واکنش مسعود کیمیایی به حذف بخش هایی از مصاحبه اش در برنامه 7

با سلایق سانسوری سراغ من نیایید

در هر شرايطي، دوره‌اي، با تلويزيون درگير بوده‌ام، در رياست سه‌ماهه، در مصاحبه تمام عمرم، پنج بار شايد. اين بار آقاي جيراني دوربين و وسايل را به مدرسه كارگاه آزاد فيلم آورد. يك گزارش از مدرسه فيلم و شكل تدريس سينما. حالا رودرروي يك رفيق قديمي كه پولاد پسرم دوستش دارد و موج‌هاي خوب از او به ياد دارد كه در سفر در تركيه در سريال مرگ تدريجي يك رويا با او بود، يك گپ دوستانه هم در مورد نخواندن درس سينما و چگونگي تدريس آن، كه براي تلويزيون بي‌ضرر بود.

بعد از مصاحبه گفتم، آقاي جيراني بچه‌هاي مدرسه هم  گفت‌وگو را ضبط كرده‌اند. اگر جايي از اين گفت‌وگو نبايد نشان داده و گوش كرده شود بگوييد – گفتند – نه حتي يك جمله.

در مصاحبه آمده است كه من فيلم نساختن را فضيلتي نمي‌دانم. براي دليل فيلم نساختن هم بايد فيلم ساخت. براي اينكه با تلويزيون يا روزنامه‌اي يا... مصاحبه نمي‌كنم، بايد دليل مصاحبه نكردن را مصاحبه كرد. بايد رفت و بود تا سانسور را در اين حد ديد. در اين برنامه پخش شده، شيوه تدريس نيست. مدرسه كه كمتر هست. بازيگري و شيوه آن و تندرستي آن تا دوربين نيست. بخشي از حرف‌هايم نيست (كه جمله‌اي از آنها در پيش‌برنامه‌ هفته قبل بود).

آقاي جيراني، شما دستور قطع موضوعات يا جمله‌ها را مي‌دهيد يا بزرگ‌تر برنامه‌هايتان؟ بد نيست اگر شما هستيد با دوستان‌تان كه شايد من هم از آنها هستم بگوييد كه شايد بشود به شكل ديگري با دليل و مدلول‌هاي آن برخورد كرد و برنامه بدون ضرب خوردن عقايد مصاحبه‌شونده قابل پخش شود. يا برنامه بزرگ‌تر دارد. كه يا شما بايد سلايق ايشان را بشناسيد و عمل كنيد يا قول ندهيد اما يكباره اصل يك آواز، يك عقيده بر سال‌هاي رفته و آينده كه حق يك سينماگر هفتاد ساله است از برنامه ناپديد مي‌شود.

مي‌دانم مي‌گوييد، براي اولين بار بخشي از قيصر و گوزنها را نشان دادم. يا نشان داديم. من هم بسيار خوشحالم و گله‌اي: حالا كه نشان مي‌دهيد مگر چهره بهروز وثوقي در نقش قيصر، فيلمي كه بيشتر از هر فيلمي در تاريخ سينماي ايران ديده شده، چه بود كه فقط پاهاي او كه پاشنه كفش‌هايش را بالا مي‌كشيد نشان مي‌دهيد؟

در 35 سال پيش بازيگري هفت فيلم از 28 فيلم ساخته من را بازي كرد و چه خوب هم بازي مي‌كرد؛ پر از استعداد. انقلاب شد و به عقيده انقلاب خيلي‌ها غلط داشتند كه يا بعضي در سال‌هاي رفته پيدا شد كه غلطي نداشته‌اند و به عقيده انقلاب شايد كمتر آنها، غلط‌هاي كمي داشتند. چه در روح بازيگري كه 35 سال است از ايران رفته و يك فيلم به‌اندازه، بازي نكرده و از شدت سياهي روحي‌اش، تئاترهاي كوچك كه در اندازه‌هاي بازيگري او نيست بازي كرده... و چند سياهي‌لشگر... كه بگذريم. اما هيچ‌گاه كار سياسي كه نبايد بكند نكرده، چون اين بازيگر در عقايدش كاري به كار عقايد سياسي ندارد. يك بازيگر تواناست و اين را مي‌شود از خود شما و دوستان تلويزيون پرسيد. اما من ممنون هستم از نشان دادن بعضي از فيلم‌هايم كه ديگر احساس قاچاق بودن آنها را ندارم. از شما و دوستان بالاتر در صدا و سيما... اما.

