در دومين جشن کارگردانان سينماي ايران

کارگردانان در سايه

نوزايي سينماي پس از انقلاب همزمان با دو رويداد بود؛ اول حذف تهيه کنندگان و بازيگران به عنوان مهم ترين عوامل سينماي قبل از انقلاب و دوم ترويج تئوري نظريه مولف در فضاي تحليلي ادبيات سينمايي.

رويداد اول باعث شد کارگردانان در سينماي دهه شصت به چهره هاي خبرساز و مورد توجه عموم تبديل شوند و اتفاق دوم هم زمينه اين سوءتفاهم را تقويت کرد که همه چيز در سينما در خدمت کارگردان است و او همه را در راستاي هدفش به خدمت مي گيرد. کارگردان محوري در سينماي پس از انقلاب ديري نپاييد چون رشد نامتوازن اندام هر موجودي سرانجام به زيان حيات آن موجود تمام مي شود. سينماي ايران چون نيازمند ادامه حيات بود با طليعه دهه هفتاد زمينه براي اهميت يافتن بازيگران به عنوان عاملي مهم براي حيات سينما مطرح شد و جان گرفت. وقتي بازيگران ويترين خالي سينماها را با عکس هاي خود پر کردند، آرام آرام تهيه کنندگان پيدايشان شد. بازيگران دستمزد مي خواستند و مسوولان فقط از فيلم هاي مورد علاقه خودشان حمايت مالي مي کردند.

 

در طليعه دهه هشتاد، سينماي ايران به دو نوع سينما تبديل شد؛ سينماي مورد علاقه تهيه کنندگان و سينماي مورد علاقه کارگردانان. اين دو سينما در ابعاد گوناگوني به چالش با يکديگر در زمينه هاي صنفي و هنري پرداختند که در پايان بيش از آنکه به نفع کارگردانان و تهيه کنندگان تمام شود به نفع بازيگران تمام شد. بازيگران دستمزد بيشتري گرفتند و اهميت تهيه کنندگان را هم مخدوش کردند و اثبات کردند فروش فيلم ها ارتباط چنداني به دکوپاژ و ميزانسن ندارد، بلکه حضور آنها است که در نهايت موفقيت يا شکست فيلم را رقم مي زند. از سوي ديگر شرايط سخت اکران دوباره به تقسيم قدرت انجاميد. سينماداران وسط گود آمدند و اهميت خود را به عنوان مالکان جغرافياي تبديل کالاي فيلم به پول اعلام کردند. قدرت سينماداران آن قدر مهم شد که برخي از تهيه کنندگان به خريد سالن هاي سينما در تهران و شهرستان ها روي آوردند تا از بازي قدرت در قلمرو خود چيزي کم نياورند.امروز آنچه به عنوان قدرت، در سينماي ايران شناخته مي شود بين دولت با اهرم مميزي و حمايت مالي، بازيگران با دستمزد و تاثير بر فروش، تهيه کنندگان با پشتوانه سرمايه و سينماداران به عنوان مالکان سالن ها در اهميت اکران تقسيم مي شود.اينکه کارگردانان در هرم قدرت سينماي ايران کم اهميت شده اند و به نسبت دهه شصت در سينماي ايران قدرتي ندارند، دلايل گوناگوني دارد؛ از افزايش حضور سرمايه خصوصي در سينما که نسبت به بازگشت سرمايه اش دنبال تضمين مي گردد و اين تضمين ارتباطي با کارگردانان ندارد تا حضور نسل تازه يي از کارگردانان جوان که اهميتي به تئوري مولف نمي دهند و با انعطاف بيشتري قرارداد با تهيه کنندگان را امضا مي کنند. در چنين شرايطي اعلام حضور هر ساله کارگردانان در قالب فعاليت هاي صنفي با هدايت عليرضا رئيسيان يادآور حرکت هايي چون کانون سينماگران پيشرو در دهه پنجاه است. در آن زمان هم تعدادي از کارگردانان براي بيرون آمدن از زير سقف تهيه کنندگان و استوديوهاي فيلمسازي سعي در جدا کردن سفره خود از سينماي ايران کردند. چالش کارگردانان با تقسيم قدرت در سينماي ايران طبيعي و قابل درک است اما يک نکته را نبايد فراموش کرد؛ مقياس قدرت در سينماي ايران فعلاً فروش و پول است. برخلاف دهه شصت که مقياس قدرت در سينماي ايران وام بلاعوض و حضور کارگردان پشت دوربين بود.

