مستقل‌ها و وابسته‌ها در سینمای ایران

اين روزها اغلب سينما‌گران و اهالي سينما در استفاده از كلمه« مستقل» به عنوان يك صفت ارزشمند بسيار استفاده مي‌كنند. فيلم‌ساز مستقل، سينماي مستقل، فيلم مستقل، صنف مستقل، جشن مستقل، مراسم مستقل آراي مستقل و حتي سرمايه مستقل عناويني است كه به كرات از سوي فيلم‌سازان و دست‌اندركاران در توصيف خود يا ديگران در اظهارات و نوشته‌ها شنيده و خواند مي‌شود. به نظر مي‌رسد آنچه مراد گويندگان و نويسندگان واژه مستقل در همين محدوده كوچك سينماي ايران است با هم تفاوت‌هاي بسياري دارد و هر كس از ظن خود چنان اين واژه را به كار مي‌برد كه انگار كلمه مستقل مصداق بارز همه چيز و هيچ چيز است.

اولين چيزي كه با رايج شدن يك كلمه به ذهن متبادر مي‌شود اين است كه بدون شك در ميان استفاده كنندگان آن كلمه حساسيت خاصي نسبت به كلمه متضاد كلمه مورد نظر پيدا شده است. در روزگاري كه سينماي ايران به صحنه جدال  بي‌پايان گرو‌ه‌ها و نهاد‌ها و حتي شخصيت‌ها براي اثبات حقانيت خود تبديل شده ، وابستگي به عنوان كلمه‌اي براي سركوب طرف مقابل و استقلال  براي نشان دادن پاكيزگي طرف موافق كاربرد دو‌چنداني پيدا كرده است. البته هر آدم عاقلي مي‌داند كه ايجاد شائبه وابستگي در حد به كار بردن اين كلمه بدون اشاره به منبع وابستگي همان‌قدر بي‌اساس است كه استفاده از كلمه مستقل بدون اشاره به نحوه استقلال باعث خنده.

بدون شک همه شئون سينماي ايران به دولت وابسته است. جذب سرمايه تا پيش توليد و پس از توليد و نمايش به علت حضور مستقيم و غير مستقيم دولت در همه زمينه‌ها (با تعريف گسترده آن) به شكل دولتي انجام مي‌شود. اين كه دقيق‌ترين تعريف از سينماي ايران در سالهاي پس از انقلاب سينماي دولتي است نشان مي­دهد اصولا در سينماي ايران ادعاي سينماي مستقل از حضور دولت ادعايي بي اساس است. با چنين پيش زمينه‌ايي ادعاي استقلال چه معنايي را در ذهن متبادر مي‌كند و كساني كه ديگران را به وابستگي متهم مي‌كنند دقيقا از چه نوع اتهامي حرف مي‌زنند كه خود به آن متهم نيستند. پس دعواي مستقل بودن و وابسته بودن به شكل‌دقيق‌تر منازعه آنهايي است كه بيشتر به منابع دولتي نزديكند با آنهايي كه از اين منابع دورترند.

آنچه اين بحث را بيشتر پيچيده مي‌كند، ادعاي كساني است كه در كانون قدرت و مركز سياست‌ورزي نشسته‌اند. آنها طرف مقابل را به وابستگي به جريان‌هاي سياسي رقيب متهم كرده و خود را مستقلاني مي‌دانند كه تنها وابستگي‌شان خدمت به سينماي ايران است. اگر مراد از وابستگي در بحث‌هاي سينمايي اين روزها وابستگي به جریان­هاي فكري سياسي است با توجه به ساختار اقتصاد سياسي كشور به نظر مي‌رسد همه سينماي ايران در يك جريان فرسايشي دچار تكرار همان اتفاقاتي مي‌شود كه هميشه دچار آن بوده است. ايجاد نهاد‌هاي موازي و بدون تداوم يكي از جلوه‌هاي هميشگي اين گونه برخوردهاي بي‌پايه و اساس است كه تنها براي موجه جلوه دادن رفتار‌ها و منش‌ها و دور هم جمع شدن‌ها به كار مي‌رود.

اگر كمي درست‌تر بخواهيم در ادبيات سينمائي اين روزها دقت كنيم، تنها دو گروه با مصداق بارز در سينماي ايران هست. آنهايي كه كار دارند( حالا چه مديريتي و چه هنري و سينمائي) و آنهايي كه كار ندارند. جدال باكار‌ها و پاكار‌ها با بيكار‌ها و در انتظار كار‌ها مهم‌ترين جدال واقعي در سينماي ايران است. حالا اگر كسي به جای بي بيكاري از كلمه ديگري استفاده كرد و به جاي پركاري متهم به صفت ديگري شد، اين از ويژگي‌ها اين دوره است كه هيچكس حرف دلش را راحت و صريح بيان نمي‌كند و به جاي بيرون ريختن انبان حرفهاي دلش به كنايه روي مي‌آورد.