آقاي جيراني، در صورت تحمل نكردن چند جمله كه به طور قطع فقط در سليقه‌هاي سانسوري است، به سراغ من نياييد. من آن جمله را مي‌نويسم، ببينيد كه در بهترين روزنامه ما چاپ مي‌شود. در آن مصاحبه من گفته‌ام هر حكومتي بايد بداند يك نفر با چشمان باز نگاهش مي‌كند و آن هنرمند است. تاريخ سياسي حكومتي را دانستن، رجوع كردن به تاريخ هنر آن دوره است. 

چرا اکثر جوایز خانه سینما به فیلم درباره الی اهدا شد

یک شيريني بي‌پايان بهتر از یک پایان شیرین است

انتخاب «درباره الي...» به عنوان بهترين فيلم از سوي جامعه سينمايي كشور چندان دور از انتظار نبود. چنته خالي سينما طي اين دو سال به گونه شايسته‌اي جايزه را مستحق اصغر‌ فرهادي نشان مي‌دهد كه كمتر جاي اعتراض باقي مي‌گذارد. اما حالا كه صداي تشويق حضار نشسته و چراغاني جشن خاموش شده است مي‌تواند از قبل همين جايزه و همين فيلم به آسيب شناسي سينماي امروز كشور پرداخت.

1-  همه آنهائي كه در جشن خانه سينما «درباره الي...» را به عنوان بهترين فيلم برگزيده‌اند حتما به خاطر دارند كه فيلم به تهيه‌كنندگي فرهادي و سرمايه‌گذاري محمود رضوي ساخته شده است. هر دوي اين افراد اسامي­شان براي اولين بار در كنار اين عناوين در تيتراژ يك فيلم مي­آمد. به عبارت ديگر بهترين فيلم دو سال اخير سينماي ايران به انتخاب سينماگران كشور، فيلمي است كه بيرون از چرخه تهيه‌كنندگي سينماي كشور تهيه ‌شده است. هيچكدام از جريان‌هاي مدعي تهيه‌كنندگي در سينماي كشور توان( استعداد فكري و مالي و...) ساخت فيلمي چون «درباره الي...» را نداشته و به احتمال زياد، هم اكنون نيز ندارند. تهيه‌كنندگان سينماي ايران يا دنبال سود قبل از توليد هستند يا سود با كمترين دغدغه و ساخت فيلمي چالش برانگيز با ميزان سرمايه‌گذاري بالا و ريسك قابل توجه، از برنامه قاطبه تهيه‌كنندگان ايراني بيرون است. بدون شك بسياري زير لب خواهند گفت اگر فيلم‌نامه «درباره الي...» به ما پيشنهاد مي‌شد بدون شك آن را قبول مي‌كرديم. اين گونه اظهار نظر‌ها هم از قماش همان جملات «معما چون حل شود، آسان شود است» مي­باشد، وگرنه كيست كه نداند چقدر فيلم‌‌نامه به درد بخور در دفاتر سينمائي خاك مي‌‌خورد.

