مرگ سینمای روشنفکری در ضیافت عامه پسندی

آيندگان درباره سينماي ايران درآستانه دهه نود چه خواهند نوشت ؟

جايگاه سينماي هنري و آثار متفاوت سينماگران ايراني در فضاي فرهنگي كشور نيازمند بازنگري مجدد است و گرنه از اين نهال چيزي باقي نخواهد ماند. سينماي ايران انچنان درگير بقاي خود به  هر قيميتي شده است كه همه يادشان رفته سينما بخش مهمي از فرهنگ عمومي هر كشور است.

 از يك سو مجموعه سينماي ايران ( از مسئولان تا تهيه‌كنندگان) به شكل بي‌رحمانه‌اي هرگونه تفاوت را سركوب و در مقابل ولنگاري و باري بهر‌جهتي و بي مسئوليتي اجتماعي را با تعريف بي‌مسماي حرفه‌اي‌گري ترويج مي‌كنند. گذرگاه اكران به گردنه يقه‌گيري فيلم‌‌هاي هنري مبدل شده است. انگار نه انگار كه نسل جوان امروز براي توليد انديشه فرهنگي  درآينده كشور نيازمند فضا و تجربه است. از نمايش فيلم فرهنگي خارجي كه زماني جايگزين سينماي روز جهان شده بود، خبري كه نيست. فيلم‌هاي فرهنگي ايراني همه آنچنان در چنبره نگرش‌هاي سياسي و اقتصادي روزمره دست‌وپا مي‌زنند كه انگار تقدير محتوم ساختن فيلم متفاوت چيزي جز اين نبايد باشد. دروازه نمايش عمومي از اريكه تا آزادي و از فرهنگ تا استقلال يك سره به سوي نمايش فيلم‌هائي باز شده كه زماني در همين شهر جايگاهي بهتر از سينما‌هاي درجه سه لاله‌زار نداشتند.

وقتي فضاي عمومي نمايش را از فرهنگ تهي‌‌مي‌كنيم راهي جز راه قاچاق باز نمي‌ماند. وقتي همه چيز را با سياست گره و با اقتصاد توجيه مي‌‌كنيم ديگر چه جائي براي ادعاي فرهنگ‌سازي.

سينماي فرهنگي در ايران در حال تنفس از خرد‌ترين دريچه‌ها براي ارتباط با هواي باز است. چه كسي به فكر بازتركردن اين دريچه‌هاست؟ فرزاد موتمن پوپك و مش‌ماشالله را كارگرداني مي‌‌كند و منيژه حكمت تهيه ، چه كسي بايد ناراحت بشود؟ عباس كيارستمي آخرين فيلمش را در ايتاليا بسازد چه كسي بايد خوشحال بشود؟ 

 آيندگان درباره سينماي ايران درآستانه دهه نود چه خواهند نوشت ؟

چه كسي به فكر آينده است؟  

چرا اكران نوروز 89 انتظارات را برآورده نكرد

وقتی آدرس غلط می دهیم

«به رنگ‌ارغوان» به عنوان فيلمي عاشقانه، به عنوان فيلمي پر زد و خورد معرفي مي شود. تبليغات فيلم «هيچ» به زعم سازندگانش، هيچ نشانه‌اي از رويكرد گروتسك و متفاوت فيلم ندارد و بيشتر شبيه آتراكسيون‌هاي لاله‌زاري از كار درآمده. گيتار دست گرفتن رضا يزداني و امين حيايي هم به داد فيلم‌هاي «طهران، تهران» و «سلام بر عشق» نرسيد. «تسويه‌حساب» هم متاعي براي تبليغ جز عكس يادگاري بازيگرانش ندارد. سازندگان فيلم «پوپك و مش‌‌شا‌الله» هم دست به دامن كاريكاتور شده‌اند. روشي كه شايد ژانر فيلم را معرفي كند، اما نكته تازه‌اي در اجرا و حضور اجتماعي فيلم ندارد.

