زن فردا، زن امروز است
پرونده حضور و نقش زنان در جامعه رو به توسعه ايران، همچنان باز است. زنان ايراني با درك موقعيت تاريخي ممتاز خود در پيشرفتهاي كلان كشور در حال ثبت بخشي از تاريخ هستند كه بدون شك بازيگر نقش اول آن خودشان هستند. موفقيتهايي كه امروز حضور زنان در عرصههاي مختلف به وجود آورده اند، آنقدر درخشان و قابل تحسين است كه تحمل برخي ناملايمات، توجيهپذير به نظر ميرسد. در اين ميان آنچه هنوز در برخي مواقع باعث ميشود حضور زنان در جامعه ايراني به پرسش كشيده شود، زيادهرويهايي است كه در دو سوي نگرش به زن ايراني وجود دارد. نگرشهايي که از شدت موافقت بدون توجه به زمينههای فرهنگي ناكارآمد جلوه می کنند و مخالفتهايي که بدون درك مقتضيات زمانه، فاقد وجاهت عقلي و شرعي هستند. اين دو نگرش در نهايت به يك چيز ختم ميشود: تبديل جامعه به صحنه برخوردها و جداسازيهاي جنسيتي.
به نظر می رسد آنها كه جامعه ايراني را جبهه جنگ مرزهاي سخيف جنسيتي ميدانند، از آينده هيچ نميدانند. چشمان خود را بستهاند و نميبينند كه زن ايراني از مرحله برابري گذشته و سالهاست كه ماشين توسعه توسط آنها رانده می شود. ديگر زن و زندگي واژه هایی مترادف با مردانگي تعریف نمی شوند، بلكه توصيف از جامعهاي است كه ميخواهد زنده بماند. زمان به دست زنان است. چه از اين جمله احساس خطر كنيم و چه احساس غرور. اين ابتداي داستاني است كه به آينده ختم ميشود. اين تاريخي است كه فاتحان آينده آن را خواهند نوشت. شيريني و تلخي اين همه بديهيات درباره زنان ایرانی در این است که هنوز جامعه با مسائل ريز و درشتي قانوني و اجتماعي و فرهنگي حضور زن در عرصههاي اجتماعي دست و پنجه نرم ميكند. و هنوز زن ايراني محل مناقشه است. بحثانگيز و مجادلهساز. نه فقط براي مردان كه براي تنه جامعهاي كه درآن نفس ميكشيم. مركز و نقطه ميداني مناقشه درباره زنان اينجاست كه در تبديل زن به نيروي كار سرنوشت زنانگي و مادرانگي جامعه چه خواهد شد؟ چگونه در جامعهاي كه زنان بيشترين وقت خود را در محل كار ميگذرانند، ميتوان درباره روشهاي تربيتي كودكان يا ارتباطات محكم زناشويي سخن گفت. راهحلهايي كه در اين باره روي ميز مديران كلان جامعه قرار دارد، تفسيرهاي ريز و درشتي است از كاهش يا افزايش حضور زنان. در حالي كه حقيقت اين است كه اين زنان هستند كه در بسياري از مواقع خود اين مشكلات را از پيش رو برداشتهاند. زنان طبقه متوسط ايران با قدرت توانستهاند بدون آنكه مرزهاي فرهنگي و شرعي را مخدوش كنند، حضوري کامل در خانه و جامعه داشته باشند. آنها توانستهاند هم مادراني دلسوز و هم صاحبان موفق مشاغل باشند. هم چراغ خانه را روشن نگه دارند و هم دغدغههاي حرفهاي خود را بالاترين سطح پاسخ بدهند.
روش اين زنان موفق ايراني روشي است كاملاً ايراني و تعريف شده با مقتضيات جامعه ايراني. آنها با فرزندان و همسران در خانه و با همكاران و مراجعان خود در محل كار به هماهنگي متعادلي رسيدهاند. بستر اين موفقيتها گفتوگو است؛ گفتوگويي كه هر دو طرف (زنان و جامعه) در آن به يك اندازه سهيم بودهاند با گوشي شنوا و زباني منطقي.