2-  همه آنهائي كه «درباره الي...» را در سينماهاي تهران و شهرستانها تماشا كرده‌اند حتما به خاطر دارند كه اين فيلم در يك پروسه مبهم، از اكران نوروز محروم شد تا غيبتش به پرفروشترين فيلم دو سال اخير( غيبت اخراجي‌ها2 در ميان نامزد‌ها هم نكته قابل توجهي است) فرصت آتش بازي بدهد. اكران فيلم به ماه‌هاي خرداد و تير منتقل شد كه پرحادثه­ترين ماه‌‌هاي دوسال اخير بودند و فيلم به لطف اكران طولاني و جنجال بازيگر زنش در فروش تكاني خورد. جالب اين‌جاست كه بهترين فيلم سال سخت‌ترين اكران سال را هم داشته است. نحوه توليد و اكران «درباره الي...» نشان مي‌دهد كه هنوز در سينماي ايران قدرت در دست هنر نيست و صاحبان قدرت به راحتي مي‌توانند همه معادلات را بهم بزنند و جايگاه اهرم‌هاي قانوني براي اكران يك فيلم تا چه حد مي‌تواند در برابر اراده صاحبان زور متزلزل باشد.  

3-  همه آنهائي كه دو شب پيش در سالن ميلاد براي اصغر فرهادي كف زدند حتما به خاطر دارند كه فيلم با پادر مياني محمود احمدي­نژاد توانست به جشنواره فجر وارد شود وگرنه مديران وقت ارشاد تمايلي به نمايش فيلم نداشتند. اين كه بهترين فيلم دو سال اخير سينماي ايران تنها با دستور شخص دوم مملكت قابل تماشا شده، نشان مي‌دهد كه هنوز در سينماي ايران سليقه مديران حرف اول را درباره مميزي فيلم‌ها مي‌زند.

4-  همه آنهائي كه دو شب پيش از سالن ميلاد بيرون آمدند حتما به خاطر دارند كه «درباره الي...» با اين كه توانست مهمترين جايزه بين‌المللي سينماي ايران طي دو سال اخير را از جشنواره برلين به دست آورد، نتوانست پخش‌كننده لايقي در آمريكا و در نتيجه سهم قابل توجهي از اسكار را به عنوان نماينده سينماي كشور در اين رويداد مهم كسب كند. چند روز ديگر قرار است سينماي ايران نماينده امسالش را به آكادمي معرفي كند. بحث كدام فيلم به كنار آيا شرايط اين حضور نسبت به سال گذشته تغييري كرده است. معاونت سينمائي از اجراي مدل «دني بويل» براي فيلم موفق «ميليونر ‌زاغه نشين» مي‌گويد. حرف خوبي است. اما چگونه و توسط چه كسي؟

5-  همه آنهائي كه سينماي ايران را دوست دارند، فيلم اصغر ‌فرهادي را هم دوست دارند. عاطفه مصرف شده براي اين فيلم اگر بتواند راهي به سمت تعقل در حل مشكلات لاينحل سينماي ايران باز‌ كند بدون شك اين فيلم خواهد توانست تاثيري عميق‌تر از اين جوايز و اين تحسين‌ها بر سينماي ايران بگذارد. شيريني بي‌پايان بهتر از پايان شيرين است.       

چرا پس از سي سال صلاحيت انتقاد به هيچ هنرمندي تنفيذ نشده است

براي برداشتن اين ديوار: خدايا يه معجزه

بدون شك همه آنهائي كه حرفهاي ابراهيم حاتمي‌كيا را در برنامه راز شنيده‌اند، اين سئوال را در ذهن خود مرور‌كردند كه نظام مميزي در سينماي ايران تا‌كنون به جز تبديل دوست به دشمن و موافق به مخالف كار ديگري كرده؟ وقتي فيلم سازي چون حاتمي‌كيا با موضوعي چون دفا‌ع مقدس در برابر دوربين رسانه‌ملي براي شرح چگونگي عبورش از موانع مميزي از عبارت «تكه‌تكه شدن» استفاده مي‌كند و وقتي براي شرح جايگاه خود براي ساخت يك فيلم جنگي شاني‌پائين‌تر از يك سرباز وظيفه بر‌ زبان مي‌آورد، آدم دلش به حال الباقي فيلم‌سازان مي‌سوزد كه سخت‌تر از تكه‌تكه شدن و پائين‌تر از يك سرباز وظيفه، مميزي چه به آنها كه نكرده.

