تا كنون فيلم با موضوع ظلم و ستم نازيها به اقليت يهودي در طول جنگجهاني دوم كم ساخته نشده است. به دلايل سياسي قافله چنين فيلمهائي همچنان ادامه خواهد داشت. اما «كتاب سياه» ساخته «پل ورهوفن» كارگردان هلندي تبار كه بيشترين شهرت خود را مديون فيلم «غريزه اصلي»ست به عنوان آخرين نمونه اين آثار قصد دارد كه پا را از كليشه يهودي خوب و مظلوم و نازي بد و ظالم فراتر بگذارد و دنبال ردپاي تفكري بگردد كه جنگ و كشتار، ستم و تجاوز و خيانت حاصل آن است. ورهوفن دنبال عيان كردن چهره ديوي است به نام حرص. ويژگي كه آلماني و هلندي ، مسيحي و يهودي نميشناسد. پاسخ به تقاضاي اين ديو خفته است كه مرز بين خائن و وفادار را برجسته ميكند. آلماني خوب مخالف با كشتار ميميرد و خائن حريص لباس قهرمان ميپوشد.
اگرچه فيلم به رسم چنين آثاري پاياني خوش براي اين جابه جائي تاريخي رقم ميزند. اما براي من «كتاب سياه» جائي بسته شد كه سطل انباشته از مدفوع بر سر آليس فرود آمد. او در ميان جمعيتي حريص از پيروزي دست و پا ميزد و به عنوان خيانتكار فرصتي براي دفاع نداشت.
«كتاب سياه» فيلمي است درباره حرص آدمي. گشنگي بيسيري و تشنگي بيسيرآبي.
«... بعد از آن امتحان بزرگي كه به اسم آزادي و در حقيقت براي خفقان آزادي داديم، ديگر كاري از دست كسي بر نميآيد. به قول عبيد «مخنثي ميگذشت ماري خفته ديد گفت: دريغا مردي و سنگي» . اين گندستان مرد و سنگ ندارد. از همه اين حرفها گذشته بايد حقيقتا اولاد شش هزار ساله داريوش بود تا باز هم به اين جنغولك بازيها فريب خورد... به هر حال افتخارات گهآلود خودمان را بايد قاشق قاشق بخوريم و بهبه بگوييم...».
صادق هدايت، بيست و هفتم بهمن سال 1325، نامهاي براي فريدون توللي
