|
شرطعقل و راي مصلحت اين بود كه خبر برخورد پليس فرودگاه امارات با داريوش مهرجوئي توسط رسانههاي داخلي منتشر نميشد. اين نكته نه از بابت ترويج سانسور، بلكه به خاطر جلوگيري از گسترش فضاي پرسوتفاهي است كه با هر رفتار نسنجيدهايي تبديل به جرياني غيرقابل مهار ميشود. مديران رسانههايي كه به انتشار اين خبر و سپس تكذيب آن روي آوردند، بايد به ساز و كار دروازباني اخبار فرهنگي در رسانههاي خود به بازنگري بپردازند. همه ميدانيم كه در فرودگاههاي كشورهاي عربي با مسافران ايراني برخورد شايستهاي نميشود. در فرودگاههاي كشور سعودي و امارات، ماموران گمركي و حفاظتي هميشه باعث رنجش زائران و مسافران ايراني ميشوند. با علم به چنين بستري، خبري بر اساس شواهد يك شاهد عيني منتشر ميشود كه كارگردان به نام ايراني به خاطر حمل مواد مشكوك توسط ماموران فرودگاه بازداشت شده است. آيا منتشركنندگان اين خبر كه در مسند جريان دائم اخبار قرار دارند، اصلاعي از رفتار ناشايست ماموران عرب فرودگاه با ايرانيان نداشتند. فرض كه نداشتند، آيا نام يكي از نخبگان فرهنگ و هنر ايران آنها را به اين وسواس دچار نكرد كه به جاي انتشار سريع مشاهدات يك شاهد عيني، منبع خبر را از سطح يك شاهد عيني تا حد يك مقام رسمي بالا ببرند. شايد با وجود چنين وسواسي اين خبر هرگز منتشر نميشد. نكته اينجاست كه خبر مربوط به يك كارگردان ايراني است، هموطن نخبهايي كه توسط ماموران يك كشور خارجي مورد سوتفاهم قرارگرفته. در اين شرايط لحن خبر و نحوه تنظيم اگر منعكسكننده دلنگراني رسانه ايراني( و در نتيجه جامعه ايراني) نسبت به رويداد پيشآمده براي يك هموطن( هموطن نخبه) نباشد، آيا اطلاعرساني انجام شده، به ضرر هموطن گرفتار تمام نخواهد شد. فراموشنكنيم كه همين رسانهها كه خبر را منتشر كردند، هميشه در مقابل موفقيت جهاني هنرمندان ايراني با ديده شك نگاه كردهاند، حالا چه شده كه در چنين شرايطي، گوي سبقت را از رسانههاي خارجي ربوده و در انتشار چنين خبري سرعت را فداي دقت كردهاند. داريوشمهرجويي به ايران بازگشت. ماجراي قرصمسكن و ماموران نه چندان مودبعرب قابل پيشبيني بود. اما در اين ميان بهنظر ميرسد، چيزي بيصدا شكست. آنها كه اهل خبر و خبرنويسيهستند خوب ميدانند كه آن چيز چه بود. دلنازكي هنرمندان شايسته طبع لطيفشان است. ادب و حريمداري ما كجا رفته؟ چاپ شده در فرهیختگان |