<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>Coming Soon </title>
<link>http://minaa2007.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 24 Nov 2009 10:39:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خراش خاكي خاطره </title>
<link>http://minaa2007.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;پرونده ای برای فیلم محاکمه در خیابان در ماه نامه رویش کار کردم. مطلبی هم خودم نوشتم&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 186px; HEIGHT: 276px&quot; height=458 alt=&quot;&quot; hspace=2 src=&quot;http://up.iranblog.ir/4/1259190833.jpg&quot; width=176 align=left vspace=2 border=1&gt; با عنوان هفت نكته پيش از تماشاي محاكمه در خيابان ساخته مسعود كيمياي. تا نظر شما چه باشد...&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اول:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; محاكمه در خيابان بازگشت مسعود كيميايي به مفاهيمي است كه با آنها سري ميان سرها درآورد. چهل سال پيش وقتي كارگردان جوان و ناشناس «بيگانه‌بيا» وارد استوديو آريانا فيلم شد، فيلم‌نامه‌اي زير بغل داشت كه چرخنده داستان پرخونش، تعصب و غيرت جواني بود كه مي‌خواست روي پاهاي نحيف خود در محله خا‌ك‌گرفته‌اي در جنوب شهر بايستد و كاري‌كند كه تنها از يك غيور برمي‌آيد. فرزند كوچك آن خانواده، وقتي لباس عوض كرد، شد سارق نيمه حرفه‌اي كه شگردش بعد از سرقت پنهان شدن در دار‌المجانين بود. او نيز نمي‌توانست ناموس و غيرتش را با هرچيز ديگري عوض‌كند. «قيصر» و «رضا موتوري» ياد‌آوري كاملي براي جامعه‌اي بود كه در پرت و پلا‌هاي دنياي تازه، داشت چيز‌هايي را از خاطر مي‌برد. به همين خاطر وقتي يكي به‌ روي جامعه آورد كه دارد با خود چه مي‌كند، كارگردان ناشناس، سرشناس شد. چهل سال بعد از آن‌سال‌ها بعد از گذر اين همه رويداد و خبر كه آن جامعه و آن كارگردان ديده و شنيده‌اند، فيلمي از مسعود كيميايي روي پرده مي‌رود كه دوباره حرفش ناموس و دستور زبانش غيرت است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;دوم:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; زن گمشده سينماي كيميايي است. او هرگز نتوانسته در دنياي مردانه فيلم‌‌هايش راهي براي نمايش زني همپا و هم‌راي مرداني چون قهرمانانش پيدا كند. زنان فيلم او آن‌قدر در حاشيه داستان‌هايش بالا و پائين مي‌رفتندكه در ‌جاهايي حتي مزاحم به نظر مي‌رسيدند. حالا در «محاكمه در خيابان» به سه زن فرصت داده شده كه در داستان‌هاي سه‌گانه فيلم كمي نفس ‌بكشند. يكي در ايوان و يكي در صندلي عقب يك مسافر‌كش و ديگري در يك عروسي بي داماد. آن‌ها وقت گرفته‌اند كه تصميم بگيرند و در دنياي مردان بد و خوب، ردي از اشك و حسرت و خون برجاي بگذارند. نيكي ‌كريمي، شقايق فراهاني و شبنم درويش نفس‌كش اين تنفس زنانه در دنياي فيلم‌هاي كيميايي هستند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;سوم:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; پيراهن قهرمان اين داستان را هم‌چون فيلم‌هاي متاخر كيميائي برتن پولاد اندازه و دوخته شده است. فيلم دقايق زيادي با صورت پولاد كار دارد كه تلواسه يافتن مهم‌ترين راز زندگي‌اش را مي‌زند. پولاد توانسته راهش را پيدا كند. داستان كه برازنده باشد، استعداد مجال بيشتري براي بروز و كمال فرصت بهتري براي عرضه پيدا مي‌كند. پولاد توانسته تا آخر برود اين راه سخت را. اين فيلم كامل‌ترين پولاد است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;چهارم:&lt;/FONT&gt; &lt;/B&gt;محمد‌رضا فروتن در نقش مردي كه در ميانه زندگي در گودال خيانت گير كرده توانسته با سكوت و نگاه، جاي خوبي براي خود باز كند. خانه سرد و خالي و دوستي كه همه‌ چيز او را خود مي‌برد. از زن و زندگي تا زخم و تقدير را. فروتن سال‌ها بود كه بهانه‌اي براي عبور از خودش مي‌خواست. در اين فيلم او توانسته اين عبور را خوب بگيرد. فروتن فراتر از خودش ديدني است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پنجم:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; «محاكمه در خيابان» فيلم تازه‌اي است براي كيميايي. سفره‌اي