سال 88 نه 76 است نه 60

مینا اکبری/ مشق آفتاب: پرفروشترین کتاب غیرداستانی در سال 1377 یک سال پس از روی کار آمدن دولت سیدمحمد خاتمی، کتابی کوچک با عنوانی بزرگ بود، به نام «جامعه‌شناسی نخبه‌کشی». نویسنده این کتاب با تمرکز روی سرنوشت «میرزا آقاخان نوری» امیرکبیر و دکتر محمد مصدق در پی رمزگشایی این نکته بود که در طول تاریخ معاصر، جامعه ایرانی به اندازه نیازش از نخبگانی که پرورانده، سود نبرده است. کتاب و موفقیت عجیبش بحث دامنه‌داری در مطبوعات و محافل علمی و سیاسی کشور به راه انداخت.

 از دل آن همه حرف و نوشته مهم‌ترین نکته این بود که جامعه ایرانی در عرصه سیاست، هنوز به فرایند مستمر و ریشه‌داری در تربیت نخبه سیاسی و حفاظت از آن و همچنین عرضه آن به جامعه در زمان مناسب و در نتیجه سود بردن همه آحاد جامعه از یک فکر پرورده و سلیقه متشخص سیاسی، نائل نشده است. در مقابل جامعه ما در زمینه پراکندن نخبگان سیاسی و نابود کردن چهره آنها در نزد افکار عمومی تاریخ درخشانی دارد.

كال بودن ميوه احزاب در ایران، تلقي ناكار‌آمد از خدمت در عرصه سياست، نگاه روزمره به سياست، روند چرخشي قدرت، غیبت عامل مهم آینده‌نگری در عرصه سیاسی و... در کنار هزاران دلیل تاریخی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی می‌تواند عناوین گسترده‌ای برای ریشه‌یابی نخبه‌کشی و نخبه‌ستیزی در جامعه ایران باشد. آن‌موقع كه اين بحث داغ و آن كتاب پرفروش بود، نتيجه توجه ايرانيان به موضوع نخبه‌كشي نبود.عادت روزانه تماشاي پخش تلويزيوني مشروح دادگاه جنجالي شهردار تهران همه را به اين موضوع علاقمند كرده بود. وگرنه بلاي روزمرگي كه هميشه هر بحثي را به زمين مي‌زند بر سرد شدن و فراموش شدن بحث نخبه‌كشي موثر افتاد.

حالا یک دهه پس از آن روزها در شرایط دیگری می‌توان دوباره بحث نخبه‌کشی را به راه انداخت. بازگشت سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی به صحنه سیاست اگر چه برای جریان‌های سیاسی کشور دارای مفاهیم سیاسی متفاوتی است، اما در یک نگاه کلان و فارغ از سیاست، نشان از ناکارآمدی جریان‌های سیاسی کشور در تولید نخبه‌گان سیاسی است که این اتفاق یعنی غیبت چهره‌های تازه  و موثر در جناح رقیب هم احساس می‌شود. چهره‌هایی که در عین پختگی و تسلط بر اوضاع، راه‌حل‌های تازه و موثری برای حل معضلات و مسائل کشور در عرصه داخلی و خارجی داشته باشند.

بازگشت به چهره‌های امتحان پس داده بیش از آن که نشانه موفقیت جامعه ایرانی باشد، هشداری است به جامعه ما که روند تربیت نخبگان سیاسی در کشور دچار چه آفتی است که هر دو جناح مهم سیاسی کشور در کنار جریان‌های مدیریتی و فرهنگی؛ توانایی کشف و تربیت استعدادهای سیاسی تازه را ندارند. تکرار مجدد چهره‌های سیاسی، همان‌قدر هشدارآفرین است که ظهور آنی و بدون پشتوانه جریان‌ها و چهره‌های سیاسی که یکباره و بدون هیچ تکاپو و شناختی، تنها به مدد نبود رقیب مهم وارد عرصه سیاسی و تصمیم‌گیری کشور می‌شوند. این گونه بردها بیشتر از آن که حاصل قدرت تازه‌آمدگان باشد، حاصل ضعف رقبای تکراری است.

فرهنگ سیاسی کشور در چارچوب مردم‌سالاری، نیازمند بازبینی ریشه‌ای است. تاریخ به شکل عمیقی ما را نسبت به تکرار اشتباهات گذشته هشدار می‌دهد و روزمرگی بلای جان درمان دردهای عمیق است.