‌ايي براي حمله فراهم دارند، خبر مي‌رسد كه در امريكا بزرگداشتي براي ابراهيم‌گلستان برپاست. بدون شك همين‌مراسم هم مي‌تواند براي حمله به گلستان بساط تازه ايي مهيا كند. از كشور محل برگزاري مراسم گرفته تا دقت در سابقه و پيشينه برگزار كنندگان تا خيلي‌ چيزهاي ديگر. كافي است كه گلستان آنجا دهان باز كند و كمي از ديدگاه خود درباره ديگران حرف بزند. ديگر همه چيز مهياست تا بار ديگر گلستان بشود هدفي براي يك حمله همگاني شود. با اين همه دشمن ابراهيم گلستان نيازي به دوست ندارد. نيازي به حمايت ندارد. نيازي به هوادري ندارد. اگر كسي بخواهد در اين ميان پاي گلستان بايستد يا ادم كم اطلاعي است يا مي‌خواهد زير سايه گلستان تاريكي خودش را پاك كند. گلستان بي توضيح‌ترين كارنامه يك روشنفكر ايراني را دارد. در ادبيات چه كار ديگري بايد مي‌كرد. هم خلق كرد و حمايت. هم در شعر هم در داستان. در سينماي مستند وداستاني ايران كدام شخصيت ديگري هست كه همسنگ گلستان سنگ تحول و تفاوت و ريشه‌داري در همين خاك و بوم را به سينه زده باشد هم فيلم داشته باشد، نمونه و هم نوشته باشد‌پدرانه و مشفقانه. پاي گلستان ايستادن هنر نمي‌خواهد. صراحت‌بي مثال گلستان در رخوت روزمرگي‌رايج يك آتنش است. اتش هم مي‌سو‌زاند. درباره زندگي شخصي‌اش ديگر اضافه‌است اما مي‌توان دوباره گفت. مرحوم‌جلا ال احمد بزرگترين منتقد روشنفكري وابسته‌و ‌بي‌درد تنها گلستان را لايق مديريت حقوقي اثارش پس از مرگ مي‌دانست و گلستان به اين تقاضاي دوست سابق‌اش نه‌گفت و پاي حرفش‌ايستاد و ناني را كه برخي براي خوردنش سفره را پاره مي‌كردند كنار زد تا صراحت گلستان همچنان بماند. گلستان هست ، همچون يك آتش روشن. اين نوشته هم فقط يك تكليف است و گرنه همه مي دانند داستان آتش چيست.

گلستان در پيشاني رمان اسرارگنج دره جني نوشته است: هرگونه انطباق آدمهاي واقعي با شخصيت‌هاي اين داستان بايد باعث شرمندگي آنها شود( به مضمون) شايد معماي ابراهيم گلستان در همين جمله باشد.

 

    

مينااکبری 86/03/07 ساعت 11:39 | لینک ثابت |
دروغ بزرگ اعتماد به نفس بزرگی هم می خواهد

اعتماد به نفسی که بگذارد تو ابعاد غیر واقعی کار را لمس کنی و... باز به آن تسلیم شوی

مينااکبری 86/03/07 ساعت 2:41 | لینک ثابت |

برخوردها و ستیزهای میان زن و مرد همواره يكي از عوامل مهم و موثر در شكل گيري هنرهاي داستاني و دراماتيك بوده است و بدون اين چالش ارتباطي بسياري از آثار مهم ادبي و نمايشي جهان  نتوانسته اند شكل بگيرند،سينماي ايران از همان آغاز به قصد ايجاد كشش و جذابيت از اين ارتباط بهره گرفته است در گذشته اين درگيري هاي ارتباطي بين زن و مرد در سنتي ترين و مشروع ترين شكل ممكن يعني ازدواج به عنوان راه حل نهايي به سامان مي رسيد و اغلب فيلمفارسي هاي آن دوره در حالي كه زن و مرد پس از طي ماجراهايي در يك سكانس خوش و شاد دست در دست يكديگر،پشت به دوربين در حال دويدن بودند، با كلمه پايان روي آن اين ارتباط به سرانجام مي رسيد اما با گذشت زمان و پيچيده تر شدن مسائل روز جامعه اين ارتباط شكل تازه اي به خود گرفت و به عنوان يكي از مهمترين و بحث انگيزترين مسائل اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي ايران خود را نشان داد. در تازه ترين شكل آن ديگر نه تنها ازدواج پايان خوش، يك ارتباط محسوب نمي شود كه بلكه بستري است براي نمود چالشي جديدتر و آغاز بحران هايي تازه تر.

مينااکبری 86/03/06 ساعت 19:17 | لینک ثابت |

 در مراسم رونمايي كتاب راهنماي فيلم به شكل‌ناخواسته‌ايي حق پديد‌اورندگان كتاب ادا نشد. اين شرايط بدون‌‌شك مقصري ندارد، جز بي تجربگي رايج در برگزاري چنين مراسمي.