جمع‌تر از دو فيلم قبلي، اما با سليقه‌تر و با حوصله‌تر. همين كه اصغر‌فرهادي و تورج منصوري هستند خود نشانه‌‌هاي خوبي براي اين فيلم محسوب مي‌شوند. فيلم رنگ ندارد اما خاكستري منتشرش دلبري مفصلي خواهد كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ششم:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; حامد بهداد. حامد بهداد. حامد بهداد و ديگر هيچ. حامد بهداد به جاي پاسخ دادن به ديگران كافي است فقط به خودش نگاه كند. پاسخي كامل براي پرسشي كه سروته‌اش فقط همين سه كلمه است: چرا حامد بهداد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;B&gt;هفت:&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; هميشه فيلم‌هاي كيميايي توانسته‌اند موجي در جامعه به راه بياندازند. هميشه توانسته‌اند راه خود را از ميان شرايط اجتماعي باز ‌كنند و گفتماني با روزگار برقرار كنند. چه آن‌ها كه جمعيت را متاثر كردند و چه آن‌هائي كه تنها گروه اندكي را متقاعد كرده‌اند. بار ديگر فيلمي از مسعود كيميايي در برابر ماست. سرنوشت اين فيلم و جامعه‌اي كه در برابر‌‌ش است به روز‌‌هاي در پيش رو بسته. فيلم يا پوسته خود را مي‌شكند و حرفش را منتشر مي‌‌كند و يا در پيله پرده سينما پرواز را فراموش مي‌كند. توقع پيش‌بيني نداشته باشيد. زيستن در جنوب زندگي، همين امروز است. &lt;B&gt;بازي تازه‌اي شروع شده است: محاكمه در خيابان.&lt;/B&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 10:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=minaa2007&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>minaa2007</dc:creator>
<guid>http://minaa2007.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به بهانه نمایش «حیران» آخرین تصویر خسرو شکیبایی در سینما  </title>
<link>http://minaa2007.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;B&gt;و هامون، دریا شد&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزها نوشتن درباره خسرو شکیبایی ساده‌ترین کار دنیاست. مرگ همه چیز را سا&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 194px; HEIGHT: 123px&quot; height=207 alt=&quot;&quot; hspace=2 src=&quot;http://www.filmnews.ir/NewsGallery/Gallery/dasthayekhali12_888607.jpg&quot; width=89 align=left vspace=2 border=1&gt;ده می‌کند. با مرگ تحسین به سادگی متجلی می‌شود و خداحافظی ممکن‌ترین کار جهان. تشیع جنازه خسرو شکیبایی وداع یک نسل بود با تصویرگر پریشانی‌هایش. اگر آن آپارتمان خالي و آن ليوان نيمه خالي چاي سرد نبود. اگر آن وكيل صريح در آن صبح گاه پائيزي به سراغ حميد هامون مشوش، كه در آينه به خود بد و بي راه مي‌گفت، نمي‌آمد. اگر آن عشق نود درصدي به مهشيد نبود. اگر آن اسلحه‌كشي ناكام و آن همه رويا و تنهائي و آن همه تلواسه كه به يك‌باره مي‌ريخت جلوي چشم تماشاگراني كه از قهرماني‌هاي آريا و قريبيان خسته شده بودند، نبود، شايد امروز نوشتن درباره خسرو شكيبائي به عنوان بازيگري از میان بازیگران سینمای ایران که به تازگی با او وداع گفتیم، چندان مناسبتي نداشت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شكيبائي در آغاز دهه هفتاد با بازي شاه نقش تكرار نشدني حميد هامون بار خود را بست. بسياري اين عقيده را دارند كه سايه حميد هامون آنقدر سنگين است كه هرگز از سر شكيبائي كوتاه نشد. شكيبائي هر نقش ديگري را بازي كرد انگار حميد هامون بود كه در جلد نقش ديگري رفته است. انگار خسرو شكيبائي نام مستعار حميد هامون است. حميد هامون آن‌قدر خود خود نقش بود كه جدا شدن از آن براي شكيبائي دور شدن از خودش بود. چند بار به مدد گريم و نقش‌هاي دور از آن روشنفكر ميانسال سرخورده، شكيبائي خودش را برد به سمت و سوئي ديگر تا بلكه سايه هامون را كم كند، اما داستان براي او رقم خورده بود. آخرين دستاورد اين دوري از حميد هامون در اتوبوس شب دوباره برايش جايزه و تحسيني فراهم آورد، انگار در پشت رل آن اتوبوس و در پشت خط مقدم، حميد هامون براي مدتي به مرخصي رفته بود. اما شكيبائي براي يك نسل همان نسلي كه او را ستاره آسمان پريشاني‌هاي دروني خود كرده بود هميشه حميد هامون بود، هست و خواهد بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در حرفه بازيگري اگر بازيگري هميشه زير سايه يك نقش باقي بماند، خوشايند نيست، اما اگر بازيگري بازي در نقش هامون را به خاطر تبعاتش نپذيرد همان بهتر كه اين كار را كنار بگذارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خسرو شکیبایی در64 سالگی و پس از بازی در بيش از 40 فیلم سینمایی به نشانه روشن‌فکری در سینمای ایران تبدیل شد که عشق‌های سوزناک و اغتشاشات دردناک همیشه با آن‌ها بود. در سال 1384 که سازندگان فیلم عروسک فرنگی (فرهاد صبا) برای انتخاب بازیگری که نقش مرد میانسال عاشق پیشه‌ای را بازی کند از دختران جوان که برای ایفای نقش اول انتخاب شده بودند، پرسیدند کدام بازیگر مرد را برای بازی در مقابل خود انتخاب می‌کنید؟ همه دختران بی‌اندکی تردید نام خسرو شکیبایی را بر زبان آورده بودند. او تا پایان دوران بازیگریش برای عاشقی و آن هم عشق‌های نامتجانس و نامتعادل انتخاب مناسبی به نظر می‌رسید. او آشفته بود و خسته و با حضورش تردید صحنه را فرا می‌گرفت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شکیبایی پیر شده بود. کافی‌ست کلوزآپ‌های او را در آخرین فیلمش «حیران» ببینیم. چقدر گذر زمانه ما را با رویای حمید هامون تنها می‌گذارد. تنها می‌مانیم با خود و همان آپارتمان خالی و لیوان چای نیمه خالی سرد تا با او زمزمه کنیم : چرا آدمی در اوج تمنا نمی‌خواهد. نسلی با هامون پیر شد. با ستاره هامون: خسرو شکیبایی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 07:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=minaa2007&amp;postid=151</comments>
<dc:creator>minaa2007</dc:creator>
<guid>http://minaa2007.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فیلم های مهم زندگی من</title>
<link>http://minaa2007.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;شماره‌ ۴۰۰ ماه&lt;/B&gt;&lt;B&gt; نامه‌&lt;/B&gt;&lt;B&gt; فيلم این بار به سردبيري بهزاد رحيميان، به بهترين فيلم‌هاي ايراني و فرنگي 92 منتقد سینمایی پرداخته و در ادامه از آن ها خواسته بنویسند این روزها چگونه فیلم می بینند. فارغ از نتیجه این بازی، انتخاب های‌‍  خودم را در این جا می گذارم.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اگر فيلم ديدن براي يك نويسنده و خبرنگار سينمائي را بخشي از حرفه‌اش بدانيم، نوشتن درباره چگونگي فيلم ديدن در اين روزگار، باز كردن مشتي است كه تمام قدرتش در بسته‌ بودن است. بدون شك تماشاي يك فيلم از مطلع شدن از آن متفاوت است. هرچه تعداد مسير‌هائي كه ما را به يك فيلم مي‌رساند، بيشتر مي‌شود، فرايند تماشا، مخدوش و گريز‌گاه اطلاع يافتن از فيلم‌ها گسترده مي‌شود. اين‌روزها بيشتر از محتويات ‌فيلم‌ها و روش‌هاي فيلم‌سازان مطلع مي‌شويم. آئين منسوخ تماشا كردن فيلم در حلقه تنگ بي‌حوصلگي مفرط و بي‌انگيزگي سيال يك‌سره همچون دشنامي است كه آن را برنمي‌تابيم. زندگي ادامه دارد. فيلم‌ها مي‌آيند. مي‌دانيم درباره چه هستند و چه كساني آنها را ساخته‌‌اند و فراموش مي‌كنيم كه آنچه بر ما مي‌گذرد، چيزي نيست جز بخشي از يك حرفه و شغل كه مانند همه چيز‌هاي ديگر، حاشيه‌اش بر متن سالهاست مستولي شده.   &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;B&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;سينماي‌ ايران( بدون ترتيب): &lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1- مشق شب، خانه‌دوست كجاست، طعم گيلاس و باد ما را خواهد برد ( عباس‌كيارستمي) 2- غريبه و مه و كلاغ( بهرام بيضائي) 3- نقطه ضعف( محمد‌رضا اعلامي) 4- شب‌هاي روشن( فرزاد‌موتمن)5- خط قرمز( مسعود‌كيميائي) 6- دايره( جعفر‌پناهي) 7- هامون و دختر دايي گمشده (داريوش ‌مهرجوئي) 8- كاغذ بي‌خط( ناصر تقوائي) 9- حاجي واشنگتن و سوته دلان( علي‌حاتمي ) 10-يك اتفاق ساده و طبيعت بيجان ( سهراب شهيد ثالث)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;سينماي‌جهان( بدون ترتيب):  &lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1- بربادرفته (ويکتور‌فلمينگ)2- آواز در باران (استنلی دونن) 3- مادام بواری (كلود شابرول)4- کازابلانکا (مايکل‌کورتيز)5- سه‌گانه پدرخوانده(فرانسيس فورد کوپولا) 6- آبی (كريستف کیسلوفسکی) 7- زير‌زمين ( امير‌كاستاريكا)8- مالهلند درايو، مخمل آبي (ديويد لينچ)9- گاو خشمگین (مارتين اسکورسيزی)10- بهشت بر فراز برلین(ويم‌وندرس)11- سکوت بره‌ها( جاناتان‌دمي) 12- فهرست شيندلر(استيون اسپيلبرگ)13- سگ اندولسي ( لوئيس بونوئل)14- قهوه و سيگار ، گست داگ ( جيم جارموش)15- زندگي من مال من (ژان لوگ گدار) &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 03:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=minaa2007&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>minaa2007</dc:creator>
<guid>http://minaa2007.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پائیز</title>
<link>http://minaa2007.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;پائيز سلطان فصل‌هاست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; لحظه عبور و نقطه عزيمت از ميانه خويش به اعماق خود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پائيز را دريابيم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اين فرصت هماره در حال تهديد.&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 09:00:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=minaa2007&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>minaa2007</dc:creator>
<guid>http://minaa2007.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حقایقی درباره لیلا دختر علی حاتمی</title>
<link>http://minaa2007.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;به بهانه بازی لیلا حاتمی در فیلم بی پولی&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 191px; HEIGHT: 253px&quot; border=2 hspace=2 alt=&quot;&quot; vspace=2 align=left src=&quot;http://soheilstar.persiangig.com/image/picture_of_month.jpg&quot; width=184 height=598&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ليلا حاتمي، دو هفته پس از ‌آغاز اكران پانزدهمين فيلم كارنامه بازيگريش، سي و هفتمين سالگرد تولدش را جشن خواهد گرفت. همزماني اين دو رويداد را مي‌تواند سرفصل‌ تازه‌اي دركارنامه اين بازيگر تلقي‌كرد. سيزده سال پيش داريوش مهرجوئي بازي فيلم نقش ليلا را به او سپرد، حادثه‌ايي كه حضور‌هاي مورديش در فيلم‌هاي پدر فقيد زمينه وقوعش را فراهم نكرده بود. نه سال پيش با فيلم آب و آتش او با يك پيچ تند هم تصورات ما از خودش در تكرار نقش دختران معصوم و بغض آلود را فرو‌ريخت. مريم شكوهي با آن پسر‌عموي سنگدلش تيشه‌اي بود به ريشه همه تصورات ما از ليلا حاتمي. او يك بازيگر كامل بود. ليلاي مهرجوئي و مريم فیلم آب و آتش فریدون جيراني برايش ارج و قرب و توجه آوردند. او توانست بار سنگيني كه اين دو فيلم بردوشش گذاشته بودند، با ديپلم افتخارفجر و تنديس خانه سينما به سلامت زمين بگذارد. اما تكرار فيلم‌هايي كه دوباره ليلا را به همان وادي معصوميت ذاتي و بغض ابدي مي‌كشاند، آرام آرام ما را به فراموشي آن پيچ تند فر‌ا‌مي خواند. او در اين سال ها طعم مادر شدن را چشيد و سنش هر سال با تكرار همان نقش‌ها بالا مي رفت، تا ما هم چنان دل خوش آرامش چهره‌ايي باشيم كه ياد‌آور صحنه‌هاي باشكوه عاشقيت در فيلم‌هاي پدرش بود. اما پيچ تند دوباره در راه بود. بگذاريد قبل از رسيدن به اين پيچ تند كمي درباره ليلا حاتمي حرف بزنيم. در رشتهٔ ریاضی فیزیک در تهران دیپلم گرفت. در دانشگاه پلی تکنیک در رشتهٔ برق شروع به تحصیل کرد. پس از دو سال به لوزان سوئیس رفت تا ادبیات فرانسه بخواند. به علت بیماری پدرش در ۱۳۷۵ تحصیل را نیمه کاره رها کرد و به ایران بازگشت. اين همه تغيير مسير را جز پيچ تند چه مي توان ناميد. مي‌خواهم بازهم درباره ليلا حاتمي حرف بزنم. درباره اين كه او فيلم‌نامه شب‌افتتاح نوشته جان كاساواتيس را ترجمه كرده. فيلم‌نامه فيلمي درباره تنهائي. درباره دلشوره و تنهائي بازيگر روي صحنه. درباره  انجام بازي ‌در ميان جمع در اوج تمناي نياز به گوشه نشيني و عزلت. حالا سرجمع حرف هايم را مي خواهم اين طور ادامه بدهم. كه آن تحصيلات نا‌كام از برق به ادبيات فرانسه و از تهران به لوزان و اين ترجمه از اين فيلم خاص تكليف ما را با ليلا حاتمي روشن مي‌كند. او آرامش خود و فيلم‌هاي عاديش را به يك باره با يك پيچ تند بهم مي زند. چرا كه بازيگر است.  