بالاخره روز چهارشنبه ویژه نامه سینمایی شرق به مناسبت بیست سالگی چهار فیلم مهم سینمای ایران که در سال ۱۳۶۶ به نمایش عمومی درآمدندُ منتشر شد. خوشبختانه این ویژه نامه بازتاب خیلی خوبی داشت...
نامه مخملباف در مخالفت با نمایش فیلم مهرجویی دو ساعت پيش که فيلم اجاره نشين ها را ديدم حاضر بودم به خودم نارنجک ببندم و مهرجويي را بغل کنم و با هم به آن دنيا برويم. اما يک ربع پيش که با قرآن استخاره کردم خوب آمد که به شما بگويم و نه به کس ديگر. اداي وظيفه کردم؛ ثواب يا گناه؛ آخرت خودتان را به دنياي ديگران نفروشيد.
احمد طالبی نژاد: بيست سال پيش، مثل حالا نبود که مخملباف فيلم بسازد، نسازد، اينجا باشد يا نباشد، براي کسي اهميتي نداشته باشد. آن وقت ها، برخورد نزديک با مخملباف، حرف زدن با او و ديدن فيلم هايش براي خيلي ها يک اتفاق خوشايند و مهم بود. قيافه اش، سروشکلش و رفتار و گفتارش بحث داغ محافل سينمايي بود. سه فيلم اولش و مجموعه نوشته ها و گفت وگوهايش او را به عنوان پديده اي حيرت انگيز جلوه مي داد.
سعيد عقيقي: بيست سال از نخستين نمايش عمومي ناخدا خورشيد مي گذرد. بيست سال پيش را روشن و دقيق به ياد مي آورم. تنها مجله سينمايي مملکت براي فيلم پرونده اي درآورد که بيشتر يادداشت هايش منفي بود. نقدها که چه عرض کنم؛ نظرها بيشتر در اين حول و حوش بود که «آدمي که سال ها پيش آرامش در حضور ديگران را ساخته، چرا به اين روز افتاده است؟»
جواد طوسی: وقتي وضعيت بغرنج سينماي ايران در سال هاي اخير را با سال ساخت و نمايش فيلم «ناخدا خورشيد» مقايسه مي کنيم، حسرت به دل مي مانيم. در همان سال نمايش عمومي «ناخدا خورشيد» (1366)، فيلم هاي مطرح و قابل بحثي چون اجاره نشين ها، تيغ و ابريشم، دستفروش، شبح کژدم، شير سنگي، گزارش يک قتل و طلسم به نمايش درآمده اند. آيا همين يک نمونه، نشان از پس رفت آشکار سينماي ايران ندارد؟ ...
سید علی میرفتاح: هميشه که اين طور نبوده که الان هست. قديم- و البته نه خيلي قديم- براي ساختن پوستر فيلم زحمت مي کشيدند و وقت مي گذاشتند و به آن اهميت مي دادند. همچنان که براي خود فيلم هم اهميت قائل بودند و براي توليدش مايه مي گذاشتند. صنعت فيلمسازي هنوز دست بساز و بفروش ها (بخوانيد بساز و بندازها) نيفتاده بود و فيلمسازي يک اعتبار و شأن و مقامي داشت...
مینا اکبری: بيست سال پس از آن روزها، آن روزهاي عجيب، داريوش مهرجويي همچنان براي نمايش فيلماش چانه مي زند، کيانوش عياري به تبعيد روزگار غريب ادامه مي دهد، ناصر تقوايي به سخن گفتن اکتفا مي کند و محسن مخملباف همچنان به عجايب جهان مي افزايد. اين مجموعه به يادآوري همه آن عشقي که سينماي ايران را سال ها است سر پا نگه داشته است، جمع آوري شده. باشد که دوباره شوري بيافريند و شوقي...
رضا رویگری: «اجاره نشين ها» به رغم گذشت قريب به بيست سال از زمان ساختش، هيچ بوي کهنگي نگرفته و هنوز ديدني و تاثير گذار و از ابعاد گوناگون قابل استناد آموزشي است. مشکلات ساکنان آن آپارتمان هنوز براي جامعه امروز ايران قابل باور و ملموس است...