مميزي در ساختار سينماي‌ايران وابسته به دولت است و دولت در راستاي قانون اساسي هر چهار‌سال يك‌بار دچار تغييرات عمده‌اي مي‌شود. هر‌بار كه دولت جديد بر سركار مي‌آيد بر اساس روش جديدي همه ساختار‌هاي مميزي دگرگون مي‌شوند. مميزان تازه‌اي بر سركار مي‌آيند و نگاه‌هاي متفاوتي با شكل‌هاي تجربه‌نشده‌اي را به مميزي وارد مي‌كنند. فيلم‌سازان در برابر اين ساز‌كار تازه مجبور به واكنش مي‌شوند و نتيجه كار چيزي جز سو‌تفاهم و دلخوري نيست.

وقتي ‌حاتمي‌كيا از مسئولان مي‌خواهد كه به هنرمندان اعتماد‌كنند و نيشتر انتقاد هنرمند را پوست نظام تيغ جراحي بدانند نه كارد سلاخي اين داستان را مرور مي‌كند كه چرا پس از سي سال صلاحيت انتقادي به هيچ هنرمندي تنفيذ نشده است. چرا هنرمندان امتحان پس داده همچون بيگانگان بايد در صف تا‌ئيد صلاحيت با‌يستند و چشم در دهان مميزان منتظر باشند كه نو‌آمدگان صحنه نظارت ميزان وفاداري آنها را به نظام تائيد‌كنند.

داستان تا‌ئيد و مجوز دادن وقتي داستان پر سوز و گدازي مي‌شود كه فيلم‌سازي بخواهد براي يك پروژه بزرگتر دست به دامان نهاد‌هايي غير از وزارت ارشاد شود و از آنها كمك بخواهد. در اين ‌شرايط هر كسي مي‌خواهد در هر پست مقامي خود را براي كشور دلسوز‌تر از هنر‌مند و براي مجوز دادن خود را قانون‌‌مدار‌تر از نشان دهد. در حالي كه در اجراي وظيفه قانوني خود هزار ‌و يك ايراد و مشكل و نارسائي دارد، ولي وقتي به يك هنر‌مند مي‌رسد، مي‌خواهد كاري كند هنرمند با تمام وجودش اهميت مقامش را درك كند و فكر نكند كه همكاري يك نهاد با يك فيلم‌ساز شوخي نيست. كافي‌است كه ترجيع‌بند«در شرايط حسا‌س‌كنوني» نيز به اين مثنوي هفتاد‌من اضافه‌شود، آنجاست كه آدم ياد داستان‌هاي كافكا و نمايش‌هاي بكت مي‌افتد.

چرخ‌دنده‌هاي دستگاه بزرگ بوركراسي براي روح لطيف هنر‌مندان بسيار خشن است. زخمي كه بي‌توجهي مميزي بر روح هنرمندان مي‌زند به اين راحتي التيام پيدا نمي‌‌كند. كاهش شديد توليد فيلم در زمينه دفاع مقدس و بي‌انگيزگي براي توليد فيلم درباره جنگ شايد همين روش بدون اصول و منش بدون هدف اداري در برخورد با تاريخ جنگ است. اين همه متولي و اين همه اداره و اين همه نهاد كاري جز ساخت مانع براي هنرمندان ندارند وگرنه كيست كه نداند همين چند فيلم شاخص سينماي جنگ حاصل دور زدن شرايط مميزي زمانه خود بوده نه درك عميق مميزان و صاحب منصبان به تاريخ جنگ.