او كه فرزند درام نويسي بزرگ و بازيگري خود ساخته محسوب مي‌شود، خوب بايد بداند كه چه وقت تكخال خود را از آستين بيرون بياورد. بي‌پولي تكخال ليلا حاتمي است. پيچ تندي كه به سلامت از آن عبور كرده . او در فيلمي كمدي، با انبوه بازيگران شناخته شده به تنهائي گليم خودش را به لطف انتخاب درست و هدايت حساب شده كارگردان از آب بيرون بكشد. او بازيگر است و در اين كار به پختگي رسيده. در بي‌پولي او با نهايت دقت و احساس يك دختر ساده‌لوح طبقه متوسط تهراني را به نمايش مي‌گذارد. بي‌پولي اثبات بدون بحث اين ادعاست كه ليلا حاتمي در اوج است. خدايا براي او يك پيچ تند ديگر مقدر كن. اين آرزوي ماست براي او در آستانه چهل‌سالگي.         &lt;FONT color=#ff0000&gt;سایت هایی که به این مطلب لینک داده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-1717.html&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-1717.html&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt; سینمای ما&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://www.shafaf.ir/fa/pages/index.php&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;http://www.shafaf.ir/fa/pages/index.php&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt; سایت شفاف&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://fararu.com/vdchxmnx.23nimdftt2.html&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;http://fararu.com/vdchxmnx.23nimdftt2.html&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt; سایت فرارو&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rokhdad.org/index.php?news=5754&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;http://www.rokhdad.org/index.php?news=5754&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt; سایت رخداد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 11:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=minaa2007&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>minaa2007</dc:creator>
<guid>http://minaa2007.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرز وفاداري و يا خيانت كجاست؟ </title>
<link>http://minaa2007.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;به بهانه پخش اينترنتي فيلم قضيه‌ شكل‌اول… شكل دوم ساخته عباس كيارستمي&lt;IMG border=1 hspace=3 alt=&quot;&quot; vspace=3 align=left src=&quot;http://i31.tinypic.com/23i9o95_th.jpg&quot;&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پخش اينترنتي فيلم کوتاه «قضيه ‌شكل‌اول، شكل دوم» ساخته عباس كيارستمي در فضاي امروز جامعه ما، ارجاعي فرهنگي به يك مسئله امروزي است كه سي‌سال پيش هم مسئله روز بود. فيلم کوتاه «قضيه ‌شكل‌اول، شكل دوم» ساخته عباس كيارستمي، سي سال پيش در فضاي جامعه ايراني پس از انقلاب به جستجوي پاسخ اين سئوال برمي‌خيزد كه مرز وفاداري و يا خيانت كجاست؟ انسان وفادار در يك ساختار اجتماعي مدرن چه ويژگي دارد و آدمي در كجا محق است كه به آرمان و ايده دروني خود پشت كند. فيلم عباس ‌كيارستمي با ساختار ساده وصريح به اين موضوع مي پردازد كه قضاوت ما درباره آدم‌هاي مقاوم و خودفروخته درارتباط به يك منش‌فكري و يا يك عقيده از كدام منظر مي تواند با واقعيت منطبق باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كيارستمي در سال ۱۳۵۸ اين سئوال را مطرح مي‌كند كه آيا زاويه ديد ما به موضع مهم است يا نسبت ما با موضوع. اين سئوال فلسفي كه در فضاي سياسي، مفاهيم سياسي و در فضاي فرهنگي مفاهيم اجتماعي پيدا مي‌‌‌كند، موضوع امروز جامعه ما هم هست. موضوعي كه با توجه به استقبال رسانه‌اي از فيلم كيارستمي انگار همچنان موضوعي تازه و امروزي است. فيلم از آنجا اهميت  پيدا مي‌كند كه رفتار ساده چند دانش‌آموز در قبال كتمان يا افشاي نام همكلاس خود به مسئولان مدرسه، به شور