|
داد از غم تنهایی درگذشت سيفاللهداد در زماني كه فضاي فرهنگي و سينمائي كشور در انتظار انتخاب وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت دهم و به تبع آن معاون سينمائي وزير است، بهانهايي زنده براي نگاه مجدد به پديده مديريت فرهنگي در جمهوري اسلامي است. در چهارم شهريور 1376 سيدعطااللهمهاجراني، وزير وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي، «داد» را به عنوان معاون سينمائي دولت اصلاحات معرفيكرد. «داد» در آن روز چهلوسه ساله بود. سابقهاش نشان ميداد كه مهاجراني تنها به حضور او در ساخت فيلم تبليغاتي سيدمحمد خاتمي اكتفا نكرده. او بيش از آن سه فيلم«زير باران»، «كانيمانگا» و «بازمانده» كارگردانيكرده بود، به عبارتي از درون سينماي ايران بود. داد همچنين سمتهايي چون سرپرست توليد راديو و تلويزيون مركز شيراز، عضويت شوراي بررسي فيلمنامه و بازبيني فيلم، عضويت شوراي فرهنگي بنياد سينمايي فارابي، مسئوليت واحد تهيه طرح بنياد سينمايي فارابي را در نهادهاي دولتي پشتسرگذاشته بود. از سوي ديگر «داد» با حضور قوي و مستمر در روند شكلگيري خانه سينما و حضور در هيات مديره خانه سينما با موانع و معضلات صنفي آشنا بود. از اينها گذشته سابقه مديريت دفتر سينمايي «سينا فيلم» نيز تجربه داد را براي شناخت كامل سينمايي ايران تكميل ميكرد. «داد» به ساختمان بهارستان رفت در حالي كه به خوبيميدانست داستاني كه او آغاز كرده داستان سرراستي نخواهد بود. «داد» كه در فيلمسازي هميشه داستانگويي خلاق و پروسواس شناخته شده بود، با همه وجود اعتقاد داشت كه وقتي براي هميشه از پلههاي اين ساختمان پائين بيايد، قهرمان نخواهد بود. او اهل داستان بود و اهالي داستان خوب ميدانند كه پايان خوش در بستر فرهنگ و هنر ايراني براي مديران پايان همهگيري نيست. سيفاللهداد، چهلوهفتماه معاون سينمائي بود. وقتي در مرداد 1380 اين سمت را به نفر بعدي تحويل ميداد، كارنامهاش روبروي همه بود. او پس از يك دوره پر فراز و نشيب مديريت بر سينماي ايران، خسته و بيحوصله به دفترش برميگشت. اما چيزي كه در اتاقهاي معاونت سينمائي از او به جا مانده بود، جرياني از تلاش براي ايجاد ساختاري قانوني و پويا براي سينماي كشور بود. «داد» با روشهاي جسورانه خود سعي داشت كه سينماي ضعيف و فقير ايران را صاحب ساختاري قدرتمند و ثروتمند كند. او سعي كرد كه در عرصه توليد ناف سينماي ايران را از وام و كمك دولتي ببرد، او تلاش كرد به بخش خصوصي اعتبار و قدرتي بدهد كه بتواند رويپاي خودش بايستد. او به پول پخش كردن اعتقادي نداشت، او به ايجاد ساختاري كه شغل و فرصت شغلي بيآفريند، اعتقاد داشت. او در مدت مديريت خود، مراحل طولاني اداري توليد و اكران را كوتاهكرد. «داد» تا ميتوانست مميزي را از دشت ولنگوباز سليقه به بزرگراه قانون بازگرداند. در هشت سالي كه «سيفاللهداد» از معاونت سينمايي خود را كنار كشيد تا امروز كه خبر درگذشتش در 54 سالگي منتشر شد، او نه فيلم ساخت و نه به خانه سينما برگشت، حضورش در همه عرصههاي فرهنگي كمرنگ شد. تدوين «فرزندصبح» و خبر ساخت اپيزود يك فيلم درباره تهران، زمينه بازگشت او به سينما تلقي ميشد، اما بيماري هولناك سرطان اجازه نداد كه «داد» دوباره به سينما برگردد. حال كه خبر درگذشت سيفاللهداد منتشر شده، به نظر ميرسد كه زمان مناسبي است براي طرح اين سئوال كه چرا در مسير فرهنگ ايراني در كنار باقي مسيرهاي اجتماعي مفري براي ثبت و گسترش تجربههاي مديريتي وجود ندارد. «سيفالله داد» درگذشت، بدون اين كه كسي بداند پشت ذهن كارگردان فيلم معناگراي «زير باران» چيست؟ بدون اين كه تجربه ساخت فيلم جنگياي چون «كانيمانگا» به ديگران منتقل شود. از تجربه ساخت فيلم «بازمانده» كه يكي از بهترين نمونههاي سينماي داستانگو در سينمايايران محسوب ميشود، چيزي به بيرون درز نكرد و از همه مهمتر امروز كه همه ميپرسند: معاون سينمائي بعدي كيست؟ منبعي در دست نيست كه براي اين ذهنهاي پرسشگر توضيح دهد كه چند سال پيش در تابستاني مانند همين تابستان در شهري مانند همين شهر و در روزگاري تازه مثل امروز، مردي به نام «سيفالله داد» داستان تازهاي را در مديريت فرهنگي در كشور آغاز كرد. تنها كاري كه ميتوان كرد فاتحهاي است كه بايد خواند. چاپ شده در فرهیختگان |