آيا وقت آن نرسيده كه با اعتماد و شجاعت اداره نظارت و ارزشيابي با حمايت دولت اعلام كند كه چند فيلم‌ساز معين مي‌توانند بدون پروانه ساخت و بدون پروانه نمايش فيلم‌شان را بسازند و اكران ‌كنند و هوش و درايت خود را اين‌گونه نشان بدهند كه  اعتبار كارنامه اين فيلم‌سازان از نظر هر شورا و هر روند اداري برتر است. اجراي آزمايشي اين طرح ثابت مي‌كند كه اين فيلم سازان اعتبار كارنامه خود را با هيچ چيز ديگري معامله نخواهند كرد و نظام در ميان هنرمندان كساني را دارد كه هرگز او را تنها نخواهند گذاشت. ديوار بي‌اعتمادي بين هنرمندان و مسئولان با بي‌مسئوليتي طي سالهاي گذشته بلند و بلند‌تر شده است، براي برداشتن اين ديوار آيا بايد چشم انتظار معجزه باشيم.         

كي و كو سينماي اجتماعي ايران

در حالي كه اغلب فيلم‌سازان ايراني در توصيف مضمون فيلم‌هاي خود از واژه اجتماعي استفاده مي‌كنند، آمار و ارقام فروش فيلم‌ها به روشني ثابت مي‌كند كه جامعه ايران در حال حاضر نسبت به سينما و فيلم‌هاي آن كمترين واكنش را از خود نشان مي‌دهد. سالن‌هاي خالي و سانس‌هاي پي‌در پي بدون مخاطب در اغلب سينما‌ها خبر از قطع رابطه سينما با مردم مي‌دهد. اين‌كه مميزي دولتي و اجراي ‌پي‌درپي سياست‌هاي متفاوت فرهنگي با روش آزمون و خطا در كنار محافظه‌كاري حرفه‌اي و رويكرد اقتصادي اغلب فيلم‌سازان زمينه كاهش شديد ارتباط اجتماعي سينما را فراهم كرده، بحث تازه‌اي نيست. سينماي ايران سالهاست اثري بحث‌انگيز كه با نمايش آن صحنه فكري جامعه دستخوش تاثير شده و نيرو‌هاي اجتماعي به واكنش وادار شوند خلق نكرده. فيلم پرفروش، فيلم حرفه‌اي و فيلم جنجالي داشته‌ايم اما اثري كه به واسطه تحليل عميق از شرايط اجتماعي به فيلمي با اهميت تبديل شود، مثالي ندارد.

 بدون شك به دست آوردن تحليل اجتماعي براي هر فيلم ‌ساز از طريق تفكر و تحقيق در جامعه به دست مي‌آيد. اين تفكر زماني مي‌تواند به اثري اصيل و تاثير‌گذار تبديل شود كه صاحب اين فكر با حوصله و بدون دغدغه آن را به فيلم تبديل‌كند و اين اثر زماني وارد حيطه تاثير‌گذاري اجتماعي مي‌شود كه در زمان و شرايط مناسب به جامعه عرضه شود. مرور همين روال ساده نشان مي‌‌دهد كه توقع فيلم تاثير‌گذار اجتماعي از سينماي ايران توقع بيهوده‌اي است. كدام فكر؟ كو حوصله؟ و با تكيه بر كدام حمايت؟

