سفر به فرانکفورت

گفتگوی تمدن ها با غذای مزخرف هواپیما

هيچ‌كس براي سير شدن بليط هواپيما نمي‌گيره. غذاي هواپيما لقمه بي‌حاليه كه فقط جلوي تلف شدن ادمو مي‌گيره. اما غذا خوردن توي هواپيما ميتونه دليلي باشه براي تبديل شدن يك سفر مضخرف بي‌حال به يك اتفاق قابل گفتن و شنيدن. داشتم از فرانکفورت به ایران برمیگشتم و حسابی هم دمغ تو خودم بودم. بغل دستی ام یه پیرمرد هفتاد ساله آلمانی بود که برای اولین بار داشت به ایران میومد. پيرمده همش به انگلیسی از من درباره ایران می پرسید . منم كه اصلا تو مود اين نبودم كه به يك خارجي شرح مبوسطي درباره سرزمين پر گهر بدم. چند تا جمله سرهم کردم تا طرف بلکه بي‌خيال گرفتن اطلاعات بشه.يه الماني هفتاد ساله احتمالا انقدر هوش داشت که بفهمه كه از يه آدم بدعنق ايراني نبايد خيلي سئوال كرد، پس  هر چند دقیقه یک بار لبخندی به من می زد و بعد دوباره دوروبرشو نگاه می‌کرد. بالاخره میهمانداران ايران‌اير كار بدون خلاقيت هميشگي خودشون رو شروع كردن و مشغول توزیع بسته های آماده غذا شدند. خودمو زدم به خواب منو از فهرست گشنه‌هاي شب زنده‌دار حذف كنند. اما پیرمرد آلمانی که دنبال راهي براي ارتباط فرهنگي بود، دستی رو شونم زد و گفت واسم غذا برداشته. غذا رو ازش گرفتم و گذاشتم توی سینی جلوی صندلی. دیدم منتظره منه تا شروع کنم به خوردن تا اون هم بخوره. هم وطن نيچه و فاوست  چهارچنگولی مونده که چلوکباب برگ ایرانی رو که کباب برگش هم زیر یه خروار پلوی خام مخفی شده رو  چطوری باید بخوره. من اول از همه 2 تا زیتون روی سالاد را برداشتم و روی پلو گذاشتم بعد در سالاد را باز کردم و زیر چشمی پیرمرد رو نگاه کردم. اون هم سلیفون روی سالادش رو کند. ماست و خیار رو روی سالاد ریختم بعد کره رو برداشتم و قاطی سالاد کردم و حسابی هم زدم . دیدم اون هم همین کارا رو مو به مو انجام ميده. يادم اومد كه الماني‌ها خيلي سريع نظم‌پذير و مطيع ميشن. منم زدم به سيم آخر و کباب زیر پلو رو در آوردم و کنار گذاشتم به جاش کیک کرم کاراملو با چلو قاطي کردم و حسابي همش زدم. چنان از این مسخره بازی كه ميشه اسمش رو نافرماني در زمينه گفت‌وگوي تمدن‌ها گذاشت خرکیف شده بودم که یادم رفت تا یه دقیقه پیش حالم بد بوده و به قول دوستی بغض تو چشام می‌ترکید. همه چی به خوبی و خوشی پیش میرفت که یه مگس فضول اومد بالا سرم و گفت: «خانم این کارا چیه می‌کنید. دور از فرهنگ یک ایرانیه. این آقای خارجی که بغل شما نشسته فکر میکنه همه ایرانی ها این طوری غذا میخورن. همین طوری هم پشت ایرونی ها کلی حرف و حدیث هست». بعد غذای آقا آلمانی رو ازش گرفت و گفت« اجازه بدید من براتون یه غذای دیگه بیارم نحوه خوردن این غذا به این صورت نیست». پیرمرده لبخند زد و به زبان انگلیسی سلیس گفت: « من برای این که این خانم جوان کمی حالش خوب باشه مشکلی ندارم غذام رو همین طوری بخورم». شرمنده و مستاصل به پیرمرد لبخند زدم و بعد رو به خانمه کردم و گفتم:« خانم شما چی کار دارید که تو کار من و دوستم دخالت می‌کنید». گفت و گوي تمدن‌ها تازه شروع شده بود.

در جشنواره كودك اصفهان چه مي‌گذرد

كودكان سه بعدي، فيلم‌هاي يك بعدي

در آستانه برگزاري بيست و پنجمين جشنواره بين‌المللي فيلم‌هاي كودكان و نوجوانان در اصفهان اين پرسش در ذهن همه دست‌اندركاران سينماي ايران زنده مي‌شود كه آيا برگزاري اين جشنواره مي‌تواند غبار ركود را از پيكر اين‌گونه توليدات بردارد و دوباره شاهد رونق اقتصادي فيلم‌هاي خاص كودكان و نوجوانان در سينماي كشور باشيم. تجربه ربع قرن تكرار اين رويداد بدون هيچ اما و اگري پاسخ اين سوال را منفي مي‌دهد و با صراحت بدون خدشه‌اي ما را در برابر اين تحليل قرار مي‌دهد كه رونق اقتصادي يعني بازگشت كودكان به سينما‌ها و اين رويداد وقتي به حقيقت مي‌پيوندد كه كودك ايراني، دلبسته فيلم ايراني شود و دلبستگي فيلم ايراني در اين روزگار پر از امكان و وسيله براي كودكان كار ساده‌اي نيست. كاري كه انگار نه در خانواده‌هاي ايراني زمينه وقوع آن هست و نه فيلم‌هاي ايراني در رقابت با فيلم‌هاي رقيب خارجي، توان مقابله با آن را دارند.