گذاشته می شود. به فهرست كساني كه به اين شور دعوت شده‌اند، دقت کنید. کمال خرازی (مدیر وقت عامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان)، غلامحسین شکوهی ( وزیر وقت آموزش و پرورش)، نادر ابراهیمی ( نویسنده) ، غلامرضا امامی ( نویسنده )، احترام برومند ( گوینده رادیو) ، سید علی موسوی گرمارودی( شاعر)، مسعود کیمیایی (کارگردان )، عزت الله انتظامی ( بازیگر) ، محمود عنایت ( متفکر)، ابراهیم یزدی (وزیر وقت امور خارجه)، ایرج جهانشاهی (کارشناس تعلیم و تربیت و نویسنده)، صادق قطب زاده ( رییس وقت رادیو و تلویزیون)، نورالدین کیانوری (دبیر اول وقت حزب توده) ، آیت الله خلخالی (حاکم وقت شرع دادگاه انقلاب)، عبدالکریم لاهیجی حقوقدان) و دو رهبر مذهبی از اقليت‌هاي کلیمی و ارمنی. فيلم با اين مشورت سياسي و فرهنگي به روش رايج کيارستمي به دنبال نمايش شكا‌ف‌ها و گونا‌گوني نظرات و ديد‌گاه‌ها نسبت به موضوع است. اين كار مخاطب با هوش و با هويت است كه اين شور و مشورت را در ذهن با خود و ديگران ادامه دهد و نگاه انتقادي به گذشته را به امروز تداوم دهد و از ميان اين همه حرف و اين ‌همه نظر موافق و مخالف، نسبت خود را با موضع پيدا‌كند. وظيفه دشواري است. قبول. اما مگر به قول شاملو انسان دشواري وظيفه نيست؟    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2009 09:56:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=minaa2007&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>minaa2007</dc:creator>
<guid>http://minaa2007.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://minaa2007.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;انسان به‌سان هنرپیشه‌ای که بدون تمرین به صحنه رود، همه چیز را برای نخستین بار، بی‌واسطه و آمادگی قبلی تجربه می‌کند. پس زندگانی چه ارزشی می‌تواند داشته باشد، هنگامی که نخستین تمرین برای زندگی خود زندگی است؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بر این اساس، زندگی همواره به‌سان طرحی اولیه می‌ماند. اما «طرح» هم بیان دقیقی نیست، چرا که طرح همواره پیش‌درآمد و آمادگی برای خلق تصویری است. حال آن‌که طرح زندگانی ما، طرحی از هیچ و پیش‌درآمدی بدون تصویر است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;میلان کوندرا&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2009 09:59:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=minaa2007&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>minaa2007</dc:creator>
<guid>http://minaa2007.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خبري كه نبايد منتشر مي‌شد</title>
<link>http://minaa2007.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شرط‌عقل و راي مصلحت اين بود كه خبر برخورد پليس فرودگاه امارات با داريوش مهرجوئي توسط رسانه‌هاي داخلي منتشر نمي‌شد. اين نكته نه از بابت ترويج سانسور، بلكه به خاطر جلوگيري از گسترش فضاي پرسوتفاهي است كه با هر رفتار نسنجيده‌ايي تبديل به جرياني غيرقابل مهار مي‌شود. مديران رسانه‌هايي كه به انتشار اين خبر و سپس تكذيب آن روي آوردند، بايد به ساز و كار دروازباني اخبار فرهنگي در رسانه‌هاي خود به بازنگري بپردازند. همه مي‌دانيم كه در فرودگاه‌هاي كشورهاي عربي با مسافران ايراني برخورد شايسته‌اي نمي‌شود. در فرودگاه‌هاي كشور سعودي و امارات، ماموران گمركي و حفاظتي هميشه باعث رنجش زائران و مسافران ايراني مي‌شوند. با علم به چنين بستري، خبري بر اساس شواهد يك شاهد عيني منتشر مي‌شود كه كارگردان به نام ايراني به خاطر حمل مواد مشكوك توسط ماموران فرودگاه بازداشت شده است. آيا منتشر‌كنندگان اين خبر كه در مسند جريان دائم اخبار قرار دارند، اصلاعي از رفتار ناشايست ماموران عرب فرودگاه  با ايرانيان نداشتند. فرض كه نداشتند، آيا نام يكي از نخبگان فرهنگ و هنر ايران آنها را به اين وسواس دچار نكرد كه به جاي انتشار سريع مشاهدات يك شاهد عيني، منبع خبر را از سطح يك شاهد عيني تا حد يك مقام رسمي بالا ببرند. شايد با وجود چنين وسواسي اين خبر هرگز منتشر نمي‌شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نكته اين‌جاست