|
جسارت سرکوب شده عصر سکوت مینا اکبری: مانتو اپلدار خفاشي و شلوار سندبادي مد روز بود و ماهايا پطروسيان بازيگر روز. روزهايي كه همه چيز دوباره براي جامعه ما تعريف ميشد. بعد از هشت سال جنگ حالا وقت تعريف دوباره چيزهائي بود كه جامعه ايراني به آنها نياز داشت و جنگ مجال عرضه نميداد. مثل تاريخ سينماي ايران كه ارامنه پيشگامان توسعه و ارائه مفاهيم مدرن در قاب چشماندازهاي ايراني بودند، ماهايا پطروسيان حدود و اندازه بازيگر زن ايراني در فيلمهاي كمدي بعد از انقلاب را به خوبي به نمايش گذاشت. در ميان مردان اكبر عبدي يكه تاز ميدان بود، اما عرصه حضور زنان در سينماي كمدي به عنوان كمدين نياز به دقت بيشتري داشت و اين طور شد كه ماهايا پطروسيان زير نور نگاههاي ما كه تشنه تفاوت بوديم در فيلم جسورانهاي از تهمینه ميلاني ظاهر شد. اسم فيلم از لحاظ معنا در حد و اندازه عبارت چشمم روشن بود. چشم ما روشن شده بود به بازيگري كاملا ايراني و با مزه . او دختر نمونه كاملي از دختر ايراني زمان خود بود. اگرچه از اقليت ميآمد، اما شبيه اكثريت بود. اعتراف بزرگي نيست، اما هيچ بازيگري به اندازه ماهايا پطروسيان به ذهنيت نوجواني من رخنه نكرده است. سالها سكوت او و دورماندنش از سينما مرا هميشه در حسرت گفتوگوي با او باقي گذاشته بود. اما بهانه را درخت كاج و ژانويه فراهم كرد. براي گفتوگو با يك هنرمند ارمني چه كسي بهتر از ماهايا پطروسيان. بازيگران زن با خبرنگارهاي زن دو جور برخورد ميكنند. گروه اول سعي ميكنند فاصلهشان را تا آخرين لحظه حفظ كنند و هميشه نگران فرويختن هاله پيرامونشان پيش چشم فضول خبرنگار هستند. گروه دوم طوري برخورد ميكنند كه خبرنگار احساس ميكند كه بازيگر عضوي از اعضاي خانواده است كه سالها از او خبري نبوده و حالا بايد مثل دو تا دختر عمو بايد اخبار فاميل را با هم رد و بدل كنند. ماهايا پطروسيان از گروه دوم است. از اولين تماس تا زماني كه مقابل كافهاي در تهران از همديگر جدا شديم چيزي بود كه در اولين تماشاي«ديگه چه خبر» به يادم مانده بود. او خود من بود. جسارتي سركوب شده كه از دريچههایي بيرون ميآمد و خودش را به روزنههاي كوچك نور راضي نميكرد. او بازيگر روزگاري بود كه پسران موي آلماني داشتند و كتاني سفيد و شلوار چارلي ميپوشيدند و پرفروشترين فيلم سال فيلمي بود از محسن مخملباف. فيلمي كه در آن ماهايا پطروسيان در نقش هووي لال معتمدآريا در كنار عبدي كور در خیابانها گدائي ميكردند. اما نه ماهايا لال بود نه عبدي كور. آنها هنرپيشههاي روز بودند. هنرپيشه روزهايي كه مثل امروز نبود. اما ديدار با او ثابت كرد، ماهايا هنوز مثل آن روز است، يكي از ماها. اين گفتوگو براي اثبات اين ادعا كافي است... این گفتگو را به همراه گفتگویی با ادموند بزیک و روبرت بیگلریان با عنوان سرود کریسمسُ در آستانه سال نو میلادی و تولد مسیح در شماره ۱۹ مشق آفتاب بخوانید. |