اعتدال گمشده ملت ماست
ویژه نامه نوروزی بهار به سردبیری خودم و با همکاری صمیمانه تعدادی از روزنامه نگاران
حرفه اي كه در حال حاضر در ايران و خارج از زندان به سر ميبرند منتشر شد. متن زير سرمقاله من است كه در اين ويژه نامه به چاپ رسيده است.
اعتدال گمشده جامعه ايراني است. ميانهروي خلاقي كه نداشتههايمان را لحاظ و داشتههايمان را منظور كند. نه آنقدر به تكفير همه چيز را ويران كند كه بازگشت به نقطه شروع غير ممكن باشد و نه آنقدر خوشخيال كه چشم بر روي همه عقبماندگيها ببندد. در اين ميانه جهان كه انگار تقدير تاريخ هميشه آن را مشوش ميخواهد، ملتي رستگار خواهد شد كه صلاح خود را همچون روز نخستين سال به اعتدال برگزار كند. نه سوزان آتش خانمانسوز جنگ و نه زمهرير ظلمات تسليمشدگي.
ايرانيان كه نوروز جشن بزرگشان است و طبيعت منشا خوشيهايشان، بايد بهتر از ملتي همچون طبيعت باشند. در هيچ نقطه از طبيعت دوري از ميانهروي امكان بروز ندارد. در پس طبيعتي كه چشمانداز ماست اعتدال حرف اول و آخر است. پس از هر زمستان بهاري مقدر است و كنار هر درهاي كوهي بلند استوار. كوير با دريا معنا و گل از همنشيني خار گل ميكند. باران به همه چيز ميبارد و آسمان همه جا همان رنگي است كه بر بالاي سر همه است و تلخي و شوري و تندي و شيريني همه در جهان هست. اين درس ابدي طبيعت است كه در نوروز ايراني همچون بيانيه قاطعي در همه رگهاي هستي منتشر ميشود. غيرقابل انكار و غير قابل تكذيب. چه كسي جرات تكذيب طبيعت را دارد.
اما آنچه كه از نوروز در دست ما مي ماند چيزي نيست كه بتوان آن را گسترش داد. هر ناظري كه از بيرون چشم به چگونگي سنت ديرپاي ما مياندازد از ميزان ناميزاني و كج و راستي اجراي همين سنت سراسر معتدل به روشني ميفهمد كه ما مردمي بيرون امده از راه اعتداليم.
براي خريد چنان به بازار هجوم ميآوريم كه انگار لخت و عور و گرسنهايم. آب همه رودخانههاي سرزمين را با پودر و سفيد كننده به فاضلاب تبديل ميكنيم انگار كه از پيسي اندود شدهايم. آنچنان حريص خرج كردنيم كه بازار منقلب و بانك ملتهب روي دستمان ميماند. چهارشنبهسوري و آتشافروزي مان نبرد لنينگراد را به چالش ميكشد. براي رسيدن به ساحل شمال مدار زمين را بهم ميزنيم و جادهها را خطرناكترين جاي جهان. براي در كردن خستگي كاري جز به راه انداختن راه بندان و اغتشاش بلد نيستيم. توجه به حقوق ديگران كه ديگر افسانه است. در روز طبعيت به جان دار و درخت و چمن و آب ميافتيم انگار كه بعد از سيزده نوروز همه اركان كشور براي پاكسازي اين همه زباله كفاف نميدهد. چرا بايد چگونگي برپائي سنت نوروز معتدل جز اسراف زمان و خميازهاي بزرگ چيزي براي جامعه ايراني نداشته باشد.
اگر قرار باشد ما را از روي آئينها و سنتهايمان بشناسند، نوروز با اين كيفيت كه در شهرهاي بزرگ رخ مينمايد، آنچه از ما به جهان ميرسد چيزي جز چهره مغشوش اجتماعي نيست كه لايه سخيفي از سنت را برداشته و مغز نيروزاي آن را دور انداختهاند.
در پس همين افراط است كه سياست ورزي و اقتصادداني و فرهنگ مداري و همزيستي اجتماعي ما خود را نشان ميدهد. نوروز اگر چهرهنماي درونيات ماست، توقع بيجايي است توقع اعتدال از وجوه ديگر اين مردمان.
در پايان سالي كه زمستانش بيشتر به بهار شباهت داشت و بهارش بيشتر به پائيز ميزد. در پايان سالي كه نياز جامعه ايراني به اعتدال بيش از هميشه احساس ميشد. اگر كنار سفر هفت سين و در لحظه تحويل سال از خدايي كه شاهكارش طبيعت معتدل و هستي ميانه رو است اگر چيزي جز آموزش اعتدال بخواهيم ملتي فرهيختهايم. ما هر سال پيرتر و بي حوصله تر از سال گذشته برايمان سختتر ميشود كه دوباره در مدرسه طبعيت درس اعتدال بياموزيم. براي بقا در دل جهاني كه هر روز از ميانه روي فاصله ميگيرد، شرط ماندن اعتدال است. اعتدال بزرگترين گمشده ماست.