كه خبر مربوط به يك ‌كارگردان ايراني است، هموطن نخبه‌ايي كه توسط ماموران يك كشور خارجي مورد سو‌تفاهم قرار‌گرفته. در اين شرايط لحن خبر و نحوه تنظيم اگر منعكس‌كننده دل‌نگراني رسانه‌ ايراني( و در نتيجه جامعه ايراني) نسبت به رويداد پيش‌آمده براي يك هموطن( هموطن نخبه) نباشد، آيا اطلاع‌رساني انجام شده، به ضرر هموطن گرفتار تمام نخواهد شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فراموش‌نكنيم كه همين رسانه‌ها كه خبر را منتشر كردند، هميشه در مقابل موفقيت جهاني ‌هنرمندان ايراني با ديده شك نگاه كرده‌اند، حالا چه شده كه در چنين شرايطي، گوي سبقت را از رسانه‌‌هاي خارجي ربوده و در انتشار چنين خبري سرعت را فداي دقت كرده‌اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داريوش‌مهر‌جويي به ايران باز‌گشت. ماجراي قرص‌مسكن و ماموران نه چندان مودب‌عرب قابل ‌پيش‌بيني بود. اما در اين ميان به‌نظر مي‌رسد، چيزي بي‌صدا شكست. ‌آنها كه اهل خبر و خبر‌نويسي‌هستند خوب ‌مي‌دانند كه آن چيز چه ‌بود. دل‌نازكي هنر‌مندان شايسته‌ طبع لطيف‌شان است. ادب و حريم‌داري ما كجا رفته؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;چاپ شده در فرهیختگان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 09 Aug 2009 08:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=minaa2007&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>minaa2007</dc:creator>
<guid>http://minaa2007.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سيف‌الله داد، معاون سينمايي دولت اصلاحات درگذشت</title>
<link>http://minaa2007.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;داد از غم تنهایی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در‌گذشت سيف‌الله‌داد در زماني كه فضاي ‌فرهنگي و سينمائي كشور در انتظار انتخاب وزير ‌فرهنگ و ارشاد ‌اسلامي دولت دهم و به تبع آن معاون سينمائي وزير است، بهانه‌ايي زنده براي نگاه مجدد به پديده مديريت فرهنگي در جمهوري ‌‌اسلامي‌ ‌است.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ‌چهارم شهريور 1376 سيد‌عطاالله‌مهاجراني، وزير وقت فرهنگ و ارشاد ‌اسلامي، «داد» را به عنوان معاون ‌سينمائي دولت ‌اصلاحات معرفي‌كرد. «داد» در آن روز چهل‌وسه ساله بود. سابقه‌اش نشان مي‌داد كه مهاجراني تنها به حضور او در ساخت فيلم تبليغاتي سيد‌محمد خاتمي اكتفا نكرده. او بيش از آن سه فيلم«زير باران»، «كاني‌مانگا» و «بازمانده» كارگرداني‌كرده بود، به عبارتي از درون سينماي ‌ايران بود. داد همچنين سمت‌هايي چون سرپرست توليد راديو و تلويزيون مركز شيراز، عضويت شوراي بررسي فيلمنامه و بازبيني فيلم، عضويت شوراي فرهنگي بنياد سينمايي فارابي، مسئوليت واحد تهيه طرح بنياد سينمايي فارابي را در نهاد‌هاي دولتي پشت‌سرگذاشته بود. از سوي ‌ديگر «داد» با حضور قوي و مستمر در روند ‌شكل‌گيري خانه سينما و حضور در هيا‌ت مديره خانه سينما با موانع و معضلات صنفي آشنا بود. از اين‌ها ‌گذشته سابقه مديريت دفتر سينمايي «سينا فيلم» نيز تجربه داد را براي شناخت كامل سينمايي ايران تكميل مي‌كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«داد» به ساختمان بهارستان رفت در حالي كه به خوبي‌مي‌دانست داستاني كه او آغاز كرده داستان سر‌راستي نخواهد بود. «داد» كه در فيلم‌سازي هميشه داستانگويي خلاق و پروسواس شناخته شده بود، با همه وجود اعتقاد داشت كه وقتي براي هميشه از پله‌هاي اين ساختمان پائين بيايد، قهرمان نخواهد بود. او اهل داستان بود و اهالي داستان خوب مي‌دانند كه پايان خوش در بستر فرهنگ و هنر ايراني براي مديران پايان همه‌گيري نيست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سيف‌الله‌داد، چهل‌وهفت‌ماه معاون سينمائي بود. وقتي در مرداد 1380 اين سمت را به نفر بعدي تحويل ‌مي‌داد، كارنامه‌اش روبروي همه بود. او پس از يك دوره پر فراز و نشيب مديريت بر سينماي ‌ايران، خسته و بيحوصله به دفترش برمي‌گشت. اما چيزي كه در اتاق‌هاي معاونت ‌سينمائي از او به جا مانده بود، جرياني از تلاش براي ايجاد ساختاري قانوني و پويا براي سينماي كشور بود. «داد» با روش‌هاي جسورانه خود سعي داشت كه سينماي ضعيف و فقير ايران را صاحب ساختاري قدرتمند و ثروتمند كند. او سعي كرد كه در عرصه توليد ناف سينماي ايران را از وام و كمك دولتي ببرد، او تلاش كرد به بخش خصوصي اعتبار و قدرتي بدهد كه بتواند روي‌پاي خودش بايستد. او به پول پخش كردن اعتقادي نداشت، او به ايجاد ساختاري كه شغل و فرصت شغلي بي‌آفريند، اعتقاد داشت.  