سازندگان فيلم‌هاي ايراني همچنان دلخوش تبليغات دهان به دهان مخاطبان هستند و هنوز ظرفيت بالاي ايده‌پردازي براي معرفي محصولات خود را درك نكرده‌اند. در اكران نوروزي 89 همه فيلم‌ها به يك اندازه از معرفي نه چندان متناسب ضربه خوردند. اكران نوروز 89 انتظارات را برآورده نكرده است. در حالي كه پيش از آغاز سال همه معتقد بودند كه با تنوع شش فيلم و دادن امكان انتخاب بيشتر به مخاطبان، جمعيت بيشتري به سينما‌ها خواهند آمد. اما در كنار افرايش قيمت بليت، رقم فروش فيلم‌ها در نوروز به هيچ وجه راضي‌ كننده نيست. معدل جمعيتي كه در تعطيلات دو هفته‌اي نوروز به سالن‌هاي نمايش فيلم در تهران رفته‌‌اند، به روشني نمايشگر نزول قابل توجهي نسبت به سال گذشته( بدون در نظر گرفتن مورد استثنائي اخراجي‌ها2) است.

كاهش تعداد مخاطبان سينما در يك فصل سينمائي مي‌تواند دلايل گوناگوني داشته باشد. از تركيب مضامين و گونه‌هاي فيلم‌‌ها گرفته تا شرايط اقتصادي و اجتماعي و حتي اقليمي. اما به نظر مي‌رسد كه يكي از مهم‌ترين دلايل افت فروش فيلم‌ها در سينماي ايران به ويژه فيلم‌‌هائي كه هم ظرفيت ارتباط با مخاطبان دارند و هم در شرايط مساعدي اكران مي‌شوند، نداشتن ايده و اجراي نامناسب ايده‌‌هاي تبليغاتي براي عرضه و معرفي فيلم‌ها و درگير كردن ذهن مخاطبان با فيلم‌ها در عرصه‌هاي اجتماعي و شهري است.

هر فيلم فراتر از تصاوير و بازيگران و موضوع‌اش يك پديده فرهنگي زنده است كه بايد بتواند به عنوان يك نشانه از زندگي اجتماعي در دل شهر خود را به نمايش بگذارد. سينما‌ها مكان‌هاي عمومي محسوب مي‌شوند و هر فيلمي مي‌تواند با جمعيت بيشتري به داخل سينما‌‌ها بكشاند كه بتواند خود را به عنوان مفهومي تازه در زندگي روزمره مردم جا بياندازد. اينجاست كه اهميت ايده خلاقانه براي معرفي فيلم‌ها در تبليغات اهميت پيدا مي‌كند.

«به رنگ‌ارغوان» به عنوان فيلمي عاشقانه، به عنوان فيلمي پر زد و خورد معرفي مي شود. تبليغات فيلم «هيچ» به زعم سازندگانش، هيچ نشانه‌اي از رويكرد گروتسك و متفاوت فيلم ندارد و بيشتر شبيه آتراكسيون‌هاي لاله‌زاري از كار درآمده. گيتار دست گرفتن رضا يزداني و امين حيايي هم به داد فيلم‌هاي «طهران، تهران» و «سلام بر عشق» نرسيد. «تسويه‌حساب» هم متاعي براي تبليغ جز عكس يادگاري بازيگرانش ندارد. سازندگان فيلم «پوپك و مش‌‌شا‌الله» هم دست به دامن كاريكاتور شده‌اند. روشي كه شايد ژانر فيلم را معرفي كند، اما نكته تازه‌اي در اجرا و حضور اجتماعي فيلم ندارد.

فيلم‌هاي ‌ايراني مناسب معرفي نمي‌شوند. مناسب عرضه نمي‌شوند. گران شدن بليت در اين شرايط احساس غبن بيشتري به مخاطب منتقل مي‌‌كند. مردم كوچه‌و بازار چند ماه بعد همه اين ‌فيلم‌ها را با قيمت ارزان‌تري در نسخه سي‌دي از سوپر ماركت‌‌هاي محل زندگيشان مي‌خرند. آنها اين معامله را مطمئن‌تر مي‌دانند تا گزينش فيلم‌ها از تبليغاتي كه يا آدرس غلط مي‌دهند يا از فرط تكرار شوقي براي تماشا ايجاد نمي‌كنند.