|
اين نوشته را بخوانيد: «معني مشروطه، عمل كردن به شرايط آزادي و ترقي يك ملتي بدون غرض و خيانت. تكليف هر ملت ترقيخواهي استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم مي تواند مسترد دارد؟ در موقعي كه مملكت مشروطه در تحت يك «رگلمان» صحيحي باشد. ترقي از چه توليد ميشود؟ از قانون. قانون در چه موقعي اجرا ميشود؟ در موقعي كه اين استبداد برچيده شود. پس از اين روي مشروطه بهتر از استبداد است.» اين كلمات را نه يك مشروطه خواه دو آتشه تفنگ به دست كه دختر درباري شاهزاده عصر قجر نوشته است. دومين فرزند از دوازده فرزند شاه صاحبقران، پردهنشين رازهاي شاه بابايي نبود كه براي توصيف حكومتش« دوران بيخبري» بهترين صفت باشد. تاجالسلطنه موسيقي، نقاشي و زبان فرانسه آموخته بود و ادبيات، تاريخ و فلسفه ميدانست. تاريخ درباره اين زن شورشي مانند همه زنهاي غير متعارف تعريف سرراستي ندارد. در برخي از نوشتهها تاجالسلطنه تا حد يك زن بوالهوس تنزل يافته و در برخي از اسناد تصويری، زني شورشي كه بر همه آداب دربار ميتازد هويداست. اما اگر نوشتههاي منتسب به تاجالسلطنه را بخوانيم مهمترين ويژگي فكري او نقد بيرحمانهاش از زمانه است. او که در آن دوره، سه بار ازدواج كرد و سه بار دست به خودكشي زد، در توصيف حكومت برادرش مظفرالدین شاه مينويسد:«صدراعظمي و وزارت در دوره سلطنت برادر عزيز من خيلي شبيه به تعزيه شده بود كه دقيقه به دقيقه تعزيهخوان رفته، لباس عوض كرده برميگردد. اين برادر عزيز من به حرف يك بچه دوساله يك صدراعظمي را فوراً معزول و به حرف يك مقلدي يك وزير را سرنگون ميكرد.». سرنوشت اين دختر نامتعارف دربار قاجار بدون شك سرنوشت اولين جوانههاي تغيير در بطن زنان ايراني است كه نميخواستند لعبت حرمسرا و لقمهپيچ بچه و سربهزير بلاهت ملوكانه باشند. آنها هواي تازه ميخواستند. |