او در مدت مديريت خود، مراحل طولاني اداري توليد و اكران را كوتاه‌كرد. «داد» تا مي‌توانست مميزي را از دشت ولنگ‌وباز سليقه  به بزرگراه قانون بازگرداند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در هشت سالي كه ‌«سيف‌الله‌داد» از معاونت سينمايي خود را كنار ‌كشيد تا امروز كه خبر درگذشتش در 54 سالگي منتشر شد، او نه فيلم ساخت و نه به خانه سينما برگشت، حضورش در همه عرصه‌هاي فرهنگي كمر‌نگ شد. تدوين «فرزند‌صبح» و خبر ساخت اپيزود يك فيلم درباره تهران، زمينه باز‌گشت او به سينما تلقي مي‌شد، اما بيماري هولناك سرطان اجازه نداد كه «داد» دوباره به سينما برگردد. حال كه خبر در‌گذشت سيف‌الله‌داد منتشر شده، به نظر مي‌رسد كه زمان مناسبي است براي طرح اين سئوال كه چرا در مسير فرهنگ ايراني در كنار باقي مسير‌هاي اجتماعي مفري براي ثبت و گسترش تجربه‌هاي مديريتي وجود ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«سيف‌الله داد» در‌گذشت، بدون اين كه كسي بداند پشت ذهن كارگردان فيلم معناگراي «زير باران» چيست؟ بدون اين كه تجربه ساخت فيلم جنگي‌اي چون «كاني‌مانگا» به ديگران منتقل شود. از تجربه ساخت فيلم «بازمانده» كه يكي از بهترين نمونه‌هاي سينماي داستان‌گو در سينماي‌ايران محسوب مي‌شود، چيزي به بيرون درز نكرد و از همه مهم‌تر امروز كه همه مي‌پرسند: معاون سينمائي بعدي كيست؟ منبعي در دست نيست كه براي اين ذهن‌هاي پرسشگر توضيح دهد كه چند سال پيش در تابستاني ما‌نند همين تابستان در شهري مانند همين شهر و در روزگاري تازه مثل امروز، مردي به نام «سيف‌الله داد» داستان تازه‌اي را ‌در مديريت فرهنگي در كشور‌ آغاز كرد. تنها كاري كه مي‌توان كرد فاتحه‌اي است كه بايد ‌خواند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; چاپ شده در  &lt;A href=&quot;http://www.farheekhtegan.net/content/view/926/40/&quot; target=_blank&gt;فرهیختگان &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 29 Jul 2009 10:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=minaa2007&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>minaa2007</dc:creator>
<guid>http://minaa2007.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>كيميايي: سياه و سفيد، رنگ جامعه معاصر        </title>
<link>http://minaa2007.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«... من فقط مي‌بينم كه اين جوانان تلخند، ترشند، سنگينند، سختند، عذاب كشيده هستند. من اين را به تصوير مي‌كشم. اينها به قول نيما هيچ جايي ندارند كه قباي ژنده خود را به آن آويزان كنند...» مسعود كيميايي اين جملات را چهار سال پيش در گفت‌وگويي با من و فريدون جيراني در روزنامه شرق گفت. وقتي از او خواستيم درباره تاثيرات شكست جنبش دانشجويي بر جوانان فعال در آن و نحوه نمايش اين اتفاق در فيلم «حكم» بگويد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مسعود كيميايي يكي از شاخص‌ترين فيلمسازان ايراني از نخستين فيلم خود تا به امروز با همه افت وخيزهايي كه داشته سبك و نگاه خود را در فيلم‌ها حفظ كرده است. او در بيشتر آثارش راوي آدم‌هايي است كه نمي‌خواهند به ساز زمانه عوض شوند. به همين خاطر است كه درباره تازه‌ترين اثرش به ايسنا گفته: «محاكمه در خيابان» را با حال و هواي فيلم‌هاي سياه و سفيدم ساختم؛ فيلم‌هاي دهه ٤٠ و ٥٠ ولي با رنگ جامعه معاصر. با اين فيلم به فضايي بازگشته‌ام كه آن را خوب مي‌شناسم و با آن اخت هستم... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Jul 2009 12:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=minaa2007&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>minaa2007</dc:creator>
<guid>http://minaa2007.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