كافي است به خاطر بياوريم كه تاكنون درباره چنين‌اثاري چند مراسم قابل اشاره برگزار شده است. اما اگر يك جلد از اين اثار را تورق كنيم به وضوح خواهيم ديد كه آنچه آجر‌هاي اين بنا قابل اتكا و افتخار براي ادبيات سينمايي معاصر را رقم زده، در كنار مديريت و عشق بهزاد رحيميان همت و دانش پديدآورندگان آن است.

مدير انتشارات روزنه در سخنان خود اين سئوال اساسي را مطرح كرد كه واقعا اين نويسندگان در شرايط كنوني زندگي چگونه با همه چيز كنار امدند و ده سال فيلم به فيلم نوشتند و اين اثر را پديد‌اورداند. در شرايطي كه فقط داشتن يك ويترين تو خالي پر زرق ‌وبرق براي جلوه‌گري و دلبري كافي است، دل دادن به چنين كاري چيزي  به قول مدير انتشارات چه دليلي مي‌تواند داشته باشد.

در اينجا نميخواهم پاي بحث مستعمل عشق و دلدادگي به سينما و جنون سينما را پيش بكشم و با يك ستايش چند سطري از مجنونان سينما اين نوشته را به پايان ببرم. مي خواهم داستان را به جاي ديگري ببرم و بي‌توجهي ذاتي رايج در جريان‌هاي فرهنگي كشور به فرهيختگي و فرهيخته‌گان را متذكر شوم.

اگر انتشار راهنماي فيلم و دانشنامه سينمايي براي ما مايه مباهات است چرا اين مباهات را به صاحبان اصلي‌ان تقديم نمي‌كنيم. در همين مراسم نيم‌ساعتي اگر شاهرخ دلكو به رسم رفاقت نامي از كامبيز كاهه و حسن‌حسيني نمي‌برد ايا اصولا كسي يادش مي‌امد كه اين بناي عظيم با كلمه‌هاي نويسندگان آن بنا شده است. اعتراضي بر هيچكس نيست، اين بيماري مسري  فرهنگ ماست. از ظرف يكبار مصرف تا روزنامه يك‌بار مصرف.

آيا كسي مي‌داند كه كه چرابراي  هرچيز روزمره‌ بي‌خاصيتي در اين دنيا با دليل و بي‌دليل مي‌توان هورا كشيد؛ ولي براي فرهيختگي به صد دليل بي‌مدعا و هزاران حاشيه‌ ساخته شده توسط ذهن‌هاي بيمار بايد سكوت كرد و گذشت و رفت. نبايد از خودمان بپرسيم كه در ميان اين همه صفحه كه به لطف دستگاه‌هاي چاپ و خروجي خبرگزاري‌ها سياه مي‌شود جاي فرهيختگي گم شده در ادبيات سينمائي كشور كجاست. اوج دانش سينمائي يك نسل به شهادت همه نوشته هايش در تبعيد ناخواسته ايي كه همه ما به طريقي در شكل‌گيري‌ان سهيم بوديم سعي مي‌كند همه سابقه ذهني ما را از خودش پاك‌كند. او خود خواسته كه چنين باشد به كسي هم مربوط نيست كه دايه مهربان‌تر از مادر شود؛ اما با تاريخ چه خواهيم كرد. نسل بعدي كه اين كتابها را ورق خواهد زد و اين نوشته ها  راخواهد خواند. ايا زير لب نخواهد پرسيد چگونه ما با يك پاك‌كن بزرگ همه چيز را به راحتي پاك كرديم و رفتيم پي‌كارمان. مي‌بيند هيچكس حوصله‌اش را ندارد. اين نوشته هم زياد وقت شما را نمي گيرد. دارد تمام مي‌شود. بگذاريد انقدر مصلحت‌ها بي‌دليل و‌بي اصول ما را در خود  فرابگيرند و فراموش كنيم كي‌چه‌كاره‌است. بالاخره روزي يك جوان جسور از نسل‌هاي در راه  همين كه مدخل فيلمي از جودي گارلندرا بخواند ناچار چشمش به تكرار دو حرف كاف زير نوشته خواهد افتاد. آن زمان همه چيز درباره ما و نسل ما افشا خواهد شد. تا ان روز بگذاريد همه چيز همين جور كه هست بماند. سر هيچ‌كس درد نمي كند. دستمال هم لازم نيست. اينطور براي همه خوب است.   

مينااکبری 86/03/06 ساعت 16:35 | لینک ثابت |
هیچ وقت نفهمیدم که مردهای ایرانی چرا همیشه عاشق فاحشه هان؟ عاشق چندکاره ها.

 

مينااکبری 86/03/06 ساعت 0:39 | لینک ثابت |
 
business articles