 

كابوس و ناجيان ساده

تقدیم به روبرت وارطانیانس

بيست‌وچهار ساعت كابوس براي آغاز سال اصلا شروع مناسبي نيست. تمام ماه اسفند سگ دو ميزني تا يك معامله ساده انجام بدي. بعد همه چيز با كندي عذاب آوري در عجله همگاني پايان سال درهم مي‌آميزد. انگار همه ناخواسته مامور شكنجه‌ات هستند. همه چيز از كوچكترين مسائل روزمره تا بزرگترين چيزها برخلاف جريان تو كه يك جريان مشروع قانوني معمولي است قيام مي‌كنند. انگار همه به تو اعلام جنگ كرده‌اند. زمان در ترافيك روزانه نابود مي‌شود و اعصاب در فرايندي عميق پودر. آخر سر تو به يك سند مي رسي. آن همه كش و وقس براي اين كه همه انگاره‌هاي روز مبادا تو رو به پاي ميز محاكمه نكاشند. تا متهم نشوي.

خوب مبارك است.

اما هنوز لبخند روي لبت جا خوش نكرده كه كيفي كه همه مداركت. همه گواه داشتني‌ها و اثبات بودنت در آن است در آخرين شب سال در ميداني شلوغ گم مي شود. كابوس شروع مي‌شود. كلانتري و اگاهي و دادسرا در اولين روز سال. آخ كه كابوس چيزي است كه باور كردنش جز با تجربه امكان پذير نيست. گرسنه اي، اما كو ميل غذا. تشنه‌اي، اما كو حس آب. همه چيزهاي خوب، فرسنگ ها دور مي‌ شوند. دور و گم و ناپيدا. سعي مي‌كني كه فراموش كني. دلخوشي كه اولين پرونده قوه قضائيه در يكي از شعبات دادسرا در دفتر قاضي كشيك به نام تو خورده است. هماني كه تعطيلات كشدار تمام شود تو بايد نيمه دوم كابوس را شروع كني.

به يكباره از شنيدن صداي مردي كه مي‌گويد پدرم كيف شما را پيدا كرده‌، همه چيز عوض مي‌شود. شبانه در خانه شلوغ صميمي يك خانواده ارمني در حوالي ميداني شلوغ كه حالا خلوت است روبروي مردان و زناني نشسته‌اي كه دور از تو، بيگانه از تو، چند روزي، همه چيز كيفت را گشته‌اند تا تو را پيدا كنند. دوستان خوب در سختي‌ها پيدا مي شوند. و من آن شب، با همان قهوه خوب بار آمده ارمنستان و آن چشم هاي مهربان بعد از آن همه كابوس تلخ فهميدم روي اين زمين سياه و اين آسمان كبود، هستند چشم‌هايي كه آدم را از كابوس نجات مي‌دهند.

ناجيان ساده كابوس عميق من، به روح صميميم اين رهائي مقدمتان خوش. لحظه تحويل سال براي من در راه دادسرا نبود. در خانه شما بود. آنجا كه دور يك ميز پيدا كردن كلمه‌اي براي تشكر سخت و سخت‌تر مي‌شد. شما با نگاهتان مرا به آن لحظه‌اي رسانديد كه مسيح از جلجتا مي‌گذشت.

 نه دنيا ارزش بودن دارد.

چاپ شده در بخش خشت و آینه مجله فیلم

 

گفت‌وگو با مهتاب كرامتي بازيگر و سفير حسن‌نيت يونيسف در ايران
همه چيز درسينماي ايران ممكن است - مينا اكبري - حسين ذوقي

مهتاب كرامتي امسال با دو فيلم <آتش سبز> و <حس پنهان> در جشنواره فيلم فجر حضور داشت. اگر فيلم <زن‌ها فرشته هستند> به جشنواره مي‌رسيد و فيلم <ترديد> به‌دليل بيماري واروژ كريم‌مسيحي متوقف نمي‌ماند، امسال شاهد نمايش 4 فيلم از اين بازيگر در جشنواره بوديم. او با اين‌كه به‌عنوان سفير صلح سازمان ملل شناخته مي‌شود، اما فعاليت‌اش در سينما كمتر نشده و حتي بيشتر هم شده است. گفت‌وگويمان را با او مي‌خوانيد.

ادامه این مطلب را این جا بخوانید