در سينماي ايران تنها تعداد معدودي از فيلم‌ساز مجاز به ورود به حريم بحث‌هاي اجتماعي هستند. اين گروه كه در طول سالهاي اخير برادري خود را به اثبات رسانده‌‌اند در سالهاي گذشته يا به دنبال موفقيت‌هاي اقتصادي از طريق ساخت فيلم‌هاي بي‌دردسر هستند يا مشغول پروژه‌هاي بزرگ و جمع‌آوري سرمايه‌هاي پراكنده و يا در تلويزيون با ساخت سريال و فيلم‌تلويزيوني امرار معاش بدون دغدغه را انتخاب كرده‌اند. گروهي از فيلم ‌سازان جوان نيز كه سعي مي‌كنند آثاري با تاثير اجتماعي بسازند يا آنقدر ذوق زده و سطحي آثارشان را مي سازند كه تاثيري بر جامعه ندارد يا آنقدر بي‌محابا و بدون در نظرگرفتن شرايط جلو مي‌روند كه فيلم‌شان يا ساخته نمي‌شود يا به نمايش درنمي‌‌آيد. الباقي فيلم‌سازان هم كه نه مصونيت و نه جسارت دارند. آنچنان درگير دو، دوتا چهارتاي اكران و دستمزد بازيگران و جوركردن سرمايه‌ هستند كه هيچ توقعي از آنها نيست.

 بي‌خاصيت شدن سينماي ايران در پهنه جامعه‌اي كه مردم در آن به شكل مستمري در حال دست  پنجه نرم كردن با مسائل اجتماعي هستند و در سينمايي كه خبري از رقابت با فيلم ‌خارجي با جذابيت‌هاي فرامتني نيست، سينماي ايران را فاقد قدرت اجتماعي كرده و كار را به جائي رسانده كه در شلوغ‌ترين ساعات روز و شب كه نفس خيابانها از ازدحام مردم تنگ مي‌شود و مكانهاي عمومي به شكل گسترده‌اي شاهد حضور مردم هستند، سينما‌ها خلوت و سالن‌ها خالي‌اند.

مديريت چنين سينمايي و فيلم ‌ساختن براي چنين سالن‌هايي كار سختي نيست. فيلم‌سازاني بدون تاثير و فيلم‌هايي منفعل. مردم را در اين سينما‌ها به چه چيزي دعوت مي‌‌كنيم. در روزگار انباشتگي سرگرمي‌هاي ارزان اين فيلم‌هاي سرد كه داستانشان نه در ايران امروز كه در جهاني بي‌هويت اتفاق مي‌افتد، براي تماشاگر امروز چيزي ندارد كه بخواهد براي ديدنش در اين شهر شلوغ خودش را به آب و آتش بزند.

اكران بيست‌ و دو فيلم ايراني از ابتداي سال جاري تاكنون با ارقام رقت‌انگيزي تقريبا به پايان رسيده و به نظر مي‌رسد كه ركود تا پايان شش‌ماهه اول سال ادامه داشته باشد. نفروختن فيلم‌ها از يك‌سو و همچنين خبر‌هاي ناخوشايند اقتصادي كه از بازار نمايش خانگي مي‌رسد، هشدار جدي است كه در صورت بي‌توجهي به آن سينماي‌ايران را با چالش جدي روبرو خواهد كرد. آيا راه علاج اين بحران خانمان برانداز چيزي جز بالا بردن تاثير اجتماعي سينما نيست. كاري كه مدير هوشنمد فرهنگي و سينماگر دلسوز جسور مي‌خواهد. آيا چنته سينماي ايران از اين دو گروه خالي شده. اگر پاسخ منفي است: كو؟ و اگر مثبت است: كي؟    

این جا کسی حوصله تفکر ندارد

با مطالعه فهرست نامزدهاي دريافت تنديس شايستگي چهاردهمين جشن سينماي ايران اين سئوال در ذهن دنبال پاسخ مي‌گردد كه برگزار‌كنندگان از برگزاري اين جشن چه هدفي را دنبال مي‌كنند؟ آيا هدف از جشن خانه سينما ايجاد نشاط و هيجان در بين سينماگران است يا دلجويي از سينماگراني كه در جشنواره فجر مورد بي مهري قرار گرفتند يا معرفي چهره‌هاي جديد در سينماي ايران يا كمك مالي به سينما‌گران نيازمند يا ترتيب دادن يك جشن براي نشان دادن توانايي‌هاي اجرايي و يا ادامه دادن به يك سنت ساليانه كه كسي حوصله تفكر درباره علت برگزاريش ندارد.