اين واقعيت را بايد پذيرفت كه تلاش والدين ايراني براي فرزندان خود بيش از آنكه صرف حضور كودكان در عرصه‌هاي اجتماعي باشد، صرف جدا كردن آنها از اين عرصه‌ها مي‌شود. خانواده‌هاي ايراني مي‌كوشند با تلاش مضاعف و بالا بردن درآمد‌هاي خانواده شرايطي را فراهم كنند كه كودكان‌شان به مدارس جدا شده از باقي مدارس بروند، از سرويس‌هاي حمل و نقل مجزا استفاده كنند و همچنين با اتاق مجزا براي كودكان تا آنجا كه مي‌توانند كودكان را به خانه‌نشيني وادار كنند. رفتن به سينما و تماشاي يك فيلم ايراني يعني يك حضور اجتماعي كه با توجه به مشاغل مادران و پدران و نداشتن وقت و انرژي كافي براي اين كار از يك سو و همچنين تمايل كودكان براي داشتن وسايل ارتباطي چون رايانه و موبايل در نهايت سينما را به آخرين مكان حضور اجتماعي كودكان تبديل مي‌كند. تازه وقتي همه جور فيلم و كارتون مجاز و غير مجاز و ماهواره هم در اختيار كودكان هست كه مي‌توانند تازه‌ترين دستاوردهاي كمپاني‌هاي جهاني را استفاده ‌كنند، فيلم ايراني به غربتي تبعيد مي‌شود كه تماشاگرانش هرگز از حضورش خبردار نمي‌شوند.

وقتي خانواده‌ها با حضور اجتماعي كودكان در محافل و اماكن مخصوص آنها (به جز مدارس) روي خوش نشان نمي‌دهند و ترجيح مي‌دهند كودك در خانه باشد تا در هر جاي ديگر، اينجاست كه سينماي كودك ايران خود به خود به حاشيه مي‌رود.

رونق سينماي كودك ايران وقتي به بار مي‌نشيند كه زمينه‌هاي اقتصادي و اجتماعي حضور كودكان با خانواده و حتي بدون خانواده با ديگر همسن‌ و سالان در عرصه‌هاي اجتماعي از جمله سينما فراهم شود. آيا برگزاري هر جشنواره‌اي با هر ابعاد و تعداد فيلمي توان بروز چنين تحولي را دارد؟

كودكان دهه 90، كودكان دهه 60 و 70 نيستند كه با كلاه ‌قرمزي و گلنار و گربه آوازه‌خوان و دزد عروسك‌ها آنها را مفتون كرد. كودك امروز زودتر از هميشه جهان را به كمك وسايل ارتباط‌جمعي گسترش يافته درك مي‌كند، خيلي زود بالغ مي‌شود و خيلي زود مي‌فهمد كه جلوه‌هاي ويژه معمولي فيلم ايراني با جلوه‌هاي چشم‌نواز و حيرت‌آور فيلم‌هاي خارجي فاصله بعيدي دارد. خيلي زود فرق پيام مستقيم و پيام غيرمستقيم را مي‌فهمد. ديگر نمي‌توان تنها با اتكا به رنگ‌هاي تند و عروسك‌هاي زيبا و سكانس‌هاي موزيكال و حركات موزون كنترل شده او را به وجد آورد. ذهن او انباشته از تصاوير بازي‌هاي رايانه‌اي و موسيقي‌هاي تند و انيميشن‌هاي سه بعدي است. كودك امروز كودك دوران سه بعدي است. كودك دوران پس از هري‌پاتر، ديگر كلاه قرمزي را مثل كودك دوران قبل از هري‌پاتر درك نمي‌كند. درك او سرشار از چون و چراست و فيلم‌ساز ايراني براي رقابت با چنين آثاري بايد از پيش بداند كه براي جذب چه اذهاني وارد ميدان مي‌شود. آيا افزايش توليدات سينماي كودك و نوجوان به واسطه برگزاري جشنواره آن هم چند ماه قبل از برگزاري اين رويداد مي‌تواند اين تحول عظيم را در سينماي كشور رقم بزند؟

برگزاري جشنواره فيلم‌هاي كودكان و نوجوانان پس از ربع قرن در اصفهان رويدادي است كه مي‌تواند ما را متوجه نابساماني و آشفتگي همه‌جانبه ساز و كارهاي اقتصادي و اجتماعي‌مان در عرضه و ارتباط كودكان‌مان با پديده‌هاي فرهنگي بومي و ملي كند. بدون شك اگر اين اتفاق بيفتد جشنواره موفقي پيش روست وگرنه تاريخ چيز ديگري مي‌گويد.

چاپ شده در روزنامه شرق ۱۷ آبان ۱۳۹۰