عليرضا زرين دست: چشمم به تاريکي عادت نکرده بود. در يک صندلي نشستم، بعد از چند دقيقه صداي يک نفر که دو رديف جلوتر از من نشسته بود، نظرم را جلب کرد. صاحب صدا داشت در مورد پلان هاي فيلم در حال نمايش به کناردستي خود توضيح مي داد. چقدر فضا مثل فيلم هاي اروپاي شرقي مي ماند و فيلمبرداري چقدر به کار کمک کرده. وقتي نمايش فيلم نقطه ضعف به پايان رسيد، من صاحب صدا را شناختم. ايشان آقاي محسن مخملباف بودند...
اميرشهاب رضويان: روزي و روزگاري اگر هوس ديدن فيلم فرهنگي داشتي، حداقل چهار پنج سالن سينما در تهران بود که اين گونه فيلم ها را نمايش مي داد؛ که اگر امروز ساخته شوند در جايگاه سينماي «نفروش» و غيرگيشه اي قرار مي گيرند و در اين چند سالن سينما بود که ما فيلم هاي خوب سال هاي اول سينماي پس از انقلاب را ديديم. امروز که حدود بيست سال از آن روزها مي گذرد به موقعيت دانشجوي سال اول رشته سينماي دانشکده سينما و تئاتر دانشگاه هنر برمي گردم و به ياد مي آورم که از اين چند فيلم چه چيزها ياد گرفتيم و حسرت روزهايي را مي خورم که اين فيلم ها ساخته مي شد و مثل همه چيزهايي که امروز داريم و قدرش را نمي دانيم، آن روزها هم قدر اين فيلم ها را نمي دانستيم...
آرش خوشخوفروش فيلم اجاره نشينها با بليت 10 توماني در تهران به 19 ميليون تومان بالغ شد. اگر قيمت 1500 توماني فعلي بليت را در نظر بگيريم چيزي حدود 3 ميليارد تومان مي شود. حالا که به آن دوران نگاه مي کنيم به نظر مي رسد اين کمدي ظريف و آکنده از نکته سنجي از سطح درک منتقدان زبده دهه 60 ايران بالاتر بوده است. آنها نتوانستند حجم هوشمندي اجاره نشين ها را درک کنند. برخورد منتقدان با اين شاهکار سهل و ممتنع بي اختيار آدمي را ياد آن لطيفه مشهور مي اندازد. وقتي آن دوستمان حضور درختان را مانع ديدن جنگل مي دانست.
پژمان راهبر: «فيلم خوب، از ازدواج خوب بهتر است،» اين جمله اي است که پس از تماشاي اجاره نشين ها به صحت آن ايمان خواهيد آورد. حتي اگر بعد از اين همه سال هنوز آنچه که برايتان لذت بخش باشد همان جمله حسين سرشار باشد که بالاي منقل مي گويد؛ «بکي، مگه کشکه؟»
حميدرضا ابک: محسن مخملباف از کي ليبرال شد؟ اين سوالي بود که سال ها ذهن امثال من را به خودش مشغول کرده بود. نمي گويم ذهن هم نسلان من يا هم سن و سال هاي من که اصلاً نمي دانم آيا طرح چنين پرسشي، سود و فايده اي دارد يا نه و اساساً خبر ندارم آن هم نسلان عزيز، آيا ذهنشان را مشغول چنين پرسشي کرده اند يا نه. اتفاقاً اينجا منظورم از کلمه ليبرال، همان مفهوم مبهم و گيج و بي سروتهي است که سال ها به عنوان يک پديده فلسفي مشهور بود ...
حافظ روحاني: بعد از گذشت 20 سال از نمايش «شبح کژدم» فيلم در هاله اي از يک دوران سپري شده و عصري در گذشته فرو مي رود. هاله اي که فيلم را تبديل به يک اثر باستاني مي کند، متعلق به آدم هايي در گذشته که انگار از جنس ما نيستند و انگار متعلق به دوراني که هرگز از آن ما نبوده است. آدم هايي شيدا، آرمان گرا و شايد بيش از حد رمانتيک...
پويان عسگري: کيانوش عياري از مهم ترين و بااستعدادترين فيلمسازان بعد از انقلاب است که هيچ گاه به جايگاه واقعي خود در اين سينما نرسيده است. اين قضيه دلايل مختلفي دارد. او نه مانند محسن مخملباف از جو و ذوق زدگي عمومي در دهه شصت برخوردار بود و نه مثل مجيد مجيدي و ابراهيم حاتمي کيا مي توانست از امکانات و مزاياي دولتي در سال هاي مياني دهه هفتاد بهره ببرد...