در حالي كه خانه سينما بر روي امنيت شغلي به عنوان مهم‌ترين وظيفه خود پافشاري مي‌كند، چه طور است كه در فهرست نامزد‌‌ها نام يك ناشناس كه عضو خانه سينما نيست و اگر هست معلوم نيست چه طوري فيلم ساخته در ميان نامزدهاي مهم‌ترين رشته‌ها هست. هيچكس از كشف يك استعداد ناب و يك فيلم درخشان ناراحت نمي‌شود، اما در داوري خانه سينما نگاه زيبا‌شناسي حاكم است يا نگاه صنفي؟ اين چه داوري صنفي است كه در آن معرفي فيلمي ناشناخته( حتي شاهكار) بر مهم‌ترين مسئله صنف ( امنيت شغلي) غلبه مي‌كند. جشن خانه سينما يك داوري صنفي است و اهميتش در نگاه حرفه اي به حرفه‌هاي مرتبط به سينما است. از سوي ديگر وقتي در ميان فهرست نامزد‌ها نام يك هنرمند سينماي هنگ‌كنگ در يك فيلم فاخر با سرمايه دولتي مي‌آيد، آدم  به فكر مي‌افتد كه داوران خانه سينما مي‌خواهند چه چيزي را ثابت كنند. قدر شناسي خود يا پيشرفت صنعت سينماي هنگ‌كنگ را.

در طول برگزاري سيزده دوره گذشته هميشه دو ديدگاه درباره نحوه برگزاري جشن خانه سينما وجود داشته است. ديدگاه اول معتقد بوده كه هر صنفي براي خودش داوري و جشن تخصصي خود را داشته باشد و در نهايت در روز ملي سينما يك مراسم نمادين با تجليل از پيشكسوتان برگزار شود. ديدگاه دوم اما بر برپائي يك جشن در ابعاد گسترده در مكان‌ها بزرگ و باشكوه تاكيد داشته كه ستاره‌ها شمع و سينماگران گل و مخاطبان پروانه. بدون شك در روش دوم كسي دنبال راه انداختن جريان و حل كردن مسائل سينماي ايران نيست. جشن هرچه بزرگتر، اشتباهاتش بيشتر و هرچه اشتباهات بيشتر نتيجه حاصله كمتر خواهد بود. تا آخرين جشني كه خانه سينما در تپه‌هاي اطراف برج ميلاد برگزار كرد، اين گونه استنباط مي‌شود كه گروهي خواهان به راه انداختن جشن‌هاي بزرگ هستند تا بيكاري خود در طول سال را يك دفعه جبران كنند. سود اين گروه از جشن‌هاي بزرگ كار را زيان سينماي ايران رسانده است. بهترين تصميم براي جشن خانه سينما بدون شك توجه به كوچك سازي و تخصصي‌كردن داوري‌هاست.

تجربه‌اي كه انجمن فيلم كوتاه امسال در در جشن خانه سينما در پيش گرفت مي‌‌تواند نمونه خوبي براي تجربه‌هاي جدي بعدي باشد. به شرط آن كه خانه سينما بخواهد كه روند بي ‌تاثير برگزاري  جشن كنوني را تغييرداده و آن را از سطح يك رويداد ارزشگذارانه بي‌تاثير به يك اتفاق حرفه‌اي موثر تعميق ببخشد. جايزه دادن و جايزه گرفتن و داوري كردن خوب است. كمترين حسنش‌ اين است كه همه مي‌فهمند تنها استفاده حياط خانه سينما براي تشييع جنازه هنرمندان نيست. اما نكته مهم‌تر از داوري ميزان تاثير آن است. جشن‌خانه سينما تا يك رويداد صنفي و حرفه اي متناسب به حرف سينمائي نشود، هيچ تاثيري بر سينما و سينماگران ايراني نخواهد گذاشت. تاريخ در برابر ماست.