تو اولين كسي نيستي كه فرصت سخن گفتن را از من گرفت.

فرصت ازعشق گفتن را.

فرصت بودن را.

پيش از تو هم نزديك‌ترين كسانم، مرا بي عشق مي‌خواستند.

آن‌ها هم مانند تو نمي‌دانستند كه هر گاه درون زني از باور عشق خالي شد، جايگاه كينه و نفرت و خودخواهي مي‌شود.

تو از من مي‌خواهي همه چيزهاي زميني را باور كنم.

تو از من مي‌خواهي روي زمين بايستم.

اما از عشق زميني بگريزم...

 

(بخشي از نامه ميهن مشرقي به دخترش در فيلم «شام آخر» ساخته فريدون جيراني كه نازنين مفخم آن را نوشته است)