فقط حوزه هنري را کم داشتيم

ليست سياه حوزه‌هنري براي اکران نکردن فيلم‌هاي ايراني در سال‌جاري آخرين پرده نمايش هرج و مرج در سينماي ايران در سال نود و يک است. هنوز يک ماه از سال نگذشته که هر اتفاقي که ممکن است در يک سال براي سينماي ايران بيفتد، پشت سر هم ردیف شده است. در چنين شرايطي آدم بايد خيلي دل و دماغ داشته باشد که بنشيند کنار‌گود و نقد هنري بنويسد. وقتي بود و نبود يک فيلم در عرصه‌اجتماعي به راحتي مخدوش مي‌شود، آيا پرسيدن اين سئوال که چيزي به نام سينماي ايران وجود دارد؟ خيلي پرت و پلا  نيست. وقتي مديران دولتي به مصالح و سياست‌هايي از يک سو و نهاد‌‌هاي غير مرتبط با سينما به دلايلي سياسي از سوي ديگر حق مالکيت هنرمندان بر فيلم‌ها به عنوان مهم‌ترين حق شهروندي را نقض مي‌کنند و فيلم‌ها را همانطور بي‌دليل که اکران بي‌دليل از اکران برمي‌دارند، آيا نوشتن درباره کيفيت هنري فيلم‌ها بحثي بيهوده نيست.

 انگار همه حق دارند فيلم‌هاي سينماي ايران را به هر روشي که زورشان مي‌رسد و به هر دليل موجه و غير موجهي مميزي کنند و سينما‌گران ايراني را از حق طبيعي و قانوني خود محروم کنند. پروانه نمايش و مالکيت فيلم‌ها که به راحتي نقض مي‌شود، انگار کاغذپاره‌اي است که فقط براي دلخوشي صادر مي‌شود و هيچ محکمه‌اي آن را جدي نمي‌گيرد. همه براي سينماي ايران دايه مهربان‌تر از مادرند و در اين نمايش قلدري، فقط هنرمندان صاحب صلاحيت نيستند. مادر که سه تا شد، بچه يا عقب مانده مي‌شود يا مرحوم.

رسيدن سينماي ايران به چنين برهه مغشوش و بي‌درو پيکري يک متهم ندارد. وقتي سينما‌گران به کوچکترين تقصير‌ها و کم‌ترين اشتباهات همديگر را به مسلخ بردند و ناتواني خود در اداره سينما را فرياد زدند و براي ساخت فيلم‌هاي تاريخ مصرف‌دار با فيلم‌‌نامه‌هاي سه خطي در انتظار پاراف مديران پشت در اتاق صاحبان قدرت صف کشيدند و نهاد‌‌هاي صنفي را به دلايل شخصي به شرکت‌هاي سهامي تبديل‌کردند، رسيدن به امروز اجتناب ناپذير است. متهم رديف اول اين پرونده سينما‌گران هستند که به بهانه سود‌هاي کوچک شخصي استقلال سينما را با سياستمداران معامله کردند. مديران دولتي که مدت­هاست ثابت کرده‌اند هيچ نقشه و هدفي جز واکنش‌هاي سياسي و مديريتي از طريق سينما ندارند و در نهايت اتحاديه که به کانون انتقام‌گيري‌هاي حرفه‌اي و شخصي تبديل شده متهمان ديگر اين پرونده‌اند. حالا در اين نمايش بي‌کم‌وکاست نابودي سينما، فقط حوزه‌هنري را کم داشتيم که آنها نيز براي عقب نماندن از قافله ثبات کردند چيزي کمتر از ديگران نيستند.

 مديران حوزه فکر نمي‌کنند وقتي به امنيت مالکيت فيلم‌هاي سينماي ایران به عنوان اساس نمايش خدشه جدي وارد مي‌کنند، سرمايه‌گذاري در صنعت سينما زير سئوال مي‌رود. اين آقايان که مديريت بيشترين سالن‌هاي سينما‌هاي کشور را برعهده دارند، چرا براي حفظ اخلاقيات در جامعه کاري جز ليست سياه درست کردن بلد نيستند. نا‌سلامتي حوزه زماني مهم‌ترين محل توليد فيلم‌هاي پيشرو در سينماي اين کشور محسوب مي‌شد چرا از خود مايه‌ نمي‌گذارند. نمايش ندادن فيلم‌هاي ايراني در سالن‌هاي مصادره شده که هنر بزرگي نيست.

آيا کسي از خودش پرسيده است چرا  همه در سينماي ايران از صدر تا ذيل در تلاشند تا ثابت کنند، فيلمي که به نام ايران جايزه اسکار گرفت هيچ ارتباطي با اين کشور و سينما‌يش نداشته و ندارد و چرا همه دارند به لحن‌ها و  زبان‌هاي مختلف روي اين نکته پافشاري مي‌کنند که ما را چه به اين حرف­ها که بتوانيم سينماي جهان را تحت تاثير توليدات خود قرار بدهيم. اگر يک ناظر خارجي با توجه به موفقيت‌هاي بين‌المللي سينماي ايران علاقمند شود که ساختار سينماي ايران را تحليل کند به چه نتيجه‌اي خواهد رسيد. سينما در ايران يک سوتفاهم بزرگ و يک پديده حل نشده و هضم نشده باقي مانده است.